×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق و الگوهای آموزش و آگاهی بخشی در همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای آموزش و توانمندسازی افراد و خانواده‌های هدف همیاری استفاده ‌کنند و الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱. اجرای طرح دانشیاران فرهنگی «بهار سال 1400 بود که تقریباً کرونا تمام شد و بلا‌فاصله ماه رمضان آمد. امتحانات میان ترم بچه‌ها مقارن شد با روزه‌داری و به دلیل تعطیلات پیاپی نوروز و ماه رمضان و ... بیشتر امتحانات میان‌ترم به صورت فشرده برگزار می‌شد. احساس کردیم این مساله برای دانش‌آموزان و والدین آن‌ها یک کلاف سر‌در‌گم می‌شود، به‌ویژه برای دخترخانم‌هایی که به سن بلوغ رسیده بودند و روزه‌دار هم بودند. زیرا بعد از آنکه دو سال از طریق فضای مجازی درس‌خوانده بودند، حالا باید به‌صورت حضوری وارد مدارس می‌شدند و بلافاصله در امتحانات میان‌ترم شرکت می‌کردند. برای کمک به دانش‌آموزانی که بنیه علمی و آموزشی قوی نداشتند، طرح دانشیاران فرهنگی را اجرا کردیم. برای افرادی که به قول خود‌شان بعد از سه سال تحصیل غیرحضوری در شرایط کرونا، قطار‌شان از ریل خارج شده بود و حالا قصد داشتند خود‌شان را جمع‌و‌جور کنند. و به تحصیل و مطالعه برگردند. اولویت اجرای این طرح را برای اعضای خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد و به‌صورت رایگان در نظر گرفتیم. هرچند در ادامه مربیان، برخی از دانش‌آموزان همسایه و هم‌محله‌ای خود را هم پوشش دادند. ابتدا به اعضای گروه تبلیغی و جهادی که با هم فعالیت‌های فرهنگی اجتماعی داشتیم، فراخوان دادیم و تقریباً همه آنان اعلام همکاری کردند. بعد از آن، طرح را برای مربیان تشریح کردیم و با همفکری روش‌ها و بسترهای ارتباط با دختران دانش آموز را مشخص کردیم. سپس از اعضای گروه خواستیم هر کدام به سراغ تعدادی از دانش آموزان رفته و در زمینه مباحث تحصیلی به آن‌ها کمک کنند. از آنجا که اکثر دخترخانم‌ها دوست داشتند مربی در فضایی خارج از منزل با آن‌ها ارتباط بگیرد و مکان آموزش تنوع داشته باشد، خود مربیان با مساجد، پایگاه‌های بسیج، حرم مطهر حضرت معصومه (س)، امام زادگان محل، بوستان‌های محل، حتی برخی از مدارس و مجتمع‌های فرهنگی هماهنگ می٬کردند و دخترخانم‌ها را در این مکان‌ها آموزش می‌دادند. هدف اصلی ما تقویت درسی بود، ولی ارتباط با دخترخانم‌ها تربیت محور بود، یعنی آن چیز‌هایی هم که در راستای معارف اسلامی می‌خواستیم خوراک ذهن این‌ها بشود در پوشش تقویت درسی هم به آن‌ها القا می‌کردیم. الحمد‌لله استقبال خوبی صورت گرفت حتی ما خانواده‌هایی داشتیم که خیلی فاصله زیادی با مکان آموزشی داشتند، ولی فرزندان خود را به این برنامه می‌رساندند. یا برخی از والدین اصرار داشتند پسرهای دبیرستانی آن‌ها نیز در طرح تقویت درسی شرکت کنند و مربیان خانم برای آنان وقت بگذارند. البته کمتر مربی خانمی راضی می‌شد پسران مقطع دبیرستان را هم پوشش بدهند. تا اینکه در ادامه تعدادی از آقایان نیز با ما اعلام همکاری کردند و معمولاً پسران دبیرستانی را به آن‌ها واگذار می‌کردیم. آغاز طرح دانشیاران فرهنگی با شهادت شهیدان اصلانی و دارایی در صحن حرم مطهر امام رضا (ع) هم‌زمان شد. از این رو طرح به نام این شهدای جلیل‌القدر مزین گشت. با همت جهادی و نیت خالص مربیان و با دعای مادران این دانش‌آموزان، طرح به خوب پیش رفت و دستاوردهای فراوانی به همراه داشت. یادم است روزی مادر یکی از دانش آموزان که در حد نهضت سوادآموزی سواد داشت، تماس گرفت و گفت: من همواره دعاگوی شما هستم. شما کاری کردید شاید خودتان خبر نداشته باشید، اما به اندازه سی‌تا عمره، و سی‌تا کربلا ثواب بردید. این خانم کم‌سواد ترجمه روایت را برای من بیان می‌کرد. در ادامه این خانم پشت تلفن گفت: ما‌ که سر‌پرست خانواریم از صبح تا ظهر یا غروب معمولاً در شرکت‌های تولیدی یا کارگاهای دیگری سرکار می‌رویم و سوادی هم نداریم که بخواهیم به بچه‌های معصوم‌ خود آموزش دهیم، شما آمدید کاری کردید که خود اسلام را برای ما عملی کردید. از خداوند و اهل‌بیت (ع) می‌خواهم اجر شما را بدهند. اواسط طرح، برخی از دانش‌آموزان با درخواست والدین آن‌ها و معرفی مربی آموزشی جهادی، برای آزمون ورودی حوزه علمیه خواهران ثبت نام کردند تا در این محیط سالم و معنوی درس خود را ادامه دهند. از برکات دیگر طرح این بود که برخی از خانواده‌ها تحت تأثیر قرار می‌گرفتند و برخی از مسائل خصوصی زندگی خود را برای مربیان بیان می‌کردند و از آن‌ها راهنمایی و کمک می‌خواستند. زمانی که یکی از مربیان متوجه می‌شود، یک خانواده‌ای دختر عقد بسته‌ای دارد که به دلیل عدم تهیه جهیزیه زندگی مشترک خود را آغاز نکرده، بلافاصله با خیرین ارتباط می‌گیرد و جهیزیه‌ای برای این دخترخانم‌ فراهم می‌کند و اتفاقات زیبای دیگری که به دلیل رعایت وقت آن‌ها را بیان نمی‌کنم. یکی از نقاط مثبت طرح این بود که هر دانش‌آموزی ضمن اینکه حدود یک ساعت یا ۹۰ دقیقه آموزش می‌دید، ملزم می‌شد به دانش‌آموزانی که یک یا دو پایه از او پایین‌تر بودند، زیر نظر مربی به آن‌ها در زمینه درسی کمک کند. این کار ضمن بالا بردن اعتمادبه‌نفس دانش‌آموز، زمینه رشد و ارتقاء سطح ارتباط و سطح تحصیل وی را هم فراهم می‌کرد.» ۲. آموزش فرزندان خانواده‌های زندانیان «با خانمی روبرو شدم که همسرش در زندان بود و این خانم از صبح زود، چادر به سر می‌کرد و یا در راه دادگاه بود یا در سالن ملاقات زندان یا دنبال کار و یک لقمه نان برای خود و فرزندانش. از این رو فرصتی برای تربیت و تحصیل فرزندانش نداشت. همین مسئله من و برخی از همیاران گران‌قدر را حساس کرد تا برای فرزندان خانواده‌های زندانی، وقت بیشتری اختصاص دهیم. زیرا طبق بررسی‌های اولیه، متوجه شدیم بچه‌های زندانیان از لحاظ درسی و عاطفی و روحی خیلی صدمه دیده‌اند. بر همین اساس تصمیم گرفتیم به‌صورت نامحسوس با مدیران مدارس هماهنگی کنیم و دانش‌آموزان ممتازی که پدر یا یکی از اعضای آن‌ها در زندان هستند، مورد تشویق قرار بگیرند. در نهایت برنامه‌ریزی کردیم کسانی که وضعیت تحصیلی‌شان، خوب یا خیلی خوب باشد به همراه مادر به سفر زیارتی مشهد ببریم. سال اول بیست نفر از این فرزندان در بین خانواده‌هایی بود که سرپرست یا یکی از اعضای آن در زندان بود و امتیاز لازم را کسب کردند. در نهایت همین ۲۰ دانش‌آموزان به همراه مادران خود به سفر زیارتی مشهد مقدس مشرف شدند. به یاری خداوند این تشویق ما سبب شد، بعد از دو سال آمار دانش‌آموزانی که این ویژگی را داشتند به حدود 60 نفر رسید. در کنار این کار، برای دانش‌آموزانی که مشکل درسی داشتند نیز کلاس‌های کمک‌آموزشی برگزار کردیم. برخی دیگر از افرادی که مشکل رفتاری داشتند را به مشاور و روان‌شناس ارجاع دادیم و جلسات مشاوره برگزار کردیم. و این برنامه به‌عنوان یک طرح موفق برای خانواده‌های زندانی معرفی شد.» ۳. اصلاح فکر و باور افراد و گروهای هدف همیاری ریشه و علت اصلی اغلب مشکلات افراد و خانواده‌های هدف همیاری متمرکز، از حوزه فکر و باور ناشی می‌شود نه مسائل مادی؛ به عبارت دیگر برای حل مشکلات آنان، ابتدا لازم است باور و اندیشه آن‌ها را اصلاح کرد. این نوع تغییر، هم پایدار است و هم کنشگر اصلی این حرکت، خودِ فرد یا خانواده است. تا زمانی که فکر و اندیشه فرد یا خانواده‌ها این است که مشکل خود را فقط اقتصادی می‌بینند و باید به آنان کمک اقتصادی شود، هیچ تغییری در وضعیت آنان صورت نخواهد گرفت و آن‌ها مادام‌العمر نیازمندند و چشمشان به دست دیگران است. باور و اندیشه، بیشترین نقش را در جهت‌دهی به زندگی و فعالیت‌های انسانی دارد، از این رو بیشترین تأثیر را هم در موفقیت‌های انسان خواهد داشت، فکر و باور همانند یک نقشه راه و مسیریاب، مسیر زندگی را مشخص می‌کند، اگر انسان‌های بزرگی همچون پیامبر اسلام (ص) و امام خمینی (ره) توانسته‌اند تأثیرات شگرف در تاریخ ایجاد کنند به‌واسطه اندیشه و اعتقادات قوی آن‌ها بوده است. امام علی (ع) در شعری که منسوب به ایشان است، می‌فرماید: «اى انسان! داروى تو در درونت وجود دارد، در حالی ‌که تو نمی‌دانى و دردت هم از خودت می‌باشد؛ اما نمی‌بينى! آيا گمان می‏كنى كه تو موجود كوچكى هستى در حالى‌ كه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! اى انسان! تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش هر پنهانى آشکار می‌شود. آرى، انسان با مُلک، مُلک است، با ملكوت، ملكوت و با جبروت، جبروت.»[1] «از همان ابتدایی که طرح همیاری خانواده را راه‌اندازی کردیم، به دنبال این بودیم تا گفتمان هدفمندی را برای افراد و مسؤلین تبیین کنیم. که میان «فقر خانواده‌های نیازمند» و «احساس فقر» آنان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد،در برخی از خانواده‌ها، وضعیت مالی فقیرانه‌ای مشاهده نمی‌شود؛ اما احساس فقری که از خود بروز می‌دهند، بسیار چشمگیر است. همین مسئله سبب زمین‌گیر شدن آنان شده به‌گونه‌ای که همواره در پیش دیگران  اعلام نیاز می‌کنند. خدا را شکر امروزه این مسئله به‌صورت یک گفتمان در میان مجموعه‌های فرهنگی اجتماعی و فعالان حوزه مسائل خانواده زبان به زبان می‌چرخد که باید احساس فقر را هم از افراد و خانواده‌های هدف همیاری گرفت و تا این ذهنیت در افراد اصلاح نشود، دسترسی به دیگر اهداف نیز محقق نمی‌شود.» «همه حرف‌های این خانم همیار به درد ما می‌خورد. با حضور ایشان زندگی من رنگ دیگری گرفته و خیلی از رفتار و باورهای خانواده من تغییر کرده است. مادر پیرم، هرماه پیگیر حضور این خانم همیار است و اگرچند روز دیر کند، به من می‌گوید زنگ بزنم و از ایشان بخواهم تا برای بازدید تشریف بیاورد.» (کد مددجویی: 6479343328) «دخترم خیلی پرخاشگری می‌کند و این خانم همیار با دخترم رفیق شده و توانسته تا حدود زیادی دخترم را آرام کند، حرف‌ شنوی دخترم از این خانم همیار بسیار بیشتر از حرف شنوی از من است. دخترم به راحتی با ایشان صحبت می‌کند و درد دلش را به ایشان می‌گوید.»  (کد مددجویی: 589540971) ۴. شکوفا کردن باور توانستن «وارد منزلی شدم که اصلاً روح نداشت. ورودی خانه پُر بود از پَر کبوتر، لباس‌های مندرس و کثیف و... . مشکلات اخلاقی هم در خانه وجود داشت. چندین جلسه با خانم سرپرست خانواده صحبت کردم. ریشه مشکلات در نحوه تفکر و فرهنگ این خانواده بود. تمام فکر اعضای خانواده این بود که اگر کمیته امداد به ما پول بدهد مشکل ما حل می‌شود. من تلاش کردم این فکر را اصلاح کنم که این‌گونه مشکلت حل نمی‌شود. سعی کردم باور توانستن را به ‌آنان منتقل کنم. به آن‌ها گفتم شما می‌توانید؛ همه اعضای خانواده شما توانایی دارید، شما عزت‌نفس دارید، خدا این عزت‌نفس را به شما داده، بروید دنبال کار، خود شما هم می‌توانید خیر بشوید و به دیگران کمک کنید. شما می‌توانید کارفرما شوید و دیگران را به کار بگیرید. نمی‌گویم صد درصد توانسته‌ام موفق بشوم، ولی دست‌کم از حدود ۲۰ پرونده‌ای که دارم، توانستم تفکر ده نفر که همواره چشم انتظار سازمان‌های حمایتی و خیرین را اصلاح کنم. الآن یکی می‌گوید من آرایشگر خوبی هستم؛ آن یکی می‌گوید من طب سنتی آموزش دیده‌ام؛ یکی می‌گوید من خیاط خوبی هستم و باید کارم را توسعه دهم؛ دیگری می‌گوید الحمدلله من تن سالمی دارم و می‌توانم کار کنم و درآمد مناسبی برای خودم و فرزندانم کسب کنم و ... در واقع به این باور رسیده‌اند که هرکدام یک استعدادی دارند و می‌توانند آن را بروز دهند و در جامعه موفق بشوند.» «این خانم بسیار به ما انگیزه می‌داد. با راهنمایی و تشویق ایشان الآن پسرم با دایی‌هایش سرکار می‌رود و اگر این خانم همیار نبود، پسرم بیکار بود و سر کوچه می‌گشت و با دوستانش هزار مشکل به بار می‌آوردند.» (کد مددجویی: 3255959926) ۵. ترویج و نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی ایرانی سبک زندگی بخشی از زندگی است که شیوه زیستن و رفتار آدمی را نشان می‌دهد. سبک زندگی مجموعه‌ای از الگوهای مصرفی و نمادهای زیر را شامل می‌شود: نمادهای منزلتی همچون مسکن و املاک، اتومبیل، تلفن همراه، تزئینات و دکوراسیون، پوشش ظاهری؛ الگوهای رفتاری همچون طرز گذران اوقات فراغت، تفریحات و ورزش، نوع بیان و لهجه، لحن و گفتار، طرز آرایش و پیرایش ظاهر؛ نمادهای فرهنگی همچون نمادهای بومی - محلی، نمادهای ملی، نمادهای فراملی و جهانی، نمادهای سنتی و نمادهای مدرن. همچنین سبک زندگی شامل نقش‌های اجتماعی مبتنی بر روابط شغلی و حرفه‌ای، نقش‌های شخصی و نقش‌های خانوادگی و خویشاوندی است. علاوه بر آن، سبک زندگی ارزش‌های اجتماعی همچون جمع‌گرایی و فردگرایی، آینده‌نگری و گذشته گرایی، کار و تلاش فردی و جمعی، تقسیم‌کار، تخصص گرایی، ثروت و دارایی، امنیت و آسایش، معنویت‌گرایی، دنیاگرایی، قدرت مداری، خوشبختی و سعادت، حرمت و احترام و قانون‌گرایی را هم در بر می‌گیرد. برای نهادینه کردن سبک زندگی اسلامی به فضای مناسب و ابزارهای لازم فرهنگ‌سازی و فرهنگ پذیری احتیاج است. مهم‌ترین نهاد در تحکیم و نهادینه کردن سبک زندگی «خانواده» است. از این رو همیاران گران‌قدر باید نسبت به ترویج و نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی ایرانی در بین افراد و خانواده‌های هدف همیاری نهایت اهتمام را داشته باشند. «حدود ساعت ۱۱ صبح وارد منزلی شدم که دو پسر جوان خانواده در گوشه حال و دختر نوجوان خانواده هم در اتاق خوابیده بودند. مادر هم با چشمانی قرمز و پف کرده در مقابل من نشست و مشخص بود بعد از تماس تلفنی من بیدار شده است. از علت خوابیدن فرزندان خانواده در این وقت روز سؤال کردم که متأسفانه مادر چنین توجیه کرد: همه ما تا حدود ساعت ۳ بامداد بیدار بودیم و معمولاً تا نزدیک ظهر می‌خوابیم. از علت بیداری آن‌ها سؤال کردم که متوجه شدم این نوع خوابیدن به سبک زندگی آن‌ها تبدیل شده و چه مهمان داشته باشند یا مهمانی بروند و یا حتی اگر مهمانی هم نداشته باشند تا ساعت ۲یا ۳ بامداد بیدار می‌مانند و روزها را می‌خوابند. از درآمد و کسب‌وکار فرزندانش سؤال کردم که گفت: کار خاصی ندارند. متأسفانه روحیه تکدی‌گری داشتند و از مقدار کمک‌هایی که از طریق خیرین یا نهادهای حمایتی به دست آن‌ها می‌رسید، بسیار نالان بودند. تمام همیاری خودم را بر تغییر سبک زندگی اعضای این خانواده گذاشتم و در مدت ۷ الی ۸ ماه توانستم خانواده را از عادت‌های غلط زندگی همچون بیدار ماندن در شب تا دیر هنگام و سبک تغذیه و خوراک خانواده و ... را اصلاح کنم. بعد از مدتی آن‌قدر از کار و درآمد برای پسران خانواده گفتم که حاضر شدن دنبال کار و درآمد بروند و با همکاری دایی خود یک مغازه میوه‌فروشی دایر کردن و از مادر و دخترش هم خواستم تا میوه‌های لکه‌دار و نیمه خراب را به لواشک تبدیل کنند و برخی را هم خشک کنند و از این طریق آن‌ها هم مشغول شوند و در کسب درآمد خانواده سهیم باشند. که به یاری خداوند این درخواست را هم عملیاتی کردند.» ۶. آموزش نوجوانان و جوانان گروهای هدف نوجوانی یکی از حساس‌ترین و با اهمیت‌ترین دوران زندگی انسان است. این دوران بین سن ۱۲ الی ۱۸ سالگی زندگی افراد را در بر می‌گیرد. در این دوران فرد نه کودک است که نیازمند مراقبت همیشگی باشد و نه به‌درستی بالغ شده که استقلال کامل داشته و بتواند روی پای خود بایستد. در این دوران، نوجوان بخش بحرانی زندگی خود را می‌گذراند که گاهی رفتارهای کودکانه او سبب اذیت و آزار دیگران می‌شود و گاهی رفتارهای عاقلانه‌ای از خود بروز می‌دهد که تحسین و تعجب دیگران را به دنبال دارد. در این سن، نوجوان به‌درستی نمی‌داند چه کاری باید انجام دهد؟ و چه شیوه‌ای را باید برای زندگی خود برگزیند؟ به همین دلیل برخی از بزرگ‌ترها به آن‌ها می‌گویند: شما هنوز بچه هستید و دهانتان بوی شیر می‌دهد! برخی از بزرگ‌ترها هم می‌گویند: شما بزرگ شده‌اید، انتظار کار بچه‌گانه از شما نداریم و باید کارهای بزرگتری از شما سر بزند! نوجوان بین این امر و نهی، سرزنش و عتاب، حیران می‌ماند. از طرف دیگر بهترین دوران برای رشد معنوی و بالندگی روح انسان، دوران جوانی است. امام علی (ع) دوران نوجوانى و جوانی را از سه جهت بسیار حسّاس دانسته و در سه روایت متفاوت می‌فرماید: اوّل) «ِانَّمَا قَلْبُ‏ الْحَدَثِ‏ كَالْأَرْضِ‏ الْخَالِيَةِ مَهْمَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ؛ همانا دل نوجوان و جوان همچون زمين خالى است كه هرچه در آن افكنده شود مى‌پذيرد؛ از اين رو، من پيش از آنکه دلت سخت و فكرت مشغول شود به تأديب و تربيت تو پرداختم.»[2] دوم) «بَادِرْ شَبَابَكَ‏ قَبْلَ‏ هَرَمِكَ‏ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِك‏؛ جواني‌ات را قبل از پيري، قدر بدان و سلامتي‌ات را پيش از بيماري غنيمت شمار.»[3] سوم) «بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالًا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ ... يَسْبِقَنِي إِلَيْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُّنْيَا فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ‏ النَّفُور؛ به وسیله این وصیت بر تو پیش‌ دستی کردم و خصلت‌هایی را برایت برشمردم قبل از آنکه ... پاره‌ای خواهش‌های نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگی‌های دنیا تو را بفریبد.»[4] بر اساس روایت سوم، شیطان در کمین نوجوانان و جوانان است برای اینکه آنان را گمراه و وسوسه کند. از این رو لازم است براى آنان پناهگاه خوبى در نظر گرفت که بهترین پناهگاه، قرآن کریم، ائمه علیهم‏السلام و ادعیه مى‏باشد و گرنه، گناه انسان را در دنیا و آخرت رسوا مى‏سازد و برکت را از مال او برمى‏دارد و ناراحتى‏هاى روانى را نصیبش مى‏سازد. در روایتی آمده، هنگامی که حضرت صادق (ع) یکی از مبلغین دین را به سوی بصره فرستاد، خطاب به ایشان فرمودند: «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ‏ فَإِنَّهُمْ‏ أَسْرَعُ‏ إِلَى‏ كُلِ‏ خَيْر؛ بر تو باد به جوانان (و به دنبال آن‌ها رفتن) که آنان در پذیرش هر نیکی و خیری با شتاب‌ترند.»[5] «در محله‌ای بسیار فقیرنشین به‌عنوان همیار با مادر و دختری حدود ۱۱ ساله روبرو شدم که مادر معلول و زمین‌گیر بود و همسرش او را رها کرده بود و این دو به‌تنهایی زندگی می‌کردند. مادر به علت معلولیت توانایی انجام کارهای خانه را نداشت. به همین علت منزلشان بسیار کثیف بود و بوی بدی از منزل آن‌ها به مشام می‌رسید که غیرقابل تحمل بود. حیوانات و حشرات موذی در خانه به‌وفور دیده می‌شد طوری که وقتی می‌نشستی انواع حشرات روی چادر و لباستان جولان می‌دادند. اولین باری که با این شرایط روبرو شدم، تصمیم به ترک منزل گرفتم، ولی یک‌لحظه با خودم فکر کردم اگر بتوانم تحولی در این خانواده ایجاد کنم و انگیزه تغییر در دختر خانواده ایجاد شود شاید بسیار ارزشمندتر از کارهای دیگر باشد. لذا با توکل بر خداوند متعال چند جلسه با این خانواده همراه شدم. اولین کاری که انجام دادم این بود که با آموزش چند مهارت خانه‌داری به دختر خانواده، بهداشت و پاکیزگی را وارد خانه کردم، هرچند مادر مخالف بود علتش این بود که می‌گفت دخترم کوچک است و نمی‌تواند کار خانه را انجام بدهد. و از طرفی هم همین کثیفی و نامرتبی منزل باعث شده بود، مردم بیشتر به آن‌ها رسیدگی و کمک مالی کنند طوری که یخچال آن‌ها پر از گوشت و مواد فاسد شده، بود. چند ساعت در مورد عواقب و عوارض عدم رعایت بهداشت و کم شدن روزی و عدم آرامش روحی و روانی فرزندش با او صحبت کردم و اینکه اگر منزلش تمیز و مرتب باشد، روزی و برکت بیشتری به منزلش می‌آید، تا اینکه راضی شد مهارت‌های خانه‌داری را به فرزندش آموزش دهم. از طرفی این دخترخانم به مدرسه نمی‌رفت و سنش هم از زمان قانونی مدرسه گذشته بود. این مسئله را با یک معلم دلسوز در میان گذاشتم و قرار شد، ایشان کلاس اول و دوم را هم‌زمان با این دخترخانم کار کند و دخترخانم بعد از یادگیری به صورت غیر حضوری امتحان دهد. سپس در مهرماه وارد مدرسه شود که به یاری خداوند این اتفاق افتاد و دختر خانواده در مهرماه وارد کلاس سوم شد. هم‌زمان خودم هم وضو گرفتن و نماز خواندن و دعا کردن و برخی از امور دینی و معنوی را به دختر خانواده آموزش دادم. به یاری خداوند وقت گذاشتن برای این دخترخانم جواب داد و بعد از مدت کمی، تغییرات محسوسی در خانواده ایجاد شد و تا مدت‌ها دختر خانواده با بنده در ارتباط بود و در مورد مسائل مختلف از بنده مشورت می‌گرفت.» «در این طرح با خانواده‌ای از سادات مواجه شدم که حدود پنج سال پیش یکی از پسرهای جوان خانواده بر اثر عارضه ایست قلبی از دنیا رفته بود. برادر کوچک‌ترش که حدود ۱۹ سال سن داشت، بسیار با آن مرحوم رفیق بوده، از این رو بعد از فوت برادرش به‌شدت افسرده شده و ترک تحصیل‌کرده بود و اصلاً از منزل بیرون نمی‌آمد. وزن او بسیار زیاده شده بود و بیماری اعصاب و روان بر ایشان عارض گشته بود و پرخاشگری‌هایی هم نسبت به والدین و اطرافیانش داشت. با پدر و مادر و خودش صحبت کردم و ایشان را برای پیگیری درمان بیماری اعصاب و روانش راضی کردیم. هزینه دارو و درمانش هم از طریق خیرین محترم فراهم شد و ایشان را پیش چند متخصص فرستادیم. در ادامه هم هزینه‌ای برای رفتن به باشگاه در اختیار وی قرار دادیم و اقدام دیگر این بود که این آقاپسر را به پایگاه بسیج مسجد محله وصلش کردیم و شرایط این آقاپسر و خانواده‌اش را برای مسئول بسیج توضیح دادیم که الحمدالله این بنده خدا هم این آقاپسر را تحت کنترل و حمایت خودش گرفت تا اینکه به‌مرور زمان رفت‌وآمد این آقاپسر به مسجد و پایگاه زیاد شد و روحیه‌اش روبه بهبودی بود. الحمدلله خانواده‌اش هم خیلی از وضعیت و روند تغییر و اصلاح رفتار او راضی بودند و به مرور زمان پرخاشگری‌هایش را کنار گذاشت. رفت‌وآمدش هم به اجتماع و منزل بستگان نیز بهتر شده بود و بعد از حدود یک سال، هنگامی‌که با این خانواده روبرو شدم، خانواده‌اش اعلام کردند تقریباً هشتاد درصد از مشکلات آقاپسرشان حل شده است.» «خانواده‌ای که سه دختر یتیم داشت، به حقیر واگذار شد. دختر بزرگ خانواده که حدود ۱۷ سال سن داشت با یک آقاپسر عقد بسته بودند و در همان زمان عقد، میان آن‌ها اختلاف و درگیری شدیدی ایجاد شده بود و مادر این دخترخانم هم برای طلاق اقدام کرده بود و پرونده دادگاهی تشکیل داده بودند. بعد از دو جلسه رفت‌وبرگشت، آن‌ها را از پیگیری پرونده طلاق منصرف کردم و آقاپسر را به منزل نامزدش دعوت کردم و بعد از گفتگو طولانی با آن‌ها متوجه شدم آقاپسر در زمان نامزدی و عقد توقعات و انتظاراتی داشته و نامزدش به دلیل عدم درک صحیح از ازدواج و زندگی مشترک، نتوانسته بود انتظارات او را برآورده کند و همین مسئله سبب درگیری و اختلاف میان آن‌ها شده بود. متأسفانه مادر هم نتوانسته بود آموزش‌های مورد نیاز را برای دختر خانمش ارائه دهد. به مرور زمان متوجه شدم آقاپسر هم جوانی سربه‌راه و حرف‌گوش‌کن است و نمی‌خواهد همسرش را طلاق بدهد و دوست دارد برخی از مهارت‌های زندگی و ارتباط با همسر و خانواده همسر را یاد بگیرد. همچنین زمانی که از مهارت‌های زندگی مشترک مطالبی را برایش بیان کردم، به‌خوبی استقبال کرد. اطلاعات کمی که از مهارت‌های زندگی برای آقاپسر و دخترخانم بیان کردم، سبب شد دوباره نگاه‎‌های آن‌ها به هم نزدیک شود و اختلافاتشان کم شود. به یاری خداوند بعد از سه ماه، درخواست طلاقش را پس گرفتند و بلافاصله زمینه‌ای برای برگزاری ازدواج آن‌ها فراهم کردیم و بعد از برگزاری مراسم ساده‌ای در منزل کوچکی که اجاره کرده بودند، زندگی مشترک خود را باصفا و صمیمیت آغاز کردند.» ۷. آموزش عقل معاش به گروهای هدف همیاری امام علی (ع) فرمودند: «هرگاه خداوند برای بنده‌اى خير بخواهد، به او صرفه‌جویی و عقل معاش عطا می‌كند و او را از سوء تدبير و اسراف، دور می‌سازد.»[6] عقل معاش یعنی عقلی که انسان به‌واسطه آن بتواند امورات زندگی خویش را از حیث دنیایی مدیریت کند. شاکر بودن، تدبیر امور مالی، اصلاح الگوی مصرف، بخشش و گذشت به‌جا، تسویه حقوق مالی همچون خمس و زکات، کار و تلاش، قناعت و ساده زیستی و معیشت و رفاه از شاخصه‌های عقل معاش در آموزه‌های دینی هستند که سبک زندگی اسلامی را رقم می‌زنند. بنابراین می‌توان گفت: میان عقل معاش و سبک زندگی اسلامی رابطه‌ای دوسویه برقرار است. به این معنا که با پیاده کردن عقل معاش در زندگی، می‌توان به قطعه مهمی از سبک زندگی اسلامی دست یافت. بخش عظیمی از مشکلات افراد و خانواده‌های هدف همیاری، ریشه در ضعف «عقل معاش» آنان دارد. از این رو نباید تصور شود که همه مشکلات خانواده‌ها با دادن کمک اقتصادی و مالی و مادی حل می‌شود. زیرا ممکن است برخی خانواده‌های هدف همیاری از لحاظ اقتصادی، در حد خانواده‌های متوسط جامعه باشند، اما متأسفانه به دلیل ضعف عقل معاش دچار آسیب‌های اقتصادی جدی شده‌اند. امام علی (ع) درباره این آفت خطرناک خانواده می‌فرماید: «آفَةُ الْمَعَاشِ‏ سُوءُ التَّدْبِير؛ آفت زندگی، سوء تدبیر است.»[7] آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: «حُسنُ التَّدبيرِ يُنمِي قَليلَ المالِ و سُوءُ التَّدبيرِ يُفني كَثِيرَه؛ حُسن تدبير، دارايى اندك را رشد مى‌دهد و سوء تدبير، ثروت بسيار را به باد فنا مى‌دهد.»[8] در حدیث دیگری چنین بیان داشتند: «سُوءُ التَّدْبِيرِ مِفْتَاحُ الْفَقْر؛ سوء تدبیر کلید فقر است.»[9] عدم تدبیر معیشت و عقل معاش فقط از دست دادن داشته‌ها نیست، بلکه بعضی وقت­ها آن چیزی که می‌توانست به دست بیاورد و نیاورد هم ضرری است که از عدم عقل معاش نشاءت گرفته است. یعنی فردی که برای شکستن یک گوشی موبایل ناراحت می­شود باید بداند امسال می‌توانست پول خرید ۵ عدد گوشی موبایل به دست آورد، ولی به دلایلی این قدرت خرید را به دست نیاورد. «یکی از مادران سرپرست خانواده، خیلی از وضعیت اقتصادی خانواده‌اش گله‌مند بود و از حمایت‌های کمی که از طریق خیرین و سازمان‌های حمایتی به دست وی می‌رسید، اعتراض داشت. یک‌بار راجع به نحوه پول دادن توجیبی هفتگی یا ماهیانه به فرزندان با او صحبت کردم. این مادر سرپرست باکمال افتخار گفت: من روزانه حدود۳۰ هزار تومان صرفاً برای خوراکی به بچه‌ام پول می‌دهم و به هیچ ‌وجه حاضر نیستم بچه من پیش دیگر همکلاسی‌هایش سرخورده شود. متوجه شدم متأسفانه اصلاً هم نظارتی بر خریدهای بچه نمی‌کند که چگونه و برای چه چیزهایی هزینه می‌شود. گفتم من در هر ماه حدود ۳۰ الی ۴۰ هزار تومان به پسر کوچکم می‌دهم و در برگه هم می‌نویسم که با این پول چکار می‌کند. اگر هم اضافه بخواهد بعداً به او می‌دهم. شما هم می‌بایست این‌گونه با فرزندت رفتار کنی وگرنه در ادامه توقعاتش بالا می‌رود و توان مدیریت زندگی را ندارد. اما این مادر همچنان تأکید داشت که نباید فرزند من پیش دوستانش شرمنده شود. لذا هر طور شده، باید جیب او را پرکنم.» «یکی از مسئولین سازمان‌های حمایتی نقل می‌کرد: چند سال پیش خانواده‌ای به اداره ما مراجعه کرد و با بیان مشکلات و بدهکاری‌های و تأخیر ۵ ماهه اجاره منزلش، دل ما را به درد آورد. ما هم حدود ۷۰0 هزار تومان به این خانواده کمک کردیم، بعد از یک هفته به خانه‌اش رفتیم. اما همچنان از مشکلات و بدهکاری‌هایش می‌نالید! و از اینکه صاحب‌خانه تهدید به تخلیه خانه کرده، نگران بود. گفتم: مبلغ ۵۰۰ هزار تومان از پولی که به شما تقدیم کردیم برای تسویه ۵ ماه اجاره منزل و ۲۰۰ هزار تومان آن‌هم برای تسویه بخشی از بدهکاری‌ها بود. ولی ظاهراً شما هنوز پول اجاره منزل را پرداخت نکرده‌اید؟! گفت: پسرم حدود یک سال است قصد دارد فلان کفش خارجی را بخرد، ولی تاکنون نتوانستم آن را برایش بخرم. لذا مبلغ ۴۰۰ هزار تومان از پول شما را به خرید این کفش برای پسرم اختصاص دادم و مابقی هم‌خرج زندگی روزمره شد! هنگامی که از منزل، این خانواده بیرون آمدیم، یکی از همکارانی که همراه ما بود گفت: این خانم فقط یک پسر دارد. من جاکفشی این خانواده را نگاه کردم و متوجه شدم چهار جفت کفش نو پسرانه روی جاکفشی بود،» ۸. خلاقیت و نوآوری در آموزش گروهای هدف با توجه به اینکه مشکلات افراد و خانواده‌های هدف همیاری در سطح فردی با همدیگر متفاوت و خاص می‌‎باشد، لازم است همیاران، ضمن فراگیری آموزش‎های همگانی، از نبوغ و خلاقیت‌های فردی خود برای آموزش گروه هدف و حل مشکلات آن‌ها استفاده کنند. همیاران باید به این مسئله توجه کند که فرایند آموزش و آگاهی‌بخشی، صرفاً از طریق کلاس و ابزارهای رسمی و خشک و بی‌روح نیست، بلکه با ابزارها و وسایل ساده نیز می‌توان آموزش را به آنان ارائه کرد. «در بازدیدهای اولیه از منازل خانواده‌های هدف همیاری، به خانم‌های سرپرست یا دختران آنان گفتم: خواهشم این است که برای خانه خودتان یک عدد گلدان و یک قلک تهیه کنید. ابتدا واکنش منفی نشان دادند و حتی برخی از این خانم‌ها رفتند کمیته امداد و معترض شدند که چرا این همیار از ما تقاضای گلدان و قلک کرده و برای ما هزینه تراشیده است؟! گفتم داخل این گلدان یک گل بکارید. این گل مثل زندگی شماست. اگر به آن خوب رسیدگی کنید و به‌موقع آب بدهید، همیشه شاداب و تازه است وگرنه پژمرده می‌شود و کم‌کم زندگی خود را از دست می‌دهد. یکی از خانم‌های سرپرست با همین ایده، در گلدان خود، تخم نارنج کاشت و بعد از مدتی چندین گل نارنج از همین گلدان اولیه تکثیر کرد. به مرور زمان تعداد گلدان‌ها و گل‌های خود را زیاد کرد. روزهای اول وقتی وارد منزل این خانم می‌شدم، اصلاً نمی‌شد در آنجا زندگی کرد و بویی از حیات و زندگی در آن نبود، اما بعد از مدتی فضای زندگی این خانواده کاملاً عوض شد و عطر نشاط و سرزندگی بر این خانه و خانواده حاکم گشت. ُقلک را هم گذاشتم و گفتم هر روز یا هر هفته مبلغی به‌عنوان پس‌انداز در این قلک بیندازید. بعداً می‌توانید با همین پول کمی که پس‌انداز کرده‌اید، زندگی خود را مدیریت کنید و قناعت و پس‌انداز را به فرزندان خود یاد بدهید. بعد از گذشت چند ماه، اکثر این قلک‌ها پُر شده بود واین در حالی بود که قبلاًاکثر خانواده‌ها ادعا می‌کردند هرگز نمی‌توانند پس‌اندازی داشته باشند و درآمد آن‌ها اصلاً قابلیت پس‌انداز ندارد.» ۹. آموزش گروه هدف با یادآوری داشته‌ها یادآوری نعمت‏ها روش تربیتی بسیار مؤثری است که مربیان بزرگ بشریت یعنی خداوند و انبیا و اولیا الهی به‌طور گسترده از آن استفاده کرده‏اند. سایر اساتید و مربیان نیز باید با الهام گرفتن از آنان این شیوه را به کار گیرند. این روش تربیتی می‌رساند مشکلات انسان همیشه ناشی از ندانستن نیست، بلکه در موارد بسیاری ناشی از غفلت، فراموشی و بی‏توجهی است. از این رو در چنین روش تربیتی، همیار خانواده می‏کوشد، غفلت مخاطبان را نسبت به الطاف گسترده خداوند برطرف ساخته و با متذکر ساختن او به انواع نعمت‏های ظاهری ‏و باطنی، روحیه ستایشگری و سپاسگزاری او نسبت به عاملان مستقیم و واسطه‌های نعمت را تقویت نماید. روزی خداوند به حضرت موسی (ع) وحی کرد: ای موسی! مرا دوست بدار و مرا در نظر بندگانم، به‌عنوان دوست و محبوب معرفی کن و کاری کن که آن‌ها مرا دوست بدارند. موسی (ع) عرض کرد: خداوندا! چگونه این کار را انجام دهم؟ خداوند فرمود: نعمت‌ها و احسان‌های مرا برای آنان بیان کن. اگر تو بنده‌ای را که از من روگردان شده به سویم برگردانی و گمراهی را به آستانه‌ام عودت بدهی، برای تو بیش از یک سال عبادت ثواب دارد که روزهایش را روزه گرفته باشی و شب‌هایش را نماز شب خوانده باشی. موسی عرض کرد: خداوندا! این بنده کیست، خداوند فرمود: بنده گناه‌کار و سرکش و نافرمان هست. موسی دوباره عرض کرد: بنده گمراه کدام است؟ خداوند فرمود: کسی که امام زمان خود را نشناسد و کسی که جاهل به شریعت و دین او باشد. با اینکه به آن شریعت معتقد است، ولی خداوندش را عبادت نمی‌کند تا به رضای او دست یابد.»[10] «متأسفانه یکی از تلخ‌ترین تجربیات همیاری من این است که اکثر افراد و خانواده‌های هدف همیاری، فقط نداشته‌های زندگی خود را می‌بینند و تمام وقت خود و همیار و خیرین و سازمان‌های حمایتی را صرف نداشته‌ها و نیازمندی‌ها می‌کنند و در مواردی حتی لیست طولانی از نداشته‌ها و کمبودهای خود را یادداشت کرده و مدام آن را مرور می‌کنند و دنبال جذب خیر برای برطرف کردن این نیازها هستند. و این در حالی است که در بین اکثر خانواده‌های هدف همیاری من، فرزندان بسیار موفق، تیزهوش و سر به راهی وجود داشتند که تقریباً بیشتر خانواده‌ها از این بخش زندگی خود غافل بودند. گاهی خود افراد تن سالم و ذهنی هوشمند و خلاق دارند. در بین بسیاری از خانواده‌ها بستگان و همسایگان و دوستان نیک و باصفا و اهل خیر وجود دارد. بارها زندگی این افراد توسط خود خداوند و اهل‌بیت (ع) و امور معنوی مورد عنایت قرار گرفته است. مسئولین دلسوز زیادی هستند که هم‌وغم آن‌ها خدمت به افراد و خانواده‌های هدف همیاری است. مؤسسات و خیریه‌ها و خیرین فراوانی هستند که بخشی از زندگی خود را برای تأمین نیاز همین خانواده‌ها گذاشته‌اند. فضای جامعه ما نوعاً به‌سوی کمک و حمایت از این افراد و خانواده‌ها سوق پیدا کرده است. بسیاری از خانواده‌ها، با همت خیرین و مسئولین دلسوز نظام، صاحب منزل شده‌اند و حتی قسط‌ وام منزل آن‌ها هم از طریق خیرین و سازمان‌های حمایتی پرداخت می‌شود. برای بیشتر افراد و خانواده‌های هدف همیاری دفترچه بیمه صادر شده و تقریباً هزینه‌های درمانی آن‌ها رایگان یا بسیار کم است. مبلمان و وسایل مورد نیاز زندگی افراد و خانواده‌های هدف همیاری در حد مطلوبی توسط خیرین و سازمان‌های حمایتی تهیه می‌شود. هزینه‌های تحصیلی و سربازی و ... اکثر فرزندان خانواده‌ها از طریق سازمان‌ها و نهادهای حمایتی و خیرین محترم تأمین می‌گردد. بیشتر فرزندان خانواده‌های هدف همیاری، حامیانی دارند که ماهیانه مبالغ قابل‌توجهی به‌حساب آن‌ها واریز می‌کنند. در مناسبت‌های مذهبی و ملی، افراد و خانواده‌های هدف همیاری از طرق مختلف موردحمایت قرار می‌گیرند. یعنی افراد و گروهای مختلفی در جامعه هستند که به فکر تأمین زندگی گروهای هدف همیاری هستند، اما خود این افراد و خانواده‌ها از آن‌ها غافل‌اند و فقط نداشته‌های خود را می‌بینند. همین مسئله سبب ناامیدی و بدبینی آنان نسبت به زندگی و اطرافیان و نظام شده است.» «خانواده‌ای به من معرفی شد که پدر خانواده از همسرش جدا شده بود و زندگی جدیدی تشکیل داده بود. متأسفانه مادر خانواده هم فرزندانش را رها کرده بود و در مکانی دیگر زندگی می‌کرد و این مادر دچار وسواس احتکار بود، به‌گونه‌ای که آشغال‌های کوچه و خیابان را جمع کرده و در خانه خود نگهداری می‌کرد و حاضر به فروش آن‌ها هم نبود. با همت مسئولین کمیته امداد و کمک خیرین محترم زیرزمینی برای آنان رهن و اجاره شده بود و دختر بزرگ خانواده به همراه برادر و خواهر کوچک‌ترش در آنجا به‌تنهایی و بدون پدر و مادر زندگی خود را اداره می‌کردند. زحمت مدیریت خانواده و سر و سامان دادن آنان هم به دوش دختر بزرگ خانواده افتاده بود. دختر دوم خانواده هم ازدواج کرده بود و دچار بیماری نازایی بود، به همین علت همسرش می‌خواست از او جدا شود. هنگام ورود به خانه با استقبال دختر بزرگ خانواده که حدود ۲۵ سال سن داشت رو به رو می‌شدم، بسیار دختر مهربان و خوش‌رویی بود و به گرمی پذیرای من می‌شد. در مقطع فوق‌لیسانس مشغول تحصیل در دانشگاه بود، از این رو او را بسیار تحسین و تشویق می‌کردم که با وجود سختی‌های زندگی، درسش را رها نکرده و تا مقطع فوق‌لیسانس همچنان ادامه داده و برایش آرزوی موفقیت می‌کردم و از او می‌خواستم تا راهی که در پیش‌گرفته را ادامه دهد و اگر هم کمکی خواست، روی من حساب کند. اما متأسفانه او دچار افسردگی شدیدی شده بود و مدام حرف‌ها و تصورات منفی که در ذهنش رخنه کرده بود را برای من بازگو می‌کرد و گاه‌گاهی هم بغضش می‌ترکید و اشک از چشمانش سرازیر می‌شد. به‌گونه‌ای که به این سادگی آرام نمی‌شد. او مدام خود را سرزنش می‌کرد و بسیار از زندگی خود و خواهر و برادرش و والدینش ناامید بود. روزی در اواسط گفتگو، خواهر دومش که ازدواج کرده بود هم به جمع دو نفره ما پیوست و او هم شروع به بازگو کردن مشکلات زندگی‌اش کرد و از زندگی زناشویی و اینکه بچه‌دار نشدنشان چقدر روی رفتار همسرش تأثیر منفی گذاشته بود سخن گفت. با عنایت امام زمان (عج) پزشک و متخصص نازایی که می‌شناختم را به او معرفی و دعاهایی که در مفاتیح‌الجنان برای بچه‌دار شدن بود را به او یاد دادم. به یاری خداوند در کمتر از چند ماه این خانم باردار شد و زندگی‌اش رنگ و بوی جدیدی گرفت. حدود یک سالی با این خانواده در ارتباط بودم و هر روز به‌صورت تلفنی یا حضوری با دختر بزرگ خانواده صحبت می‌کردم و او را دلداری می‌دادم و با استفاده از تکنیک امیدبخشی و یادآوری نعمت‌ها و تقویت روحیه شکرگزاری و یاد خداوند، در پی اصلاح و تغییر در نگاه و رفتار اعضای این خانواده بودم. در کنار این مباحث برخی از تکنیک‌های مشاوره‌ای را هم برای این خانواده بیان می‌کردم که به یاری خداوند روز به روز هم از نظر روحی روانی هم از نظر امید به زندگی، وضعیت مطلوب‌تری پیدا کردند.» ۱۰. آگاهی بخشی نسبت به موقعیت و جایگاه خود «یکی از جدی‌ترین چالش‌هایی که این سال‌ها با آن روبرو شده‌ام این است که اعضای خانواده‌های هدف همیاری جایگاه و شرایط و موقعیت خود را فراموش می‌کنند و متأسفانه بسیاری از مشکلات آن‌ها از همین زاویه است. اغلب آنان یادشان می‌رود برای چه به دنیا آمده‌اند و یا اینکه یادشان می‌رود دنیا محل گذر است و باید با ناملایمات آن بجنگند تا آخرت خوبی برای خودشان بسازند. آن‌ها خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و یا اینکه فراموش می‌کنند مادر یا پدر خانواده هستند نمی‌دانند مثلاً همسر من یا پدر من بیمار است یا فلان موقعیت کاری را دارد و درآمدش این مقدار است. یا نمی‌داند کار کردن و تلاش او برای خانواده‌اش پاداش جهاد در راه خدا دارد. آن‌ها نمی‌دانند، ثواب نشستن مرد در کنار همسرش از ثواب اعتکاف در مسجدالنبی بالاتر است و ... روزی که برای همیاری وارد یک منزل شده بودم، به‌صورت اتفاقی درباره پاداش کار کردن زن در خانه صحبت کردم و ترجمه یک روایت از پیامبر اسلام (ص) و روایتی از امام صادق (ع) را از روی صفحه گوشی‌ام خواندم. زمانی که روایت دوم تمام شد، خانم خانواده جلو آمد و کنارم ایستاد و قصد داشت دست من را ببوسد که مقاومت کر
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد