×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق و الگوهای پیشگیری در همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای پیشگیری و ایمن سازی وضعیت افراد و خانواده‌های هدف همیاری استفاده ‌کنند و الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱.  تقویت پیوندها و همبستگی اجتماعی پیوند اجتماعی از جمله نظریات حوزه آسیب‌های اجتماعی می‌باشد و بر این باور است که چهار عنصر اصلی شامل «وابستگی»، «تعهد»، «مشارکت» و «اعتقاد» موجب تحکیم پیوند میان فرد و جامعه می‌شوند. بر این اساس و با تمرکز بر عامل «درگیری و مشارکت» می‌توان گفت، تلاش برای ازدواج و اشتغال افراد هدف همیاری، از بهترین و مطمئن‌ترین راهکارها برای حل مشکلات آنان می‌باشد. آنگاه که اعضای خانواده هدف همیاری، متأهل می‌شود، میزان تعهدش به اطرافیان افزایش یافته و کمتر به‌سوی انحراف می‌رود. اشتغال پایدار نیز علاوه برکم کردن میزان وابستگی فرد و خانواده به نهادهای حمایتی و امدادی؛ به دلیل بالا بردن میزان مشارکت و کم کردن اوقات فراغت افراد، میزان آسیب‌های اجتماعی در درون خانواده، منطقه و جامعه را کاهش می‌دهد. همچنین ایجاد همبستگی و پیوند میان همسایگان، ضمن اینکه سبب استحکام روابط آنان شده، زمینه مسئولیت‌پذیری و بالا رفتن امنیت اجتماعی و رفع و دفع بسیاری از مسائل افراد و خانواده‌ها را فراهم می‌کند. «یکی از مهم‌ترین برنامه‌های من برای همیاری خانواده‌ها این بود که همبستگی اجتماعی و معاشرت میان خانواده‌های هدف همیاری با اقوام و بستگان و همسایگانشان را بیشتر می‌کردم. روزی به‌عنوان همیار به سمت منزل یکی از خانواده‌های هدف همیاری راهی شدم، با خانم جوانی روبرو گشتم که با دو فرزند خردسالش در زیرزمینی بسیار کوچک و نمناک زندگی می‌کردند. بخشی از چهارچوب درب منزل پوسیده بود، از این رو با سختی زیاد توانستیم در را باز کنیم و وارد شویم. بعد از دو ساعت گفتگو از منزل بیرون آمدم. در وسط کوچه چشمم به تابلوی کوچکی افتاد که روی آن نوشته بود، «جوشکاری سیار». زنگ در منزلی که تابلو جوشکاری سیار روی دیوار آن نصب‌شده بود. را زدم و گفتم: آقا! شما جوشکاری سیار انجام می‌دهید؟ گفت: بله در خدمت هستم. گفتم: من همیار خانواده هستم و مقداری از وظایف همیاری را برای ایشان توضیح دادم. سپس از این بنده خدا خواستم تا درب منزل خانواده نیازمند داخل کوچه خودش را به‌صورت رایگان درست کنند. گفت: باکمال میل در خدمت هستم. سپس آدرس منزل را به ایشان نشان دادم که بلافاصله وسایل جوشکاری را آورد و در عرض چند دقیقه چهارچوب در را جوش زد و گفت: هر خانواده‌ای از همسایگان ما نیازی این‌چنینی داشتند، حتماً به من اطلاع دهید، با کمال افتخار در خدمتشان هستم.» ۲. تقویت ذکر و یاد خداوند یکی از راهکارهای دینی برای جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی، ذکر و یاد خداوند می‌باشد. امام سجاد (ع) در این باره فرمودند: «سلامت دل‌هاى خود را در یاد کردن عظمت خدا و آسایش بدن‌هاى خود را در شکر نعمت خدا و چرب‌زبانی را در توصیف عطاى خدا قرار دهید.»[1] تقویت ذکر و یاد خداوند ارتباط تنگاتنگی با »امنیت روانی» افراد و خانواده‌ها دارد. و مفهوم «امنیت روانی» که یکی از مفاهیم مهم در بهداشت و سلامت روان، است به معنای داشتن روح و روانی آرام و به دور از ترس است که در این صورت، زندگی آدمی آرام، گوارا و بانشاط خواهد شد. آرامش و امنیت روانی زمانی به وجود خواهد آمد که انسان به خداوند، وابستگی و دل‌بستگی راستین پیدا کرده باشد و ذکر او سراسر اندیشه، عاطفه و رفتارش را فرا گرفته باشد. از این رو در قرآن آمده که انسان تنها در پرتو یاد خداوند به آرامش می‌رسد. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُ‏ الْقُلُوب‏؛ آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند، و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!»[2] مقام خداوند، مقام امن است و هر که با یاد خداوند، با این مقام ارتباط برقرار سازد، از امنیت و آرامش برخوردار خواهد شد. همچنین یکی از راه‌های درمان غفلت و حرکت در مسیر سازندگی و شکوفایی استعدادهای انسانی، «ذکر» است. از این رو در آیه دیگری می‌فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا؛‌ و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛»[3] «تجربه‌ای که در مدت سه سال همیاری خانواده به دست آوردم این است: هر خانواده نیازمند و فقیری که ارتباط خود با خدا و امور معنوی را برقرار سازد، به سادگی مسائل مادی و معنوی زندگی آن‌ها حل‌وفصل می‌شود و هر خانواده‌ای که به دلایل مختلف از امور معنوی و ارتباط با خداوند فاصله بگیرد، به همان میزان نیز پیچیدگی‌های زندگی آن‌ها نیز بیشتر می‌شود و درمان مسائل آنان نیز زمان و سرمایه بیشتری نیاز دارد. همچنین نفوذ آسیب‌های اجتماعی در میان آن‌ها نیز بیشتر و آسان‌تر از دیگر خانواده‌ها است. از این رو حقیر سعی می‌کردم، هر طور شده زندگی افراد و خانواده‎های هدف همیاری خودم را به سوی امور معنوی سوق دهم و در حد امکان هر روزی که داخل منزل آن‌ها حضور می‌یافتم، حداقل یک صفحه از قرآن روی طاقچه آن‌ها را برای اعضای خانواده با صدای بلند می‌خواندم و گاهی برخی از نکات تفسیری و تربیتی را نیز بعد از تلاوت آیات بیان می‌کردم. همچنین برنامه من این بود، هر طور که شده یک یا دو جلسه روضه خانگی در منزل تک‌تک خانواده‌ها برگزار کنم. فرزندان و اعضای این خانواده‌ها را به مساجد و مراکز فرهنگی محل وصل کنم و آنان را برای ارتباط با این مراکز تشویق نمایم. این مسائل بسیار جزئی سبب آرامش و امنیت در بین اعضای خانواده‌ها می‌شد. من هم با کمال افتخار وقت و سرمایه خودم را برای همیاری چنین خانواده‌هایی صرف می‌کردم و به یاری خداوند مسائل آن‌های یکی پس از دیگری حل‌وفصل می‌شد.» ۳. دعوت به نماز و امور عبادی نماز کارخانه آدم سازی است. نماز سرچشمه خشوع و بندگی و مناجات ویژه انسان با خداوند است. هم انسان را در برابر مشکلات اخلاقی حقوقی و منکرات فقهی بیمه می‌کند، هم ابعاد مادی زندگی انسانی را از آسیب‌پذیری مصونیت می‌بخشد. نماز دو اثر مهم بازدارندگی و زایندگی دارد که از طرفی مانع رذایل اخلاقی و از طرف دیگر باعث بروز و رشد فضائل اخلاقی می‏‌گردد. از این رو خداوند، یکى از اسرار نماز را یاد خودش معرفی کرده و مى‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي؛ نماز را براى یاد من بپا دار.»[4] در آیه دیگری چنین آمده است: «اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ؛ از صبر و نماز کمک بگیرید.»[5] یعنی برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … از نماز کمک بگیرید. در آیه دیگری می‌فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش!»[6] پس نماز را می‌توان به‌عنوان یکی از قدرتمندترین ابزارهای اسلام برای پیشگیری و مقابله با بزهکاری و آسیب‌های فردی و اجتماعی دانست، زیرا انسانی که در هر شبانه‌روز پنج مرتبه در برابر خالق هستی قرار می‌گیرد و از نور وجود او بهره می‌گیرد، کمتر دچار آسیب و بزه می‌شود. پیامبر اکرم (ص) در این باره فرمودند: «اگر در کنار خانه شما نهری باشد و در روز پنج نوبت خود را در آن شست‌وشو دهید، آیا در بدن شما چیزی از آلودگی‌ها می‌ماند؟ هرگز! انسان از آلودگی پاک می‌شود.) نماز نیز همچون نهر جاری و روانی است که هرگاه بر پا می‌شود گناهان را می‌شوید و از بین می‌برد.»[7] در این میان نقش دیگری برای نماز می‌توان متصور شد که همانا باز اجتماعی کردن و اصلاح افراد است. «روزی در خیابان با یکی از خانواده‌هایی که چند سال پیش پرونده آن‌ها در طرح همیاری خانواده در اختیار من بود، روبرو شدم. مادر خانواده بلافاصله شروع به تشکر و سپاس گذاری نمود و مدام برای من دعا می‌کرد. در همین حین، مادر اشاره به پسر ۱۸یا ۱۹ ساله‌اش کرد که در فاصله چند قدمی ما ایستاده بود و منتظر مادر بود. او می‌گفت: زندگی خودم و پسرم را مدیون شما می‌دانیم. بعد از اینکه همسرم بر اثر بیماری فوت کرد، بسیار نگران آینده و تربیت این پسرم بودم. تا اینکه شما همیار خانواده ما شدید و همان سال پسرم به سن تکلیف رسید، شما یک سجاده و مهر نماز برای پسرم آوردید و بارها او را به خواندن نماز و ارتباط با خداوند تشویق کردید. از همان زمان تا آلان پسرم با وجود اینکه در اطراف او نوجوانان و جوانان بسیار زیادی منحرف گشته‌اند یا به اعتیاد و مواد مخدر مبتلا شده‌اند، اما به یاری خداوند این پسرم تاکنون نمازش را ترک نکرده و بسیار سربه‌راه است. به یادم آمد که این سجاده و مهر نماز را همان سال همسر شهید مدافع حرم، شهید ابراهیم عشریه به من داد و گفت این سجاده و مهر نماز متعلق به همسر شهیدم بوده که نیت کردم آن را به یک جوانی بدهید تا روی آن نماز بخواند و ما هم از برکات معنوی نماز این جوان بهره‌مند باشیم. من هم سجاده و مهر را در همان ایامی که این پسر نوجوان به سن تکلیف رسیده بود، به وی هدیه دادم و فیلم و تصاویری هم از شهید از طریق اینترنت به وی نشان دادم و گفتم هر زمان دل‌تنگ شدی و احساس تنهایی کردی، با این شهید درد دل کن و با ایشان رفیق شو. آری! این شهید و سجاده او بود که این جوان را در راه مستقیم نگاه داشته بود و ما همواره مدیون این شهدا هستیم.» ۴. رفع شبهات ذهنی گروهای هدف همیاری شبه و شبهه افکنی یکی از عواملی است که می‌توانند سبب انحراف افراد مختلف به ویژه نوجوانان و جوانان را فراهم کند. و چنانچه به شبهات عموم مردم و به سؤالات و شبهات جوانان، به‌صورت مستدل, مستند و منطقى, پاسخ داده نشود، زمینه و بسترى مناسب فراهم مى‌گردد تا دشمنان توسط این اهرم, شخص و شخصیت آنان را به خدمت بگیرند. متأسفانه در دنياي ارتباطات و عصر انفجار اطلاعات، حجم گسترده‌ای از اطلاعات در قالب ملغمه‌اي از درست و نادرست، ذهن نوجوانان و جوانان را هدف می‌گیرند تا خوراك فكري جهت داده شده‌اي را در ذهن پويا و پرسشگر آنان تزريق كنند. تأسف بیشتر اینکه در چنین شرایطی، بیشتر جوانان و نوجواناني كه با هجوم القاگر شبهات مواجه مي‌شوند، فرصتی براي جست‌وجوي و پاسخ شبهاتشان ندارند. در چنین شرایطی، حضور افرادی که بتوانند شبهات را به‌صورت علمی و با زبان نوجوان و جوانان پاسخ بگویند، بسیار ضروری است. امام علی (ع) فرمودند: «شبهه به اين دليل شبهه ناميده شده كه شبيه حق است؛ اما اولياى خدا به هنگام شبهه، روشنايىِ راهشان يقين است و راهنمايشان راه راست؛ ولى دشمنان خدا به گاه شبهه دعوتشان گمراهى است و راهنمايشان كورى.»[8] پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «اکارها سه گونه هستند: کارى كه درستى آن بر تو روشن است، پس آن را دنبال كن، کارى كه نادرستى آن بر تو آشكار است، پس از آن دورى كن، و کارى كه در آن اختلاف است، پس آن را به خداوند عزّ و جلّ ارجاع ده.»[9] «وارد منزل یکی از خانواده‌های هدف همیاری شدم، سرپرست خانواده مرد جوان حدود ۴۰ ساله‌ای بود که به علت برق‌گرفتگی و بی‌حس شدن، برخی از اعضای بدنش، روی تخت افتاده بود. خودم را معرفی کردم و مقداری از وظایف و مسؤولیت‌های همیاری خانواده را برای اعضای خانواده بیان کردم. مادر خانواده به آشپزخانه رفت تا کاری انجام دهد. بلافاصله این مرد جوان سرش را تکان داد و گفت: اهل‌وعیال من خیلی دهن بین هستند و هر شبهه‌ای که از فضای مجازی یا از طرف اقوام و بستگان و همسایگان یا دوستانشان درباره دین و انقلاب اسلامی بشنوند آن را می‌گیرند و حاضر نیستند پیرامون آن تحقیق کنند. خود من هم قادر به پاسخگویی نیستم. لذا از شما هیچ کمکی نمی‌خواهم جز اینکه خواهش می‌کنم به شبهات ذهنی آنان پاسخ‌دهی و با پند و اندرزهای خود از انحراف آن‌ها پیشگیری کنید. آن جلسه به اتمام رسید و ذهنم درگیر این درخواست، سرپرست خانواده شد. از جلسات بعد هر بار که وارد منزل آن‌ها می‌شدم از دختران و خانمش می‌خواستم تا در کنار تخت پدر حاضر شوند و همان‌جا با هر سه نفر اعضای خانواده صحبت کنیم. معمولاً پدر خانواده برخی از شبهاتی که نتوانسته بود را مطرح می‌کرد و از این طریق باب گفتگو باز می‌شد. من هم با خیال راحت به شبهات پاسخ می‌دادم. گاهی هم به بهانه‌ای وارد اتاق دخترخانم‌ها می‌شدم و به‌صورت صمیمی‌تری باهم گفتگو می‌کردیم و برخی از شبهات ذهنی دختران نوجوان و جوان را هم از این طریق جواب می‌دادم. بعد از مدتی همین وقت گذاری اندک من تأثیر خودش را گذاشت به‌نحوی‌که پوشش دختران خانواده بهتر از قبل شد و رفتار آن‌ها با والدینشان و با من هم تغییر کرد. این مسئله سبب تا در دیگر خانواده‌های هدف همیاری هم بخشی از وقت خود را برای پاسخ به شبهات ذهنی اعضای خانواده به‌ویژه جوانان آنان اختصاص دهم و به‌صورت مستقیم و چهره به چهره با آنان گفتگو کنم.» «وارد یک خانواده شدم که سرپرست آن خانمی ۴۰ ساله بود. این مادر در اولین جلسه گفت: کسی بدبخت‌تر از من نیست و نمی‌دانم این خدا چرا همه بلاها را سر من و فرزندانم می‌آورد؟! بعد که همه حرف‌هایش را زد، گفتم دیروز فلان منزل بودم اوضاعش از شما خیلی خراب‌تر بود. شما اجاره خانه‌ات عقب‌افتاده، ولی آن خانواده تمامی اثاث و وسایلشان را تو کوچه ریخته بودند، شما بیمار هستید و داروی زیادی مصرف می‌کنید، ولی من با خانمی ارتباط دارم که یک بیماری حاد و کمیاب دارد و بعد از گذشت ۴ ماه از آشکار شدن بیماری، هنوز دکترها تشخیص دقیقی درباره بیماری وی نداده‌اند و مدام مورد آزمایش است تا نوع بیماری وی را تشخیص دهند. خانواده‌ای در میان پرونده‌های من است که پسرش بسیار پرخاشگر است و مدام مادرش را اذیت و آزار می‌دهد و تقریباً هر هفته‌ای یک‌بار پای مادرش را به کلانتری و دادگاه باز می‌کند. بعد از مدتی گفت: آه خدا! ظاهراً بدبخت‌تر از من هم وجود دارد. اگر من با چنین مشکلاتی روبرو بودم، اصلاً تحمل نداشتم و معلوم نبود چکار می‌کردم.» «در طرح همیاری خانواده با خانمی روبرو شدم که شش سال قبل، از شوهرش جدا شده بود. شوهرش در کار جعل اسناد بوده و به خاطر چک کشیدن و... نزدیک 30 میلیون تومان بدهی برای این خانم جا گذاشته بود و طلبکارها هر روز به این خانم مراجعه می‌کردند. این خانم با همت و پشتکار خودش و با کمک کاریابی‌ها و مسئولین کمیته امداد، هر روز ساعت ۷ صبح تا ۴ غروب به کارگاه کفاشی می‌رفته و با سختی کار می‌‌کرده تا اینکه همه بدهی‌های همسرش را پرداخت می‌کند. اما متأسفانه چند ماه قبل از ورود من، این خانم تصادف می‌کند و گردن و پاهایش شکسته می‌شود. تا قبل از این تصادف، به دنبال گرفتن وام و ایجاد مغازه بوده تا از تحت پوشش کمیته بودن هم خارج شده و خودش چند خانواده را به کار بگیرد؛ اما این تصادف همه نگاهش را به زندگی و هستی تغییر داده بود. و مدام می‌گفت: چرا خدا این کار را با من کرد؟! من که خیلی سختی کشیدم و نزدیک بود زندگی‌ام تغییر کند، و اوضاع زندگی‌ام خوب شود. نمی‌دانم چرا این‌گونه شد؟ من دیگر نماز نمی‌خوانم و به حرف خدا هم گوش نمی‌دهم. متأسفانه وقت بسیار زیادی از من گرفته شد تا فقط توانستم به برخی از شبهات ذهنی و سؤالات این خانم پاسخ دهم و مقداری او را نسبت به آينده زندگی خود و فرزندانش امیدوار کنم.» ۵. پیشگیری از وابستگی گروهای هدف به سازمان‌ها و گروهای مردمی یکی از باورهای نادرستی که در میان برخی از گروهای هدف همیاری رواج دارد، دائمی پنداشتن وابستگی به نهادهای حمایتی و حل کردن تمامی مشکلات و مسائل مادی و معنوی خود از این طریق است. این باور به حدی است که وابستگی به‌صورت نسلی در میان افراد و خانواده‌ها تداوم پیداکرده است. به ‌عنوان نمونه مادری تحت پوشش یک‌نهاد حمایتی است. دخترش ازدواج می‌کند، اما بعد از مدتی او هم به دلیل شرایط خاص، تحت پوشش حمایت آن نهاد قرار می‌گیرد و این الگو، نسل به نسل ادامه می‌یابد. این‌گونه موارد، نیازمند علت‌یابی دقیق است و به نظر می‌رسد، یکی از علل این وضعیت، تداوم باور نادرست وابستگی به سازمان‌های حمایتی است. همیار با تلاش خود می‌تواند این باور و فکر نادرست را اصلاح نماید. «مادری دغدغه کار و شغل برای پسرش داشت. با پسرش گفتگو کردم و متوجه شدم جوانی مؤدب و اهل کار و تلاش است و چند سال هم در مغازه موتورسازی کار کرده و مهارت خوبی در این زمینه دارد، اما پولی برای رهن مغازه و راه‌اندازی کسب‌وکار ندارد. از طریق خیرین و دریافت وام از یک صندوق کارآفرینی، مبلغی در اختیار ایشان قرار گرفت و بلافاصله مغازه‌ای رهن و اجاره کرد و به یاری خداوند مغازه تعمیر موتور خود را راه‌اندازی نمود و به اعتراف خودش و مادرش درآمد مناسبی هم کسب می‌کرد و از شغلش راضی بود. اما بعد از مدتی مادرش تماس گرفت و گفت: آیا ممکن است مبلغ 30 میلیون تومان وام از کمیته امداد یا یکی از سازمان‌های حمایتی برای ما بگیرید؟ گفتم: این مبلغ وام را برای چه امری نیاز دارید؟ انتظار داشتم بگوید وام را برای هزینه ازدواج پسرم یا توسعه کارش و یا تجهیز منزل و ... نیاز دارم. اما با کمال ناباوری گفت: می‌خواهم با این مبلغ، کل اقساط وام پسرم را به‌صورت یکجا پرداخت نمایم و خیالم راحت بشود! گفتم: چرا این فکر را کردی؟ مگر چه اتفاقی افتاده؟ گفت: این سازمان‌های حمایتی برای حمایت و کمک به زندگی من و امثال من تشکیل شده‌اند. باید به ما این وام را بدهند. اگر این خدمت را در اختیار ما قرار ندهند، می‌خواهند چکار کنند؟ متأسفانه برخی از خانواده‌های هدف همیاری، سازمان‌های حمایتی را به‌عنوان محلی برای حل تمامی مشکلات شخصی خود می‌دانند و زندگی خود را روی حمایت‌های این سازمان‌ها می‌بندند و هیچ‌گونه تحرکی از خود نشان نمی‌دهند.» «گاهی استفاده از الفاظ خاصی برای خانواده‌های هدف همیاری همچون خانواده یا بچه طلاق، خانواده یا فرزندان ایتام، خانواده نیازمند، خانواده معلولین و ... سبب احساس وابستگی آن‌ها به دیگران و سازمان‌های حمایتی می‌شود. ما همیاران باید تلاش کنیم این مسئله را که متأسفانه هویت و عزت‌نفس از برخی افراد جامعه را گرفته، اصلاح کنیم. چنین الفاظی به مرور زمان سبب ایجاد روحیه تکدی گری می‌شود و چنین فرد یا خانواده‌ای انگیزه‌ای برای حرکت و تغییر در زندگی خود ندارد و مدام خود را سربار جامعه و دیگران می‌کند. با خانواده‌ای روبرو شدم که پدر و مادر خانواده چند سال پیش به دلایلی از هم جدا شده بودند و چهار تا بچه داشتند که با مادر زندگی می‌کردند! اکنون پسر بزرگ خانواده سرکار می‌رود و خودش یک خانه خریده و ازدواج کرده و زندگی خوبی دارد. فرزندان بعدی هم همین‌طور هر کدام یک فرد مفید برای زندگی شخصی و جامعه هستند. با خودم گفتم: با وجود اینکه خانواده متزلزل بوده و پدر و مادر طلاق گرفته‌اند، اما به یاری خداوند فرزندان خیلی خوب تربیت شده‌اند! دنبال علت و ریشه این تربیت در شرایط خاص بودم که به این نتیجه رسیدم: هرگاه فردی به مادر این فرزندان می‌گفت بیا کمکت کنیم یا فلان سازمان یا خیریه برو و تحت پوشش قرار بگیرید، اصلاً این پیشنهادها را نمی‌پذیرفت و خودش سر کار می‌رفت و بچه‌هایش را هم از کوچکی در ایام تعطیلی سر کار می‌فرستاد. روزی تصمیم گرفتم یک بسته غذایی به ایشان تحویل دهم. همین‌که تماس گرفتم تا هماهنگ کنم، قبول نکرد و زمانی که اصرار کردم. گفت: خانم فلانی! یا زمانی بسته را برای ما بیار که فرزندانم در منزل نباشند یا پولش را به حسابم واریز کن. پرسیدم چرا؟ گفت: نمی‌خواهم فرزندانم بفهمند کسی به ما کمک می‌کند. اگر آن‌ها بفهمند که زندگی ما از طریق خیرین یا فلان سازمان اداره می‌شود، به همین کمک‌ها دل می‌بندند و امیدوار و وابسته می‌شوند و دیگر سر کار نمی‌روند و هرگز برای زندگی خود تلاش نمی‌کنند. این حرکت و نوع نگاه، درس بزرگی بود که این مادر فهمیده به من و همه خیرین و فعالان فرهنگی اجتماعی داد.» ۶. تشویق به اشتغال پایدار بسیاری از افراد و خانواده‌های نیازمند، توانایی انجام کار دارند، ولی به دلیل نداشتن انگیزه، فعالیتی انجام نمی‌دهند. همیار باید این افراد را تشویق کند تا در دوره‌های مهارتی شرکت کنند و وارد اجتماع و محیط کار شوند و از وابستگی اقتصادی رهایی یابند و استعداد و توانایی خود را در اختیار جامعه قرار دهند. رسول خدا (ص) در گفتاری حکیمانه، افراد تنبل و بی‌حال را که تن به کار نمی‌دهند و می‌کوشند از دسترنج دیگران بهره‌مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده و می‌فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ از رحمت خداوند دور است، از رحمت خداوند دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده‌اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»[10] آن حضرت همواره تلاش می‌کرد نگاه افراد تنبل و بیکار را نسبت به کار و تلاش و کسب درآمد و تأمین معاش زندگی تغییر دهد و آنان را از وابستگی به دیگران بی‌نیاز کند. نقل شده: مردی از اصحاب در تنگنای زندگی قرار گرفت. وی که دارای شغل مناسبی نبود و بسیاری اوقات از بیکاری رنج می‌برد، خانه‌نشین شد. روزی همسرش به وی گفت: ای‌کاش به محضر پیامبر (ص) می‌رفتی و از او درخواست کمک می‌کردی! مرد با پیشنهاد همسرش به نزد حضرت رفت. هنگامی که چشم پیامبر (ص) به او افتاد، فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ؛ هرکسی از ما کمک بخواهد، ما به او یاری می‌کنیم، ولی اگر بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند.» او پیش خود فکر کرد که مقصود پیامبر (ص)، من هستم و بدون اینکه سخنی بگوید، به خانه برگشت و ماجرا را برای همسرش بازگو کرد. زن گفت: رسول خدا (ص) هم بشر است. (و از حال تو خبر ندارد.) او را به وضع زندگی نکبت بار و پر مشقّت خود آگاه کن. مرد ناچار برای بار دوم به حضور پیامبر (ص) رفت؛ اما قبل از اینکه حرفی بزند، حضرت همان سخن قبلی را تکرار کرده و فرمود: «مَنْ سَأَلْنا اَعْطَیناهُ وَ مَنْ اسْتَغْنی اَغْناهُ اللّهُ» مرد نیازمند این بار هم بدون اظهار حاجت، به خانه برگشت. ولی چون خود را همچنان در چنگال فقر و بیکاری، ضعیف و ناتوان می‌دید، برای سومین بار با همان نیّت به مجلس رسول اکرم (ص) رفت. باز هم لب‌های حضرت به حرکت در آمد و با همان آهنگ ـ که به دل، قوّت و به روح، اطمینان می‌بخشید ـ همان جمله را تکرار کرد. این بار مرد نیازمند، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس کرد؛ و با خود گفت: کلید مشکل من در همین جمله است. از این رو وقتی که خارج شد، با قدم‌های مطمئن‌تری راه می‌رفت. با خود فکر می‌کرد که دیگر به دنبال کمک خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می‌کنم و از نیرو و استعدادی که در وجودم به امانت نهاده شده، بهره می‌گیرم و از او می‌خواهم که مرا در کارهایم موفق کند و از دیگران بی‌نیاز سازد. با این نیّت، تیشه‌ای امانت گرفت و به جانب صحرا رفت. آن روز مقداری هیزم جمع کرد و فروخت و لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر هم به این کار ادامه داد تا به تدریج توانست از حاصل درآمد خویش، ابزار کار را فراهم نماید. بازهم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و شتر و غلامانی شد. در نهایت در اثر تلاش و کوشش شبانه‌روزی، یکی از افراد ثروتمند گردید. روزی به محضر پیامبر (ص) رسید و وضعیت خود را به آن حضرت گزارش داد که چگونه در آن روزِ فلاکت‌بار به محضر حضرت آمده و چگونه سخن پیامبر (ص) وی را به تحرک و کار واداشت. آن حضرت در این حال فرمود: من که به تو گفتم؛ هرکس از ما کمکی بخواهد، ما به او کمک می‌کنیم؛ ولی اگر بی‌نیازی بورزد، خدایش او را کمک خواهد نمود.»[11] «پرونده یک خانواده، حدود 20 ماه در دست ما بود. سرپرست خانواده مادر جوانی بود که با دو دخترش با هم زندگی می‌کردند. مادر قبلاً خیاطی می‌کرد و هشت عدد چرخ‌خیاطی داشت، اما به علت ورشکستگی و آتش گرفتن مغازه و در نتیجه عارض شدن افسردگی شدید بر این مادر، همه این چرخ‌ها در خانه بلااستفاده مانده بود. جلسات متعددی با این مادر صحبت کردیم تا توانستیم او را قانع کنیم دوباره شروع به کار کند. ابتدا با یکی از چرخ‌ها در خانه خودش شروع به کار کرد و در ادامه، تعداد چرخ‌های به کار گرفته شده بیشتر شد. بعد از مدتی سفارش‌های دوخت هم برای این مادر پیدا شد و درآمد نسبی هم کسب می‌کرد. از این رو به او پیشنهاد دادیم تا مغازه خود را احیا کند. خدا را شکر بعد از مدتی تماس گرفت و گفت پرونده وام اشتغالم در جریان است و در حال دریافت وام و اجاره مغازه هستم.» «پرونده خانواده‌ای در دست من بود که پسر ۲۱ ساله آن، تازه خدمت سربازی را تمام کرده بود. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مادر خانواده این بود که پسرش بیکار بود و هر روز سر کوچه می‌نشست و در معرض آسیب‌های متعددی قرار داشت. با ایشان گفتگو کردم و متوجه شدم حدود سه سال شاگرد یک موتور سازی بوده و مهارت خوبی در این زمینه دارد. با صاحب کارش تماس گرفتم و شرایط این آقاپسر را برایش بیان کردم و از ایشان خواستم تا مدتی وی را سر کار ببرد و به او کمک کند تا به صورت مستقل یا با شراکت هم مغازه‌ای اجاره کنند و کسب‌وکاری راه بیندازند. با خیر محترمی هم صحبت کردم و مبلغی به‌عنوان رهن مغازه در اختیار این آقاپسر قرار داد. به یاری خداوند بعد از حدود سه ماه، مغازه کوچکی رهن کرد و کارش را آغاز نمود. هرچند درآمدش اندک بود، اما هم خودش و هم مادرش اظهار رضایت می‌کردند و من هم به دنبال این بودم،بستری فراهم کنم تا درآمد بیشتری داشته باشد. بعد از مدتی ایشان را برای دریافت وام به کمیته امداد استان معرفی کردیم و به یاری خداوند توانست برخی از قطعات و وسایل مورد نیاز موتور را هم خودش تهیه کند. هم سود کارش را ببرد و هم سود فروش قطعات موتور سیکلت را.»   [1]. دعای پنجم صحیفه سجادیه، بند ۱۴. [2]. سوره رعد، آیه ۲۸. [3]. سوره طه، آیه ۱۲۴. [4]. سوره طه، آیه ۱۴. [5]. سوره بقره، آیه ۱۵۳. [6]. سوره طه، آیه ۱۳۲. [7]. تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۲۳۷. [8]. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۸. [9]. من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۰. [10]. الکافی، ج 4، ص 12. [11]. الکافی، ج 2، ص 139.
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد