×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق و الگوهای رصد و شناسایی در همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای شناسایی و رصد بهتر وضعیت افراد و خانواده‌های هدف همیاری استفاده ‌کنند و الگو بگیرند، عبارت‌اند از: 1. جامع‌نگری و خوب دیدن یک همیار توانمند و ماهر برای شناسایی استعدادها و ظرفیت‌ها یا شناخت مشکلات و مسائل افراد و خانواده‌های هدف همیاری، ابتدا در نقش یک مشاهده‌گر فعال وارد شده و سعی می‌کند راهکارهای کارآمد شکوفایی استعدادها و علل اصلی بروز مشکلات آنان را به دست آورد تا بتواند مسیر و راه درستی را پیش روی افراد و خانواده‌ها قرار دهد. او می‌داند همیشه واقعیت زندگی‌ها آن چیزی نیست که می‌بیند و یا می‌شنود، بلکه لازم است یک مسئله را از زوایای متعددی مورد بررسی قرار دهد. و حتی گاهی لازم است با فلان فامیل یا همسایه قدیمی این خانواده ارتباط بگیرد تا شناخت بیشتری نسبت به فرد یا خانواده حاصل کند. همیار باید به‌صورت آگاهانه و باظرافت، کار خود را انجام دهد و از عجله‌ پرهیز کند. در هنگام مواجهه اول با مشکل نباید تصور کند به درک کاملی از ریشه‌های مشکل رسیده است. گاهی اوقات شناخت علل آسیب در یک خانواده، نیازمند چند هفته و گاهی چند ماه، کار پیوسته است. شتاب‌زدگی برای تعجیل در شناخت و معرفی علل، ممکن است تبعات ناگواری داشته و مشکل را تشدید کند. در آموزه‌های دینی آمده که اگر خواستید هر کاری را آغاز کنید، با شناخت و رعایت همه جوانب، آن کار را انجام دهید تا به نتیجه مطلوب برسید. پیامبر اسلام (ص) دراین‌باره فرمودند: «إِنَّ اللهَ تَعَالَی یُحِبُّ إِذَا عَمِلَ أحَدُکُم عَمَلاً اَنْ یُتِقنَهُ؛ خداوند تعالی دوست دارد که هرگاه فردی از شما کاری کند آن را محکم (و بی‌عیب) انجام دهد.»[1] آن حضرت در روایت دیگری فرمودند: «مَن تَأنّى أصابَ أو كادَ، و مَن عَجِلَ أخطَأ أو كادَ؛ هركه بردباری و تأنّى ورزد به مطلوب می‌رسد، يا به آن نزديك می‌شود و كسى كه شتاب كند به خطا می‌رود، يا در آستانه خطا قرار می‌گيرد.»[2] «خانواده‌ای از اهالی یکی از استان‌ها به من واگذار شد‌. این خانواده به دلیل رسومات عرفی و سنت‌های قومیتی خاصی که داشتند اجازه نمی‌دادند تک دختر خانواده ازدواج کند. بهانه‌های مختلفی را می‌آوردند و خواستگارها را به‌آسانی رد می‌کردند. پسر جوانی بود که همشهری این خانواده هم بود، حدود یک سال از این دخترخانم خواستگار می‌کرد؛ ولی خانواده اجازه این وصلت را نمی‌داند و این دخترخانم هم دل‌بسته به این خواستگار شده بود، از این رو چند مرتبه اقدام به خودکشی کرده بود. اولین باری که به‌عنوان همیار وارد منزل این خانواده شدم، بیش از ۸ ساعت در منزل آن‌ها نشستم و با همه اعضای خانواده صحبت کردم و بسیاری از مسئله‌های خانواده را فهمیدم. در جلسات بعدی نیز دنبال مشکلات اصلی خانواده بودم تا اینکه فهمیدم مسئله‌های این خانواده، از یک سری تعصبات و سنت‌ها و آداب دست و پاگیر نشات می‌گرفت و همین مسئله، چالش‌های متعددی برای اعضای خانو‌اده به‌ویژه دخترخانم آن‌ها ایجاد کرده است. بعد از چند جلسه حضور در منزل این خانواده و ارتباطات تلفنی مکرر، آقای خواستگار را دعوت کردم تا به منزل این خانواده بیایند و صحبت‌های خودش را بیان کنند. به یاری خداوند ایشان هم پذیرفتند و تشریف آوردند و حر‌ف‌های خود را بیان کردند و صحبت‌های خانواده دختر را هم شنیدند و حدود چهار ماه این رفت‌وآمدها را با مدیریت خودم پیش بردم و درنهایت به یاری خداوند این دختر و پسر عقد کردند. از آنجا که خانو‌اده به‌شدت فقیر بودند، برای دخترخانم لباس نامزدی تهیه کردیم، هزینه سفر و رفتن همه اعضای خانواده دختر به شهرستان و رفتن به منزل پسر را فراهم کردیم تا آبرومندانه دخترخانم خود را همراهی کنند. و حتی مبلغی هم پول نقد از طریق خیرین برای این خانواده آماده شد. و از آنجا که خانواده از سادات بودند تقریباً جهیزیه خیلی کاملی نیز از همین طریق برای این زوج تهیه شد. رفت‌وآمدها و ارتباط مستمر من با این خانواده سبب شد شناخت بسیار خوبی نسبت به وضعیت همه اعضای خانواده به دست آورم. از جمله اینکه این خانواده، پسر ۲۷ ساله‌ای هم داشت که توان مالی برای ازدواج نداشت و با این وجود عاشق دخترخانمی شده بود که در تهران زندگی می‌کرد؛ ولی خانواده اسرار داشتند که ایشان باید با یکی از دختران فامیل ازدواج کند و به هیچ‌وجه راضی نمی‌شدند حرف‌های پسر خود را بشنوند. چند جلسه با این آقاپسر صحبت کردم،‌ گفتم دخترخانمی که به دور از چشم والدینش با شما ارتباط گرفته و خودش پیشنهاد ازدواج به شما داده، به درد زندگی شما نمی‌خورد و قطعاً در ادامه با روحیات و خصوصیاتی که خانواده شما دارند، با چالش‌های فراوانی روبرو می‌شوید و زندگی شما تحت تأثیر همین چالش‌ها قرار می‌گیرد، تا اینکه به مرور زمان این آقا پسر قانع شد و از ازدواج با این دخترخانم منصرف گشت. بعد از این بلافاصله با والدین ایشان وارد صحبت شدم و آن‌ها را تشویق کردم تا هرچه سریع‌تر اقدام کنند و یک دخترخانمی که شناختی نسبت به او و خانواد‌ه‌اش دارند را برای پسرشان معرفی کنند و زمینه ازدواج آ‌ن‌ها را فراهم نمایند که به یاری خدا بعد از مدتی از همان شهرستان خودشان یکی از دخترهای آشنا را پیدا کردند و زمینه ازدواج این آقاپسر هم فراهم شد. الحمدلله بعد از گذشت حدود ۸ ماه رفت‌وآمد و همیاری این خانواده، دخترخانم خانواده عروسی کرد و آقاپسر هم عقد نمود و بعد از مدتی هم زندگی مشترک خود را آغاز کردند و تا مدتی هم به‌صورت تلفنی با آن‌ها در ارتباط بودم که الحمدلله از زندگی خود راضی بودند.» «من به‌عنوان یک همیار برای موفقیت در کار نباید تنها با سرپرست خانواده ارتباط داشته باشم. بلکه برای شناخت بهتر مسائل خانواده، لازم است نگاه و شناخت جامعی از فرد و خانواده او کسب کنم. وارد خانواده‌ای شدم که سرپرست آن یک خانم آرایشگر بود و درآمد نسبتاً خوبی هم داشت. هرچقدر ارتباط من با ایشان بیشتر می‌شد، ذهنم کنجکاوتر می‌شد که علت اصلی مشکل این خانم چیست؟ یک‌بار که وارد خانه شدم دیدم پدر این خانم در پارکینگ خانه پاتوق کرده و افراد مختلفی هم رفت‌وآمد دارند. این خانم یک پسر نوجوان پانزده ساله هم داشت که بسیار مؤدب بود، اما متأسفانه پدربزرگش از او برای خریدوفروش مواد استفاده می‌کرد. از همین زمان تلاش کردم گفتگوهای جداگانه‌ای با پدربزرگ این نوجوان داشته باشم. بعد از چند ماه تلاش، پدربزرگ را راضی کردم تا دوستانش را از رفت و آمد به این خانه باز دارد و بعد از مدتی هم به تقاضا و اصرار خودش به کمپ رفت تا ترک کند. به یاری خداوند این پدر از اعتیاد پاک شد و فضای خانه خیلی تغییر کرد تا آنجا که خانم سرپرست خانواده هم در شرف ازدواج مجدد قرار گرفت. البته برای راضی کردن پسرش زمان زیادی نیاز داشتم.» 2. تیزهوشی در مسیر استعدادیابی نگاه غالب به افراد و خانواده‌های نیازمند این است که این‌ها فاقد توانایی برای اداره زندگی و آینده خود هستند. از این ‌رو اکثر اوقات تلاش می‌شود با استفاده از کمک‌های بیرونی (اعم از شخصی و نهادی) زندگی بهتری برای آنان فراهم شود و برنامه‌های متعددی برای توانمندسازی این افراد در دستور کار قرار گیرد. چنین نگرشی مانع از دیدن استعدادهای درونی افراد و اعضای خانواده و عدم شکوفایی استعدادها می‌شود. از این رو همیار لازم است با تمرکز بر شناسایی استعدادهای افراد و خانواده‌های هدف همیاری، زمینه شکوفایی استعدادهای آنان را فراهم نموده و اصلاح و بهبود زندگی گروهای هدف را از این طریق رقم بزند. «در بین خانواده‌های هدف همیاری من خانم جوانی وجود داشت که بی‌سواد بود. هر چه اصرار کردم در کلاس‌های نهضت سوادآموزی محله شرکت کند و خودم هم قول دادم به او کمک کنم تا سریع‌تر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد، اما فایده‌ای نداشت. اصلاً فرهنگ زندگی‌اش به‌گونه‌ای بود که کمتر از خانه بیرون می‌رفت. پسر این خانم کلاس چهارم ابتدایی بود. از این فرصت استفاده کردم و به پسرش گفتم: «هر مقدر به مادرت سواد خواندن و نوشتن یاد بدهی، به همان میزان به شما جایزه و هدیه می‌دهم. بعد از حدود یک ماه، این مادر بی‌سواد تماس گرفت و گفت: با کمک پسرم باسواد شدم و آلان می‌توانم هم اسم خودم و هم اسم پسرم را بنویسم. و در ادامه انگیزه‌اش برای یادگیری زیاد شد، به گونه‌ای که از من می‌خواست تا در یادگیری و سوادآموزی به وی کمک کنم. که به یاری خداوند بعد از حدود ۶ ماه با کمک پسرش و وقت کمی هم که من گذاشتم، خواندن و نوشتن را یاد گرفت.» «اولین ارتباط با افراد و خانواده‌های هدف همیاری کمی برای من دشوار به نظر می‌آمد. چون آن‌ها گمان می‌کردند ورود و حضور ما در منزلشان گرهی از مشکلاتشان باز نخواهد کرد و نیاز به این دیدار و گفتگو ندارند. با خانمی روبرو شدم که به‌سختی ورود و حضور مرا در منزلش پذیرفت و با ناراحتی حرف‌هایم را گوش می‌کرد و سؤالات من را پاسخ می‌داد. این نوع نگاه حدود چهار ماه طول کشید و در این مدت هر بار که به منزلش می‌رفتم و زمینه بحث و گفتگو فراهم می‌شد، نکته‌های غیرمستقیم و راهکارهایی را ارائه می‌کردم. بعد از مدتی کم‌کم به سخنانم دل می‌داد و مشکلاتش را با من در میان می‌گذاشت. از این رو متوجه شدم که نه‌تنها از لحاظ مادی در مضیقه است و چند ماه می‌شود که اجاره مسکن او تأخیر افتاده بود. از لحاظ جسمی نیز مشکلاتی داشت که نیازمند تأمین منابع برای دارو درمان بود. اما نکته بسیار مهم دیگر این بود که وی با اسرار بستگان و مددکارش، یک دار قالی را دایر کرده بود و با توجه به شرایط جسمی و روحی، اصلاً انگیزه‌ای برای تمام کردن قالی نداشت و مدام از طرف کارفرما و مددکارش مورد تهدید و توبیخ قرار می‌گرفت. این مسئله او را کلافه کرده بود تا حدی که دچار استرس و برخی فشارهای عصبی شده بود. تمرکز خودم را بر امیدواری به این خانم گذاشتم و به او گفتم اگر دار قالی را تمام کنی، بلافاصله یک شغل آسان و با درآمد مناسب به شما معرفی می‌کنم. فقط باید همت کنی و در طی سه الی چهار ماه این قالی را تحویل بدهی و خیال خودت و همه ما را راحت کنی. به مرور زمان دوباره پشت دار قالی نشست و کارش را ادامه داد. تا اینکه یک‌بار سرزده وقت ناهار به منزل این خانم مراجعه کردم، متوجه شدم دست‌پخت بسیار خوبی دارد و از ظرفیت خود بی‌اطلاع است. بسیار تشویقش کردم و در چند جلسه و با حضور خودش از دست‌پخت ایشان تعریف کردم. در ادامه یک کارفرمایی که صاحب کارخانه‌ای بود را راضی کردم، به‌جای اینکه غذا از فلان رستوران یا آشپزخانه برای کارگران و همکارانش تهیه کنند. سفارش غذا را به این خانم بدهد تا در منزل با بهترین کیفیت برای آن‌ها آماده کند. کارش را با سفارش مسئول این کارخانه آغاز کرد، با تشویق و پشتیبانی توانست نظرشان را جلب کند و از اینکه توانسته بود در منزل خود و کنار سه فرزندش کسب‌وکار ساده و متناسب باعلاقه خود را راه‌اندازی کند، بسیار خوشحال بود. و به‌مرور زمان مقداری کارش را توسعه داد و از جاهای دیگری نیز سفارش می‌گرفت. بعد از مدتی با مددکارش در کمیته امداد رایزنی کردم و پرونده مسکن این خانواده را در جریان انداختیم. این خانم اصلاً امیدی به تهیه مسکن نداشت. ولی باهمت مسئولین دلسوزکمیته امداد و مددکارش و به برکت خیرین گران‌قدر، صاحب مسکن شد و از طریق درآمد همین کسب‌وکار، اقساط مسکن را نیز پرداخت می‌کرد.» ۳. استعداد افراد هدف همیاری برای خدمت به جامعه برخی از افراد یا خانواده‌های هدف همیاری دارای استعدادهای فوق‌العاده و توانایی‌هایی هستند که حتی می‌توانند به جامعه خدمت‌رسانی کنند. استعداد در رشته‌های مختلف ورزشی، علمی، هنری و... از این دسته هستند. «ظرفیت‌های خیلی خوبی در بین خانواده‌های هدف همیاری داریم. پرونده‌ای داشتم که سه دخترش حافظ کل قرآن بودند. فرزند یکی از اعضای خانواده‌ها در رشته جود مدل نقره جهانی گرفته بود. با خانواده‌ای روبرو شدم که فرزندش قهرمان کیک بوکسینگ بود یا دیگری تدوینگر بود و خیلی حرفه‌ای کار می‌کرد.» «روزی خانمی به مرکز خیریه ما آمد و اظهار نیاز کرد، بعد از چند روز برای بررسی وضعیت این خانواده به منزلشان مراجعه کردیم. در حین مشاهده شرایط خانواده متوجه شدیم که دختر خانواده در حال کشیدن یک نقاشی است. متوجه شدم، استعداد خوبی در زمینه نقاشی دارد. به او گفتم: حدود یک ماه دیگر گرامیداشت هفته بسیج است و ما یک یادوارۀ شهدای محله برگزار می‌کنیم، آيا شما می‌توانید عکس شهدای محله را برای ما طراحی کنید؟ گفت: بله می‌توانم با سیاه‌قلم تصاویر را طراحی کنم، ولی من امکاناتش را ندارم. گفتم: لیست وسایلی که نیاز دارید را به من بدهید، خودم آن‌ها را برای شما تهیه می‌کنم. بعد از حدود ۲۰ روز، تصویر دوازده نفر از شهدای محله و تعدادی از شهدای معروف ایران را به‌صورت بسیار زیبا طراحی کرده بود. با همکاری تعدادی از اهالی محله، در حاشیه برگزاری یادواره شهدا، یک نمایشگاه از همین تصاویر برای ایشان برگزار کردیم و تابلوهای طراحی شده را باقیمت بسیار خوبی فروخت واز این طریق درآمد خوبی کسب کرد. البته چند مورد از تصاویر شهدا را هم ما برای مرکز خیریه خریداری کردیم. این حرکت کوچک ما سبب شد آن دخترخانم هنر طراحی را ادامه داد و به‌صورت عزتمندانه به درآمدی هم برسد و به یاری خداوند در حال حاضر نیز وی در حال طراحی و نقاشی است و با برخی از انتشاراتی‌های شهرستان قرارداد می‌بندند و بخشی از نیازهای مالی زندگی خود و خانواده‌اش را تأمین می‌کند.» ۴. زیرکی و عدم ساده‌لوحی اغلب همیاران محترم به دلیل ارتباط تنگاتنگ با افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده، روحیه لطیف و مهربانی دارند. متأسفانه برخی از افراد به دنبال سوءاستفاده از این روحیه هستند و گمان می‌کنند با قدری تمارض می‌توانند همیاران را برای کمک‌رسانی به خود مجاب کنند. از این رو تاکید شده همیاران گرانقدر در کنار روحیه لطیف و مهربان، با زیرکی و هوشیاری مواظب فریب و ظاهرسازی برخی از افراد و خانواده‌های هدف باشند. البته بعداً گفته می‌شود، اصل بر اعتماد به افراد و گروهای هدف است، اما بااحتیاط. «اولین باری که به منزل یکی از پرونده‌های هدف همیاری مراجعه کردم، با خانم جوانی روبرو شدم که از همسرش طلاق گرفته بود. تحت پوشش کمیته امداد بود و به‌تنهایی زندگی می‌کرد. بوی مواد مخدر از در و دیوار منزل به مشام می‌رسید. از ایشان درباره اعتیاد و بوی مواد پرسیدم، اما انکار کرد. رفت‌وآمدم را به این منزل بیشتر کردم و در مدت دو ماه، چندین بار به این محله رفتم و با همسایگان ایشان ارتباط گرفتم. بعد از تحقیقات فراوان متوجه شدم، این خانم با یک مرد معتاد ازدواج مجدد کرده و متأسفانه تمام حمایتی که از طرف کمیته امداد و خیرین در اختیار وی قرار می‌گیرد را هزینه اعتیاد و خرید مواد مخدر برای این آقا می‌کند. بعد از اینکه از همکاری آن آقا برای ترک اعتیاد و همکاری و همراهی این خانم جوان ناامید شدم، با ناچاری به مددکار خانواده اطلاع دادم و ایشان هم خانم را به اداره خواست، اما مراجعه نکرد. بعد از مدتی پرونده حمایتی این خانم قطع شد. و این قضیه به‌عنوان یکی از خاطرات تلخ طرح همیاری خانواده همچنان در ذهن من باقی‌مانده است.» «روزی برای همیاری به سمت منزل یکی از پرونده‌های هدف همیاری خود حرکت کردم. به‌محض رسیدن درب منزل آن خانواده، چشمم به مرد و زن جوان خانواده افتاد که درب منزل به‌شدت با هم درگیر شده بودند و گفتگوهای تندی را با همدیگر ردوبدل می‌کردند. برای اینکه چشم آن‌ها به من نیفتد و خجالت نکشند، گوشه‌ای ایستادم تا درگیری آن‌ها تمام شود. اما آن‌قدر صدایشان بلند بود که حرف‌هایشان به گوشم می‌رسید. در این میان برخی از حرف‌هایی را گفتند که در جلسات حضوری، خلاف آن را بیان کرده بودند. این حادثه به من یاد داد که در بین مباحث آن‌ها تناقض زیادی وجود دارد و این خانواده با من صادق نیستند و متأسفانه بسیاری از مشکلات زندگی را برای من بزرگنمایی کرده‌اند تا من را فریب دهند و از این طریق برخی از خدمات و حمایت‌ها را برای آنان جذب کنم.» ۵. صحنه‌سازی سرپرست خانواده «پرونده یک خانواده به من واگذار شد. بعد از چند روز با مادر خانواده تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم و قرار شد، فردا به‌عنوان همیار به منزل آن‌ها مراجعه کنم. آن‌ها مستأجر بودند ودر یک زیرزمین کوچک زندگی می‌کردند. به‌محض ورود به منزل، مادر خانواده من را داخل آشپزخانه برد. و مقداری از گچ‌های سقف که روی گاز و سایر وسایل آشپزخانه آن‌ها ریخته بود را به من نشان داد و چند دقیقه درباره شرایط بد آشپزخانه و ریختن گچ و نداشتن وسایل ضروری آشپزخانه و وضعیت نابسامان خانواده صحبت کرد. در گوشه سالن کوچک این زیرزمین، پیرمرد و پیرزنی نشسته بودند و بلافاصله آن‌ها را به‌عنوان پدر و مادر خود معرفی کرد و گفت این‌ها با چنین وضعیتی در این زیرزمین نمناک و کوچک با ما زندگی می‌کنند. سپس من را داخل تنها اتاق این زیرزمین برد و شلوغی و کوچک بودن اتاق را به من نشان داد و قصه اقوامی که به دلیل چنین وضعیتیبا آن‌ها قطع ارتباط کردند را برای من تعریف کرد. پسر ۸ الی ۹ ساله‌اش را نیز با اشاره نشان داد و گفت: بیمار است و هرماه هزینه‌های درمانی زیادی روی دستش می‌گذارد و نگران تأمین داروها و هزینه‌های درمانی وی می‌باشد. هنگام بیرون آمدن از اتاق، کیف پاره پسر دانش‌آموزش را دست گرفت و گفت: از اینکه نمی‌توانم وسایل آموزشی برای بچه‌هایم تهیه کنم، بسیار ناراحت هستم و گاهی حتی تصمیم می‌گیرم خودکشی کنم وخودم را از این وضعیت بد خلاص نمایم. خلاصه اینکه در مدت بیست دقیقه اولیه ورود به منزل، گزارش کاملی از وضعیت بد مالی و سکونت و معیشت و ... خانواده به من ارائه داد و انتظار داشت در همان جلسه اول، کمک‌هایی از من دریافت کند یا اینکه حداقل قول‌های بگیرد. از آنجا که تجربه زیادی در این زمینه به دست آورده بودم، هیچ عکس‌العملی نشان ندادم و با آرامش روبروی پدر و مادر پیرش نشستم و شروع به صحبت کردم. به‌یقین اگر همیار کم‌تجربه‌ای بودم، تحت تأثیر قرار می‌گرفتم و چه‌بسا اقداماتی انجام می‌دادم که در آینده احتمال پشیمانی از انجام آن‌ها زیاد بود. اما بعد از حدود نیم ساعت گفتگو با اعضای خانواده متوجه شدم، پدر و مادرش در جای دیگری زندگی می‌کنند و خودشان خانه دارند و زندگی خود را با حقوق بازنشستگی می‌گذرانند و حتی برخی از ایام، به این دختر و فرزندانش هم کمک‌هایی می‌کنند. در جلسات بعدی نیز متوجه شدم که این خانم استاد صحنه‌سازی است و در تحریک و قانع کردن خیرین و مسئولین مهارت خوبی دارد. همچنین فهمیدم این خانم با مرد دیگری ازدواج موقت بلندمدت کرده و ازدواجش را در شناسنامه‌اش ثبت نکرده و حتی از شوهر دومش یک بچه دارد و در منزل دیگری که این آقا تهیه کرده بود، زندگی می‌کردند و این زیرزمین کوچک را برای نشان دان به خیرین و مسئولین اجاره کرده. حتی این خانم خودش شاغل بود و درآمد مناسبی هم داشت. بعد از اطلاع از روحیات و پنهان‌کاری‌های این خانم، تقریباً بیشتر همیاری من روی تقویت عزت و کرامت نفس خانواده رفت و وقت زیادی برای گفتگو با این خانم گذاشتم تا وی را قانع کنم، به‌جای تمرکز روی فریب دیگران، روی زندگی خود و فرزندانش تمرکز کند و به فکر آینده خود و فرزندانش باشد.» ۶. ناامید نشدن بعد از اطلاع از وضعیت خانواده‌ها «خانواده‌ای به من واگذار شد تا به‌عنوان همیار با آن‌ها ارتباط بگیرم و پیگیر مسائل زندگی آنان باشم. پیش از اینکه رصد و شناسایی کاملی نسبت به وضعیت خانواده داشته باشم. فکر می‌کردم مشکلات این خانواده بسیار پیچیده است و نمی‌توانم برای آنان کاری انجام دهم. از این رو تصمیم گرفتم پرونده خانواده را برگشت دهم. ولی با توکل به خدا و کمک‌های امام جماعت و مؤمنین مسجد و دیگر همیاران گران‌قدر، توانستیم سرپرست خانواده که اعتیاد داشت را برای ترک و بستری شدن در کمپ راضی کنیم. از طرف دیگر خانم خانواده هم که به دلیل اعتیاد و بیکاری همسرش و فقر مالی شدید، به بیماری افسردگی دچار شده بود. مدتی تحت حمایت مالی و مشاوره‌های عمومی و تخصصی قرار گرفت و روز به روز وضعیت روحی و روانی وی بهتر شد. به لطف خداوند بعد از آنکه همسرش پاک شد و دوباره به زندگی برگشت، رایزنی با یکی از کارفرماهای متدین و متعهد صورت گرفت و بعد از مدتی این آقا و خانم در یک کانکس بازیافت مشغول به کار شدند و درآمد مناسبی هم دریافت می‌کردند. روزبه‌روز هم شرایط روحی و روانی آن‌ها بهتر شد. با دیدن این خانواده و تغییراتی که در زندگی آن‌ها ایجاد شد، بسیار خوشحال شدم و همواره خدا را شکر می‌کنم که این توفیق را به من داده تا قدم ناچیزی برای این خانواده بر دارم و به رفع مسائل آن‌ها کمک کنم.» ۷. امانت بودن اطلاعات خانواده‌های هدف همیاری همیار نباید در جلسات خانوادگی و دوستانه و حتی در منزل خانواده‌ها هدف همیاری درباره اطلاعات خانواده‌ها و وضعیت آن‌ها صحبت کند، زیرا اطلاعات آن‌ها نزد همیار امانت است. فاش کردن آن‌ها ضمن اینکه ضایع نمودن امانت است، سبب بی‌اعتمادی خانواده‌ها نسبت به همیار می‌شود و در مواردی نیز فاش کردن اطلاعاتی که بیشترش آسیب‌ها و انحرافات افراد و خانواده‌ها است، سبب اشاعه فحشا در جامعه و محله می‌شود. در موارد هم چنانچه اعضای خانواده همیار از وضعیت پرونده‌های وی آگاه شوند، ممکن است نسبت به فعالیت وی بدبین شده و مانع وقت گذاشتن وی برای همیاری و چنین فعالیت‌هایی گردند. «یکی از فرزندان خانواده‌هایی که پرونده همیاری آن‌ها در اختیار من بود، نان بربری بسیار دوست داشت و متأسفانه مادرش اظهار بیماری می‌کرد و حوصله ایستادن سر صف برای خرید نان بربری نداشت. از این رو بعضی از روزها که برای همیاری به منزل آن‌ها می‌رفتم، چند تا نان بربری از نزدیک‌ترین نانوایی به منزل این‌ها تهیه می‌کردم و برای این آقاپسر می‌بردم. روزی از منزل یکی از خانواده‌های محله خارج شدم و به نانوایی سر کوچه آن‌ها رفتم و چند تا نان بربری خریدم، سپس با پای پیاده به سمت منزل خانواده دیگری که چند کوچه با نانوایی فاصله داشت، راهی شدم. بعد از سه یا چهار روز که از این جریان گذشت، سرپرست خانواده اول که نانوایی بربری سر کوچه آن‌ها قرار داشت، با من تماس گرفت و درخواست نمود تا هر چه سریع‌تر خود را به منزل آن‌ها برسانم. هر چه اصرار کردم و درباره این درخواست پرسیدم، چیزی نگغت. بلافاصله به سمت منزل این خانم راهی شدم. در مسیر با خودم فکر می‌کردم و می‌گفتم احتمالاً با فرزندانش یا همسایه‌هایش درگیر شده یا احتمال دارد بلایی سر یکی از فرزندانش آمده باشد. در همین فکرها بودم که به سر خیابان آن‌ها رسیدم. از ماشین پیاده شدم و سراسیمه خودم را به منزل آن‌ها رساندم. وضعیت منزل و فرزندان بسیار عادی به نظر می‌آمد، از این رو پرسیدم: چه اتفاقی افتاده؟! چرا درخواست داشتید خودم را سریع‌تر به منزل شما برسانم؟ این خانم که اضطراب من را دیده بود، گفت: نگران نباش. ما همگی خوبیم و اتفاقی برای ما نیفتاده است. اما برای فلان خانواده که چند کوچه با ما فاصله دارد، و شما با آن‌ها ارتباط دارید، اتفاقی افتاده است. گفتم: شما این خانواده را از کجا می‌شناسید؟ پسر ده ‌ساله این خانم جلو آمد و گفت: خانم ببخشید. چند روز پیش که از نانوایی سر کوچه ما چند تا نان بربری خریدی و به سمت کوچه پشت خانه ما راه افتادی، من شما را با دوچرخه تعقیب کردم و متوجه شدم وارد منزل این خانواده شدید. بلافاصله به خانه برگشتم و به مادرم گفتم شما وارد منزل آن‌ها شده‌اید. گفتم: پسر گلم. خیلی کار بدی انجام دادی. من خیلی تلاش می‌کنم آبروی خانواده‌ها حفظ شود و مثلاً خودم را به‌عنوان دوست خانواده‌ها معرفی می‌کنم. تلاش می‌کنم اطلاعات خانواده‌ها نزد من به‌عنوان امانت بماند. ولی شما من را تعقیب کرده‌ای و این‌گونه فهمیدی که آن خانواده هم نیازمند است و من هم همیار آن‌ها هستم. شما نباید دیگر این کار را تکرار کنی. سپس رو به مادر خانواده کردم و گفتم: حالا بگویید چه اتفاقی برای این خانواده افتاده است؟ گفت: متأسفانه دیروز چند تا مأمور ریختن توی منزل این خانواده و چند ظرف مشروب از بالای پشت‌بام آن‌ها کشف کردند و مادر خانواده که مشروب می‌فروخت را گرفتند و بردند. هرچند این قضیه سبب شد من به پنهان‌کاری این خانواده که درون منزلشان مشروب درست می‌کردند، پی ببرم، و تازه فهمیدم که چرا این خانم درب راه‌پله را کلید کرده بود و می‌گفت این قسمت در اختیار خود صاحب‌خانه است و ما اجازه ورود به پشت‌بام نداریم. اما تصمیم گرفتم: در رفت و آمده‌ای خود بیشتر دقت کنم و نسبت به حفظ اسرار و اطلاعات خانواده‌ها اهتمام بیشتری داشته باشم.» ۸. ضرورت شناخت موتورهای تولید آسیب گاهی ممکن است آسیب و نواقص موجود در خانواده‌ها از طریق برخی از مؤلفه‌های غیر فردی و خانوادگی همچون عوامل زیرساختی یا عمرانی و یا بسترهای عمومی محله و حتی منطقه و یا قانون بدون پشتوانه علمی و ... بر افراد و خانواده‌ها وارد شده باشد. از این رو لازم است گروه همیاران خانواده نسبت به این مهم نیز اهتمام داشته باشند و خلأهای قانونی و محدودیت‌ها و نواقص عمرانی و زیرساختی تأثیرگذار بر زندگی ساکنان محله را شناسایی کرده و نسبت به برطرف کردن چنین مسائلی اهتمام داشته باشد. «مهرماه سال ۱۳۹۵ با تعدادی از دوستانم به‌عنوان همیار به سراغ خانواده‌هایی رفتیم که در گوشه‌ای از شهر و در منازل تازه‌ساخت مسکن مهر ساکن شده بودند. متأسفانه بی‌تدبیری مسئولین سبب شده بود، بیش از ۵۰۰ واحد مسکن مهر را در دور افتاده‌ترین نقطه شهر به خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی تحویل دهند و تعداد زیادی از این خانواده‌ها به دلیل شرایط نامناسب مالی و مستأجری از روی ناچاری در این منازل ساکن شده بودند. بعد از چند بار رفت‌وآمد متوجه شدم، نگاه مردم شهر نسبت به این محله و ساکنانش منفی است و حتی زمانی که سوار تاکسی می‌شدیم، ما را هم جزو همین خانواده‌ها می‌دانستند و با ادبیات خاصی با ما صحبت می‌کردند که خیلی خوشایند نبود. به دلیل دور بودن این منطقه از شهرک صنعتی، متأسفانه کارفرمایان سرویس ایاب و ذهاب برای این منطقه نمی‌فرستادن، از این رو، بسیاری از اعضای این خانواده‌ها بعد از سکونت در این منطقه جدید، کار خود را از دست داده بودند. وسایل حمل‌ونقل عمومی در این منطقه به‌سختی رفت‌وآمد می‌کرد. از این رو ساکنان محله، مجبور بودند حتی برای تهیه نان و وسایل ضروری، ماشین دربستی بگیرند و هزینه زیادی را پرداخت کنند. دسترسی افراد خیر و نیکوکار به این افراد و خانواده‌های نیازمند بسیار دشوار شده بود. قیمت واحدهای مسکونی نسبت به واحدهای دیگری که با فاصله اندکی از این منازل ساخته شده بود، بسیار پایین‌تر بود. در هر بلوک، خانواده‌هایی با تفاوت فرهنگی بسیار زیاد و سبک زندگی متغیر ساکن شده بودند که اختلافات و درگیری‌های فراوانی را به وجود آورده بود. بلافاصله فهمیدیم این‌گونه اجتماع فقرا یا نیازمندان در یک منطقه، کار اشتباهی است. از این رو در اولین فرصت، چند نمونه از مسئله‌های خاصی که بسیار حائز اهمیت بود را به‌صورت مستند آماده کردیم و در اختیار مسئولین مربوطه قرار دادیم و تلنگر جدی به آن‌ها زدیم. الحمدلله این تلاش و همت دوستان همیار سبب شد در همان سال، دستور ساخت و یا تهیه مسکن تجمعی برای این خانواده متوقف گردد. البته متأسفانه چند سال بعد باز هم به‌حسب شرایطی که پیش آمده بود، دوباره خرید مسکن تجمعی برای گروهای ذکر شده رونق گرفت.» ۹. رصد و مدیریت فضای مجازی گروهای هدف همیاری عدم مدیریت و رها بودن فضای مجازی باعث شده، هرکسی به‌گونه‌ای دلخواه از این فضا در جهت اهداف خود استفاده کند. گاهی اوقات، برخی از افراد یا خانواده‌ها با سوءاستفاده از فضای رسانه‌ای، سعی می‌کنند با تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی به اهداف خود برسند. گرچه این‌گونه موارد در مجموعه خانواده‌های هدف همیاری بسیار کم است، اما اقدامات این‌چنینی، زحمات و تلاش همیاران را در افکار عمومی دچار خدشه می‌کند. از این‌ رو لازم است همیاران توجه داشته باشند تا در این‌گونه موارد با فوریت نسبت به حل آن اقدام کرده و ضمن اطلاع‌رسانی و اقدام به موقع، از گسترش آن جلوگیری نمایند. «از طریق شبکه‌های مجازی فیلمی برای ما ارسال کردند و گفتند یکی از خانواده‌های نیازمند که در محله شما زندگی می‌کرده به همراه دو فرزند خردسالش به دلیل عدم توانایی در پرداخت کرایه ماهیانه، در پارک زندگی می‌کنند و صاحب‌خانه وسایل آن‌ها را بیرون ریخته است. این فیلم به‌سرعت در حال انتشار بود. وقتی ما این فیلم را مشاهده کردیم متوجه شدیم این خانواده، قبلاً از مرکز خیریه ما خدمات مالی و حمایت‌هایی دریافت کرده است. علاوه بر این، می‌دانستیم که چندین مؤسسه دیگرنیز به آن‌ها کمک می‌کنند. تصمیم بر این شد که در اسرع وقت این مسئله حل شود و این خانم جوان و فرزندان خردسالش از تهدیدها و خطرات احتمالی حفظ شوند. به همراه یکی از همیاران محترم در همان روز تلاش کردیم تا منزل مناسبی پیدا کنیم و مشکل این خانواده را حل نماییم. به بنگاه‌های معاملات ملکی مختلفی مراجعه کردیم و چند منزل را تا مرحله نوشتن قولنامه پیش رفتیم، اما این خانم حاضر به همکاری نبود. حتی در یک مورد، این خانم به‌گونه‌ای رفتار کرد که صاحب‌خانه تصور کرد ایشان بیماری اعصاب و روان دارد و از اجاره دادن واحد پشمیان شد. واقعیت این بود که این خانم نیازمند، معتاد شده بود و برای مصرف مواد نیازمند پول بود و از سوی دیگر سکونت در پارک سبب می‌شد کمک‌های مردم نوع‌دوست و مؤسسات مردمی، بسیار زیادی در اختیار او قرار بگیرد. همین مسئله انتظار و توقع او را بسیار بالا برده بود. از این رو حاضر به همکاری نمی‌شد. و تازه متوجه شدیم فیلم سکونت در پارک را هم خودش گرفته و برای جذب مشارکت‌های مردمی منتشر کرده است. در نهایت مجبور شدیم شخصاً خانه‌ای برای این خانواده اجاره کنیم و با اکراه و اجبار وسایل اندکی که داشتند را به این منزل انتقال دادیم و تقریباً هر روز نیز به بهانه‌های مختلفی برخی از خدمات را به این خانواده تقدیم می‌کردیم. هرچند این مسئله به‌ظاهر ختم به خیر شد. اما فشار فضای رسانه‌ای در آن چند روز بسیار شدید بود تا آنجا که ما را مجبور کرد به کسی که احتمالاً استحقاق دریافت برخی از کمک‌ها را نداشت. خدماتی ارائه دهیم!»   [1]. کنز‌ العمال، حدیث 9128 و نهج الفصاحه، ص 305. [2]. نهج الفصاحه، ص ۷۳۳.
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد