×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق اعتمادسازی برای همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای اعتماد سازی بیشتر در بین افراد و خانواده‌های هدف همیاری الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱. اعتمادسازی برای پذیرش اولیه «اولین باری که می‌خواستم به منزل یکی از خانواده‌های هدف همیاری مراجعه کنم، اصلاً مرا نمی‌پذیرفت. تماس گرفتم، ولی حتی پشت تلفن هم با ادبیات تند و بسیار بد و زننده‌ای با من صحبت کرد. دو سه بار دیگر هم تماس گرفتم تا به‌صورت حضوری همدیگر را ببینیم، ولی اصلاً اجازه درخواست و صحبت به من نمی‌داد. نیت کردم و به خاطر خدا یک‌بار دیگر زنگ زدم و گفتم شما اجازه بدهید، حتی شده بیرون از منزل همدیگر را ببینیم. اگر از نشستن و گفتگوی با من ناراضی بودید یا احساس کردی می‌خواهم در زندگی‌ات دخالت بی‌جا کنم، آن‌وقت می‌توانی من را نپذیری. بالاخره راضی شد تا همدیگر را ببینیم و حتی به پیشنهاد خودش گفتگوی ما در درون منزل ایشان صورت گرفت. اگرچه در ابتدا برخوردش خیلی سرد بود، ولی بعد از اینکه مدارا و رفتار محبت‌آمیز و دلسوزانه مرا دید، اوضاع تغییر کرد و اعتمادش جلب شد و بغضش ترکید و بعد از چند لحظه گریه کردن. از وضعیت بد زندگی‌اش گفت، از اینکه همسرش چقدر اذیتش کرده و درنهایت طلاق گرفته است، از اینکه در حال حاضر خود و فرزندانش شرایط خوبی برای زندگی نداشتند ... بعد از اعتمادسازی خوب این جلسه، شماره تلفن من را داخل گوشی موبایلش ثبت کرد و پس از دو روز، خودش تماس گرفت و برخی دیگر از زوایای زندگی‌اش را پشت تلفن بیان کرد و به مرور زمان این خانواده به یکی از پرونده‌های فعال همیاری من تبدیل شد. به یاری خداوند در مدت یک سالی که به منزل ایشان رفت‌وآمد داشتم، برخی از مشکلات خانواده حل شد و تا حدودی اوضاع زندگی‌اش تغییر کرد.» «در میان پرونده‌های هدف همیاری من، خانمی حدود 50 ساله بود که با دخترش زندگی می‌کردند. ایشان به‌شدت نسبت به فعالان فرهنگی اجتماعی و حتی خیرین و اقشار مختلف جامعه بدبین بودند. روزی که من وارد منزلش شدم، ‌علی‌رغم اینکه از سوی کمیته امداد و مددکار پرونده‌اش هماهنگ شده بود، اما برخورد بسیار بدی داشت و اصلاً ارتباطی برقرار نشد. موقعیت و شرایط او و فرزندش را درک می‌کردم،لذا از این برخورد او ناراحت نشدم و به کار خودم ادامه دادم و طی چند جلسه با هدف آرام کردن و تخلیه روحی و روانی ایشان، پای درد دل‌هایش نشستم و لابه‌لای مباحث هم درباره مباحث عمومی و برخی از احادیث اهل‌بیت (ع) درباره زندگی با هم صحبت کردیم و بارقه امید و آينده روشن را در دل ایشان و دختر خانمش روشن کردم. بعد از مدتی، این خانم می‌گفت: قبل از شما به هر کسی که اعتماد کردم، پشیمان شدم و من فقط شما را قبول دارم و با شما درد دل می‌کنم و به هیچ‌کسی دیگری اعتماد ندارم. کار به‌جایی رسید که این خانم زنگ می‌زد و می‌گفت دخترم مدام سراغ شما را می‌گیرد. لطفاً زودتر به منزل به ما تشریف بیارید.» «از هفته پیش که شنیدیم قرار است این همیار به سراغ دیگر خانواده‌ها برود و ارتباطش با ما قطع شود. خیلی افسوس خوردیم و ناراحت شدیم. دوست داریم این خانم به‌صورت تلفنی با من و بچه‌هایم صحبت کند و درخواست من این است که اجازه بدهید حداقل هر دو ماه یک‌بار به خانه ما تشریف بیاورد و در کنار من و بچه‌هایم بنشیند تا ما از نزدیک هم صحبت‌های ایشان را بشنویم؛ زیرا صحبت‌ها و رفتار این خانم همیار تأثیر زیادی بر روی من و فرزندانم دارد.» (کد مددجویی: 3715210540) ۲. جلب اعتماد مادر خانواده «یکی از برنامه‌های اعتماد ساز من این بود که به سراغ «قلب خانواده» که مادران هستند می‌رفتم و آن‌ها را نسبت به وضعیت و شرایط دخترانشان حساس می‌کردم و هشدار می‌دادم که این دختران معصوم، ممکن است در گوشی و فضای مجازی منحرف شوند و یا اینکه استعدادهای آن‌ها از بین برود و در آینده نه تنها برای جامعه، حتی برای خانواده و زندگی شخصی خود هم ثمره‌ای نداشته باشد. از این طریق ابتدا مادران را با خودم همراه می‌کردم و آن‌ها هم از من می‌خواستند تا همت کنم و برنامه‌ای برای رشد و تربیت و سرگرم کردن دختران آن‌ها اجرا کنم. به یاری خداوند این اعتماد سبب شد تا اردوهای متعددی برای دخترانی که در منطقه و عشیره ما تا پیش از این اجازه بیرون رفتن از منزل را جز برای درس خواندن نداشتند، برگزار کنم و به مرور زمان از هر خانه‌ای دو یا سه یا چهار بسیجی هویت گرفت و هم‌زمان به سراغ مدیران مدارس و معلمان می‌رفتم و آن‌ها را نیز با خود همراه می‌ساختم و برنامه‌های متعددی با همکاری آن‌ها در سطح مدارس برای دختران دانش‌‌‌آموز برگزار می‌کردیم و در نهایت بیش از ۵۰۰ نفر از دختران منطقه محل سکونت خود را به‌عنوان بسیجی در حلقه‌های صالحین بسیج سازمان‌دهی کردیم.» ۳. بی‌اعتماد شدن به همیار با عمل نکردن به وعده‌ها یکی از نکات قابل‌توجه در بحث همیاری خانواده، راست‌گویی همیار و عمل به وعده‌هایی است که به افراد و خانواده‌های هدف همیاری خود می‌دهد. چنانچه همیار به‌عنوان یک فرد غیر صادق یا بی‌اهمیت نسبت به وعده‌ها مشهور شود، اعتماد افراد و خانواده‌ها از وی سلب شده و همیاری‌اش با مشکل روبرو می‌گردد. حضرت علي (ع) مي‏فرمايند: «من عُرف بالكذبِ قَلتْ الثقه به؛ كسي كه به دروغ‌گویی شناخته شود، اعتماد مردم نسبت به او كاهش مي‏يابد.»[1] خداوند حکیم درآیات متعدد قرآن كريم از وفاي به عهد و عمل به وعده سخن گفته و مردم را به آن تشويق کرده است. به‌عنوان مثال در ضمن شمارش اوصاف نيكوكاران مي‏فرمايد: «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا؛آنان هنگامي كه با كسي عهدي بستند به عهد خود وفا مي‏كنند.»[2] همچنين در مورد مؤمنين مي‏فرمايد: «وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون‏؛ اهل ايمان به امانت و عهد خود پایبندند.»[3] پیامبر اسلام (ص) نیز فرمودند: «از من شش خصلت را بپذيريد، من بهشت را براى شما مى‏پذيرم، وقتى سخن گفتيد دروغ نگوييد، وقتى وعده كرديد، خلف وعده نكنيد و... .»[4] هشام بن سالم گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: «وعده دادن مؤمن به برادر دينى نذرى است كه كفّاره دارد. كسى كه خلف وعده كند خلف وعده با خدا را شروع كرده و خود را مورد خشم او قرار داده است.»[5] از این رو در قرآن کریم چنین هشداری آمده است: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلا؛ به عهد خود وفا کنید که (در قیامت) از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.» [6] «روزی برای همیاری وارد منزل یکی از خانواده‌های هدف همیاری شدم. بعد از حدود یک ساعت، زنگ موبایلم به صدا درآمد. یکی از خیرین محترمی بود که چند بار از ایشان بسته‌ها و حمایت‌هایی برای خانواده‌های نیازمند گرفته بودم. پشت تلفن گفت: قصد دارم برای اواسط ماه مبارک رمضان به تعداد ۱۴ خانواده نیازمند برای تهیه افطاری مبلغی هدیه دهم. چند دقیقه‌ای درباره شرایط خانواده‌ها و شیوه پرداخت هدیه به آنان با هم صحبت کردیم. متأسفانه اعضای خانواده میزبان، صحبت‌های ما را شنیده بودند و بدون اینکه چیزی به من بگویند از اوایل ماه مبارک رمضان، منتظر تحقق وعده این خیر بودند تا اینکه اواخر ماه مبارک رمضان برای همیاری وارد این خانواده شدم، برخورد مادر و اعضای خانواده با من بسیار سرد بود. به گونه‌ای که حتی حاضر نشدند ده دقیقه در کنار من بنشینند و احوال پرسی کنند. با خود گفتم: احتمالاً کسالت روزه داری است و خیلی به این قضیه اهمیت ندادم. تا اینکه لابه‌لای گفتگو با مادر خانواده متوجه شدم این‌ها منتظر هدیه همان خیر بودند و با خود فکر کرده‌اند که من هدایا را به دیگر خانواده‌ها اختصاص داده‌ام و این‌ها را محروم کرده‌ام. به همین دلیل از دست من ناراحت بودند. متاسفانه تقریباً آن روز تمام همیاری من به این گذشت تا خانواده را راضی کنم که آن خیر محترم قبل از ماه مبارک رمضان نیت خودش را تغییر داد و علا رقم پیگیری که داشتم، گفت: قصد دارم به چند خانواده نیازمند از بستگان خودم مبالغ قابل‌توجهی هدیه بدهم. از این رو نمی‌توانم به خانواده‌های نیازمندی که شما معرفی کرده‌اید، مبلغی را پرداخت کنم.» ۴. جلب اعتماد خانواده‎ها با حل مسائل آنان «تعدادی از فارغ‌التحصیلان دانشگاه و دانشجویانی که متولد اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ هستند، دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم در سطح محلات شهر محل سکونت خود فعالیت‌های فرهنگی اجتماعی داشته باشیم. ابتدا یک خیریه تأسیس کردیم با هدف حمایت از خانواده‌های نیازمند و محروم. در اوایل کار، تعداد پرونده‌های تحت حمایت خیریه ما کم بود و به راحتی حمایت‌هایی برای خانواده‌ها فراهم می‌کردیم. اما در ادامه با توجه به گسترده شدن فعالیت‌ها و شناختی که نسبت به نیازمند‌ی خانواده‌ها پیدا کردیم، همیاران خانواده به این فکر افتادند که تا کِی ما باید از خیر‌ها و از این طرف و آن طرف کمک و حمایت بگیریم. لذا یک مغازه کوچکی کرایه کردیم و محصولات سالم ارگانیک را در این مغازه می‌‌فروختیم و بخش اصلی سود آن را برای هزینة درمان‌ یا تأمین وسایل ضروری یا معیشت خانواده‌های نیازمند اختصاص می‌دادیم. بعد از مدتی دوباره به این فکر افتادیم که از ظرفیت خود خانواده‌ها برای رونق گرفتن مغازه و درآمد بیشتر استفاده کنیم، از این رو همسر یکی از خانواده‌ها که معتاد بود را به کمپ بردیم و بعد از پاک شدن، متوجه شدیم مهارت خوبی در زمینه کلوچه‌پزی دارد، لذا با سود اولیه مغازه، یک دستگاه کلوچه‌پزی برای ایشان خریدیم و مواد اولیه را در اختیارش قرار دادیم. ایشان کلوچه ارگانیک تولید می‌کرد و ما هم در داخل مغازه آن‌ها را به فروش می‌رساندیم. به یاری خداوند چند برابر آن مبلغی که خیریه می‌توانست به این خانواده کمک کند، از طریق کلوچه‌پزی کسب درآمد می‌کردند. خیریه نیز از باقی مانده سود حاصل از فروش کلوچه‌ها، توان حمایت بیشتری از سایر خانواده‌ها داشت. بعد از مدتی تصمیم گرفتیم خیریه و مغازه را تبدیل به یک شرکت برای فروش مناسب محصولات کشاورزان کنیم که به یاری خداوند با استراتژی قوی اقتصادی، مغازه کوچک داخل منطقه محروم شهر را به یک شرکت ارتقا دادیم، با اسم شرکت خود به سراغ کشاورزانی که در زمین‌های اطراف شهر صیفی‌جات تولید می‌کردند، رفتیم و محصولات آن‌ها را که معمولاً دلال‌ها با قیمت بسیار پایین می‌خریدند، با قیمت مناسب خریداری می‌کردیم و بعد از فرآوری و بسته‌بندی به‌صورت مستقیم در شرکت خود به مشتریان می‌فروختیم. برخی از منازل همین خانواده‌ها یا مغازه‌های سطح محله، به کارگاه‌های کوچکی تبدیل شدند و کار فرآوری و بسته‌بندی محصولات در همین کارگاه‌ها صورت می‌گرفت. تمام عزیزانی هم که در این فرایند به ما کمک می‌کردند، همگی از خانواده‌هایی بودند که قبلاً با عنوان خیریه مورد حمایت قرار می‌گرفتند. به یاری خداوند اکنون درآمد آبرومندانه‌ای داشتند، درآمدی که دو یا سه برابر آنچه بود که از طریق خیریه حمایت می‌شدند. در مراحل بعد این شرکت روی تغذیه سالم خانواده و خوراکی بچه‌های محلات متمرکز شد و آب‌میوه‌های طبیعی و انواع شیرهای چرب و خالص را در بسته‌بندی‌های زیبا برای بچه‌ها آماده می‌کرد. همچنین پفک‌هایی با سویق و خوراکی‌های مفیدی تهیه می‌کرد و در اختیار فرزندان خانواده‌های نیازمند و سایر خانواده‌های محلات هدف قرار می‌داد و از این طریق هم به فرمان مقام معظم رهبری مدظله‌العالی درباره ضرورت اصلاح سبک زندگی و هم سالم‌سازی تغذیه خانواده‌ها با نگاه جهادی قدم برداشتیم و به یاری خداوند موفقیت‌های چشمگیری حاصل شد. بعد از این، بخشی از تمرکز شرکت به سمت تهیه و بسته‌بندی وسایل آرایش و بهداشتی زنان رفت و محصولات طبیعی را آماده می‌کرد و از آنجا که تقریباً با نصف قیمت بازار در اختیار مشتریان قرار می‌داد، با آن‌ها شرط می‌کرد با توجه به اینکه قیمت کالا نیم‌بها است، استفاده از این وسایل را فقط برای همسران و در درون منزل مشروط می‌کرد. و استفاده از آن در مقابل دید نامحرم را به‌عنوان یک عمل حرام اعلام می‌نمود قیمت مناسب و کیفیت بسیار خوب محصولات، زمینه استفاده مشروط از این کالاها را هم فراهم می‌کرد. معمولاً تبلیغات و بازاریابی محصولات شرکت ما از طریق فضای مجازی و به‌صورت محسوس و گاهی هم برای در امان ماندن از خطرات احتمالی دلال‌ها، به‌صورت غیر محسوس و با نام‌های کاربری متعدد صورت می‌گرفت. اغلب نام‌های کاربری ما توسط دختران دانشجوی همان محلات هدف انتخاب می‌شد. این دختران جوان ضمن اینکه کار ما را پیش می‌بردند، درآمد اندکی برای خود داشتند. اکنون این شرکت، نمایندگی‌هایی به برخی از اعضای خانواده‌های هدف واگذار کرده و آنان نیز در جوار مساجد سایر محلات شهر، مغازه نمایندگی فروش محصولات ما را دایر کرده‌اند و به یاری خداوند درآمد خوبی هم دارند. تاکنون تعداد ۱۲ نمایندگیدر شهر خود داریم و در ۲ استان دیگر هم نمایندگی‌هایی با برند و نام شرکت ما مشغول فعالیت هستند. شیوه شناسایی ظرفیت خانواده‌ها برای تولید و فرآوری و بسته‌بندی، و شناسایی ظرفیت افراد برای عرضه و بازاریابی و یا دریافت نمایندگی از طریق مساجد اتفاق می‌افتد و همین مسئله سبب برکت در کار و دسترسی به افراد مورد اعتماد شده است.» «با خانواده‌ای روبرو شدم که دچار مشکلات متعددی از جمله فقر مالی شده بود. سرپرست خانواده که خانم میان‌سالی بود اصلاً اجازه نمی‌داد من وارد این خانه شوم و با خودش و  فرزندانش ارتباط بگیرم. بالاخره پیگیری‌های مکرر و اصرار من نتیجه داد و روزی وارد منزل این خانواده شدم. بعد از ملاحظه وضعیت منزل ایشان، تلاش کردم و از طریق خیرین محترم یک عدد یخچال نو برای او هدیه بردم. زیرا یخچال خانواده چند بار تعمیر شده ‌بود و تقریباً به‌صورت نیم‌بند کار می‌کرد. بعد از تهیه یخچال، رفتار این خانم با من عوض شد. او گاهی دو سه ساعت با من صحبت و درد دل می‌کرد و با بغض و گریه برخی از لایه‌های پنهانی و رازهای زندگی‌اش را برای من تعریف می‌کرد و از من تقاضای کمک و وقت گذاری بیشتر داشت. همچنین زمینه ارتباط من با فرزندانش را به‌خوبی فراهم می‌کرد.  خودش می‌گفت من اصلاً نمی‌توانم با خواهر و مادرم حرف بزنم، ولی به شما اعتماد کردم و همه رازهای زندگی‌ام را با شما در میان می‌گذارم. علی‌رغم اینکه در حال حاضر پرونده ایشان در دست همیار دیگری است، اما هنوز هم به من زنگ می‌زند و گاهی حدود یک ساعت پشت تلفن باهم صحبت می‌کنیم.» خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «ادْفَعْ‏ بِالَّتِي‏ هِيَ‏ أَحْسَنُ‏ فَإِذَا الَّذِي‏ بَيْنَكَ‏ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ‏ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيم‏؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! اما جز کسانی که دارای صبر و استقامت‌اند به این مقام نمی‌رسند، و جز کسانی که بهره عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند به آن نائل نمی‌گردند!»[7] «این خانم همیار، همیشه با دست‌پر به خانه ما می‌آید و برای بچه من یک‌چیزی می‌خرد. بسیار دلسوز است و درس‌ومشق بچه‌هایم را بررسی می‌کند. اجاق‌گاز من خراب‌شده بود و به‌سختی روشن می‌شد، بدون اینکه درخواستی از ایشان داشته باشم، بلافاصله از طریق خیرین اجاق گازی برای من تهیه کردند و درب منزل آوردند.» (کد مددجویی: 4372243511) ۵. تأمین مالی همیاران خانواده همیاری خانواده یک کار جهادی و عاشقانه است، اما این به معنای نادیده گرفتن ابعاد مالی این فعالیت نمی‌باشد. به هر حال یک همیار نیز زندگی شخصی دارد و با توجه به تلاش و فعالیت زیادی که در این عرصه انجام می‌دهد، باید از لحاظ مالی به او رسیدگی شود و نباید به اسم فعالیت جهادی به‌گونه‌ای رفتار کنیم که زندگی خود همیار دچار مشکل شده و او هم به خانواده نیازمند تبدیل گردد. از این رو باید در حد توان برخی از امکانات و هدایای مناسب را در اختیار همیار قرار داد تا از آن طریق اعتماد سازی کند. «گاهی مبلغ ناچیزی جهت هزینه ایاب و ذهاب به‌حساب همیاران خانواده واریز می‌کنیم؛ اما بسیاری از همیاران خانواده ما همین مبلغ اندک را نیز برای خانواده‌های هدف همیاری خود هزینه می‌کنند و گاهی حتی از جیب خود هدایا و بسته‌های ارزاق برای خانواده‌ها می‌خرند. در ارزیابی‌ها و نظارت‌ها از این مسائل آگاه می‌شویم.» «علاوه بر عشق و علاقه‌ای که از سوی همیاران به این حرفه وجود دارد، نیازمندی مالی هم باید مورد توجه قرار گیرد. ولی متأسفانه کمتر به این حوزه توجه می‌شود. مَبلغی که به‌عنوان حق‌الزحمه به من پرداخت می‌شود، حتی کفاف هزینه‌های رفت‌وآمد و تماس‌های تلفنی من با پرونده‌هایم را نمی‌دهد. بیشتر اوقات اعضای خانواده تحت همیاری به من زنگ می‌زند، قطع می‌کند و بعد می‌گوید من که پول ندارم شما باید زنگ بزنید. ما هم حدود یک ساعت یا نیم ساعت با آن‌ها صحبت می‌کنیم و ضمن دعوت به آرامش و امید، برخی از راهکارهای کارآمد برای زندگی خود و فرزندان را برای آنان بیان  می‌کنیم!» «من خودم یک طلبه هستم و توان مالی آن‌چنانی ندارم، گاهی تصمیم می‌گیرم به دلایلی اعضای خانواده تحت همیاری‌ام را به امام‌زاده یا پارکی یا ... ببرم و یا خود آن‌ها از من درخواست دارند تا با ایشان به بازار بروم. گاهی هم شرایطی پیش می‌آید که باید بچه‌ها و یا حتی خود سرپرستان خانواده را تشویق کنم. ولی وضعیت مالی ما این اجازه را نمی‌دهد. من به پسران و دختران نوجوان خانواده‌های هدف همیاری‌ام گفتم، اگر قول بدهید در این یک سالی که من با شما ارتباط دارم، جزء 30 قرآن را حفظ کنید مثلاً یک دوچرخه یا قلم قرآنی برای شما می‌خرم، اما به ذهنم آمد: از کجا؟! یک خانمی که قبلاً اعتیاد داشته و الآن پاک شده، پیش من آمد و گفت من نمی‌توانم خوب قرآن بخوانم ... اگر یک قلم قرآنی برای من بیاوری تا آخر عمر برایت دعا می‌کنم، من هرچه به جیب خودم نگاه کردم، دیدم نمی‌توانم برای ایشان قلم قرآنی فراهم کنم. به چند نفر از خیرین هم گفتم اما نتیجه نداد. روز مادر شایسته بود برای برخی از خانم‌هایی که مادر هستند، یک هدیه می‌گرفتم، اما این امکان وجود نداشت، اینجاست که ضرورت دارد، دست همیار پر باشد بعد وارد این خانواده‌ها شود و همیاری کند.» «خانواده‌ای در اختیار من قرار گرفته بود که چند مرتبه با آن‌ها ارتباط گرفتم، ولی شرایطی برای ورود به منزل آن‌ها فراهم نشد تا اینکه روزی خبر دادند یکی از بستگان نزدیک خانواده فوت کرده است. برای عرض تسلیت وارد منزل آن‌ها شدم که متوجه شدم کف منزل آن‌ها خاک است و در وضعیت بدی زندگی می‌کردند. جویا شدم، گفتند: راستش پول نداریم کف منزل را سرامیک یا سیمان کنیم. این قضیه ذهنم را درگیر کرد و آن را با همسرم در میان گذاشتم. ایشان با من همراه شد و به منزل این خانواده رفتیم. همسرم برآورد اولیه هزینه‌های مورد نیاز را انجام داد و بلافاصله استارت کار را زد. با امام جماعت محل و مسئول طرح همیاری خانواده صحبت کردیم و آن‌ها نیز مبلغی را به‌عنوان وام در اختیار این خانواده قرار دادند و ما هم کمکش کردیم و به یاری خداوند خانواده از وضعیت قبلی خود نجات یافتند. هر چند هنوز برخی از مسائل دیگر زندگی این خانواده حل نشده است که امیدوارم بتوانم قدم مؤثری برای حل دیگر مسائل خانواده نیز برداریم. » ۶. جلب اعتماد با رازداری و محرمانه دانستن اطلاعات خانواده‌ها «روزی در حین گفتگو با یکی از سرپرستان خانواده‌های هدف همیاری، صحبت از وضعیت خانواده‌ای به میان آمد که پرونده آن‌ها در اختیار من بود و اطلاعات کافی درباره وضعیت آن خانواده داشتم. سرپرست خانواده‌ای که میزبان من بود اطلاعاتی درباره آن خانواده بیان کرد و انتظار داشت من هم تائید یا رد کنم و فضا را برای گفتگو درباره آن خانواده دوم فراهم نماییم. بلافاصله عکس‌العمل نشان دادم و گفتم اطلاعات خانواده‌ها نزد من امانت است و به‌هیچ‌وجه حاضر نیستم آن را برای دیگران بیان کنم و از شما هم درخواست دارم موضوع بحث و گفتگو را تغییر بده و به مسائل زندگی خودت بپرداز. علا رقم اینکه در آن لحظه احساس کردم این خانم سرپرست از دست من ناراحت شد که چرا اجازه ادامه صحبت درباره خانواده دوم به وی نداده بودم، اما از جلسه بعد اعتماد این خانم به من بیشتر شد و همین حرکت سبب شد برخی از نکات خاص زندگی خود و فرزندان و حتی همسری که از وی طلاق گرفته بود را برای من بیان کند و این در حالی بود که طی پنج ماه گذشته اصلاً به این مطالب اشاره نکرده و حتی در برخی از موارد خلاف آن‌ها برای من گفته بود.» «تصور ابتدایی برخی از خانواده‌ها این است که همیار به‌منظور بررسی و ارائه گزارش از تجهیزات و امکانات، به منزل آن‌ها می‌آید. از این رو معمولاً در جلسات اول اعتماد نمی‌کنند؛ اما بعد از چند جلسه وقتی متوجه می‌شوند که ما رازدار زندگی آن‌ها هستیم و معتقدیم همه اتفاقات و مشاهدات زندگی آن‌ها نزد ما امانت است، کم‌کم به همیار اعتماد می‌کنند. این اعتماد در برخی موارد به حدی است که اعضای این خانواده‌ها، محرمانه‌ترین و جدی‌ترین اسرار زندگی خودشان را برای ما همیاران تعریف می‌کنند. مثلاً خانمی بود که از یک عقد موقت، صاحب فرزند شده بود، اما حتی والدین این مادر از این قضیه اطلاع نداشتند. در عین حال بچه هم فاقد شناسنامه بود. این اعتماد باید باشد تا خانواده به‌راحتی حرفش را با همیار در میان بگذارد تنها در این صورت است که همیار در فعالیت‌های خود موفق است و می‌تواند معین و کمک‌کار افراد و خانواده‌ها باشد.» ۷. اعتمادسازی با روشنگری نسبت به رزومه همیار روزی برای همیاری وارد خانواده‌ای شدم که از حدود دو ماه پیش پرونده‌اش در اختیار من قرار گرفته بود، در حین گفتگو با سرپرست خانواده، چند مرتبه گوشیم زنگ خورد. هر بار صدای زنگ گوشی را قطع کردم و رد تماس دادم، تا اینکه حدود ده دقیقه بعد همان شماره دو بار پشت سر هم با من تماس گرفت و احساس کردم، حتماً کار مهمی با من دارد وگرنه این اندازه پشت سر هم زنگ نمی‌زند. از مادر و دختر این خانواده که کنارم بودند، اجازه گرفتم و تماس بعدی را پاسخ دادم. مسئول یکی از اداراتی بود که همکاری جزئی با آن‎ها داشتم. اطلاعاتی برای تکمیل پرونده همکاری لازم داشت. از این رو سؤالات متعددی پرسید و من نیز به‌دقت به آن‌ها پاسخ دادم. در همین زمان متوجه زمزمه این مادر و دختر شدم. و همین‌که گوشی را قطع کردم. دیدم لحن صحبت کردن این عزیزان با من عضو شد. دختر خانواده من را با لفظ خانم دکتر صدا کرد. تازه متوجه شدم، این‌ها صدای من را شنیده‌اند و متوجه شدند که من مدرک تحصیلی دکترا دارم. همچنین با برخی از بخش‌های رزومه علمی و مهارتی و فعالیتی من آشنا شده بودند. و حتی موضوع برخی از مقالاتی را هم که نوشته بودم را حفظ کرده بودند. دختر خانواده گفت: خانم دکتر! شما دکترای چه رشته‌ای هستی؟ و مادر خانواده پرسید: خانم دکتر هر ماه چقدر حقوق دریافت می‌کنید؟ از این زمان به بعد برخورد اعضای این خانواده با من تغییر کرد و حتی پشت تلفن هم به شیوه دیگری با من صحبت می‌کردند. هرچند از این وضعیت ناراحت شدم که چرا اعضای این خانواده از مدرک تحصیلی و رزومه علمی من آگاه شدند، زیرا همین مسئله سبب می‌شد، حریمی میان ما ایجاد شود که سبب شود خانواده با من راحت نباشند و خود واقعی را نشان ندهند، اما از طرف دیگر، همین آگاهی سبب جلب اعتماد بیشتر اعضای خانواده نسبت به من شد. در گفتگوهای حضوری و تلفنی با دقت به حرف‌هایم گوش می‌کردند و حتی روزی یکی از اقوام خود که دچار ناامیدی و افسردگی روحی شده بود را پیش من آوردند تا ایشان را راهنمایی کنم و به این بنده خدا نیز کمک کنم. در ادامه نیز سؤالات و گفتگوهای من با این خانواده بسیار دقیق شد و الحمدالله تأثیر خوبی میان اعضای خانواده گذاشت.»   [1]. غررالحکم و دررالکلم، ص ‏265. [2]. سوره بقره، آیه 177. [3]. سوره مؤمنون، آیه 8. [4]. نزهه النواظر، ص ‏69. [5]. اصول کافی، ج 2، ص ‏363. [6]. سوره اسراء، آیه 34. [7]. سوره فصلت، آیات ۳۴ و ۳۵.
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد