×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق و الگوهای درمانگری در همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای حل مسائل و درمانگری گروهای هدف همیاری الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱. پذیرش و درک درد گروهای هدف همیاری داستان‌ها و اتفاقاتی برای گروهای هدف همیاری رخ داده و می‌دهد که گاهی اوقات شبیه افسانه یا خیال‌بافی است و باور آن سخت می‌باشد، اما واقعیت دارد و افراد و خانواده‌ها، انتظار دارند این دردها و شرایط از سوی همیار و مسئولین و همه مردم موردپذیرش قرار گیرد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین ویژگی همیار و شاید بتوان گفت: هر انسانی این است که موقعیت و شرایط فرد یا خانواده آسیب‌دیده یا در معرض آسیب را درک کند و با آنان همدل شود. پذیرش و درک خانواده یعنی خود را جای آنان قرار دادن، با آنان همدلی کردن و نسبت به شرایط آنان انعکاس احساسات داشتن. درک گروه هدف یعنی حمایت کردن و قوت قلب بودن و تلاش برای تغییر وضعیت بد آنان. یعنی اینکه از دریچه چشم آن‌ها به دنیای اطراف خود نگاه کردن. درک کردن یعنی اینکه بدانی کسی که تفکرش با تو متفاوت است، دشمنت نیست؛ انسان دیگری است!! درک گروهای هدف یعنی پذیرفتن آنان همان‌گونه که هستند نه آن‌گونه که ما دوست داریم. تا در ادامه بتوان جهت حرکت آنان را به‌سوی آنچه به صلاح است، تغییر داد. {C}v     «شنیدن روایت زندگی برخی افراد یا خانواده‌ها بسیار دردآور است. یکی از خانم‌های هدف همیاری تعریف می‌کرد: «از همان روز اولی که ازدواج کردم آواره بودم. همسرم سربازی نرفته بود، شغل نداشت. وضع مالی پدر و مادرش هم خوب نبود. بعد از یک هفته در خانه خواهرشوهرم ساکن شدیم. شوهرم عصبی بود و برای بحث‌های خیلی بی‌ارزش مرا کتک می‌زد. بعد از مدتی هم که شغلی پیدا نکرد، به سراغ خلاف و دزدی رفت. در این حین دسته چکی هم به نام من گرفت و مدام چک می‌کشید. موعد چک‌ها رسیده بود و پولی در حساب نبود. طلبکاران هم مدام برای دریافت پولشان مراجعه می‌کردند تا اینکه حکم جلب من آمد. من هم در ماه آخر بارداری بودم. خیلی شرایط سختی بود و کمتر کسی این را درک می‌کرد. دقیقاً جلوی ساختمان کمیته امداد مرا دستگیر کردند و بردند. شوهرم هم در زندان بود. مددکارم و مسئول کمیته امداد خیلی تلاش کردند و بعد از سه هفته توانستند بخشی از طلب طلبکاران را پرداخت کنند و من از زندان آزاد شدم.» {C}v     «یکی از خانواده‌هایی که پرونده همیاری آن در اختیار من است، وضعیت تأسف‌باری دارند. کل محل سکونت آن‌ها یک اتاق دوازده متری است که در آن یک فرش و یک پیک‌نیک برای تهیه غذا و چند رختخواب وجود دارد. سرپرست خانواده زنی جوان است که با دو فرزند خردسالش در این اتاق زندگی می‌کنند. دختر بزرگ خانواده به خاطر کم‌خونی و استرس زیاد و دعواهای پدر و مادرش، موهای سرش ریخته و کچل شده است. آنان حتی بخاری برای گرم کردن همین اتاق دوازده متری نداشتند و با گاز تک شعله خوراک پزی اتاقشان را گرم می‌کردند. متأسفانه سال گذشته، کل اعضای خانواده دچار گاز گرفتی شده بودند، اما به یاری خداوند و به طور معجزه آسایی خطر از آنان رفع شده بود ... شنیدن و دیدن صحنه‌های زندگی این خانواده برایم دردآور است و امیدوارم بتوانم شرایط و موقعیت آنان را درک کنم تا در ادامه همیار اثرگذاری برای آنان باشم.» {C}v     «همیار خانواده ما خانم بسیار مهربانی است که برای من و فرزندانم وقت می‌گذارد و با صبر و حوصله پای صحبت‌های ما می‌نشیند و از فرزندانم می‌خواهد تا قدردان من و زندگی خود باشند. همین‌که به فکر ما هستید و شرایط زندگی ما را درک می‌کنید، این رفتار شما، روحیه ما را خوب می‌کند و سبب می‌شود تا بسیاری از دردهای خود را فراموش کنیم.» (کد مددجویی: 386008299) {C}v     «در آغاز طرح همیاری خانواده، دو همیار مجرد جوان پذیرش کردیم و به هریک، چند پرونده واگذار نمودیم. گرچه از حیث میدانی خوب کار می‌کردند و وقت زیادی برای افراد و خانواده‌های هدف همیاری می‌گذاشتند، با نظم و انضباط در آموزش‌هایی که برای همیاران برگزار می‌کردیم، شرکت می‌کردند. اما بعد از مدتی متوجه شدیم این همیاران موقعیت و شرایط افراد و خانواده‌های هدف همیاری را به خوبی درک نمی‌کنند. از این رو می‌گفتند این خانواده‌ها مدام غُر می‌زنند و انتظارات آن‌چنانی دارند. تنبل هستند و دروغ می‌گویند. خیلی از این خانواده‌ها اصلاً نباید تحت حمایت طرح قرار گیرند و ... بعد از مدتی چند خانواده هم از نوع برخورد این همیاران معترض شدند. همین مسئله سبب شد، به مرور زمان آنان را از مسئولیت همیاری متمرکز حذف کردیم و در فعالیت‌های همیاری عمومی آنان را به کار گرفتیم.» ۲. تدریجی و زمان‌بر بودن فرایند درمان در همیاری گیاه بامبو در چهار سال اول زندگی خود، هیچ نشانه‌ای از رشد را نشان نمی‌دهد و فقط یک برگ کوچک در خاک باقی می‌ماند. در این مدت باغبان این گیاه، علا رقم ندیدن کوچک‌ترین واکنشی از زمین، باید چهار سال مداوم و خستگی‌ناپذیر و باایمان به کسب نتیجه مطلوب آن را پرورش دهد و دائماً آن را آبیاری کند. اما ناگهان در سال پنجم معجزه‌ای اتفاق می‌افتد. گیاه بامبو تنها در شش هفته ۲۷ الی ۳۰ متر رشد می‌کند. قانون طبیعت به این روال است که برای تکامل هر چیزی مدت‌ها زمان و انرژی صرف شده است و هر چرخه، دوره تکاملی دارد! از این رو لازم است همیاران گران‌قدر بدانند همیاری آنان، جدای از چرخه تکامل طبیعت نیست و نباید انتظار داشته باشد با تلاش کم و یک شبه به نهایت یک هدف بزرگ دست پیدا کند. آنان باید بدانند ثبات قدم و استقامت در راه تحقق يك آرمان و هدف، لازمه پيروزی است. همچنین باید بدانند که رشد فردی و اجتماعی بلافاصله ظاهر نمی‌شود، بلکه تدریجی است و در این فرایند تدریجی، ضمن توجه ویژه به فرد و خانواده، باید تلاش شود شیرینی این استقامت و پایداری به همه اعضای خانواده، به‌ویژه فرزندان چشانده شود. از این رو افرادی که در مسیر همیاری خسته شوند و اعتقاد به کارشان را از دست بدهند، دچار خسران و حسرت خواهند شد و اثرگذاری آنان بسیار کم است. {C}v     «همسر یکی از خانواده‌های هدف همیاری من، اعتیاد داشت. به همین دلیل حدود 4 سال پیش از همسرش جداشده بود و با تعدادی از دوستانش در یک خانه استیجاری زندگی می‌کرد. همیار این خانواده در کمیسیون اجتماعی که برای برخی از پرونده‌های پیچیده همیاران برگزار می‌شد، بحث ترک اعتیاد و احیای دوباره زندگی این زن و شوهر جوان که دخترعمو و پسرعمو هم بودند را مطرح کرد و تقسیم‌کار صورت گرفت. با تصمیم اعضای کمیسیون ارتباط با این مرد معتاد و انگیزه سازی جهت ترک و احیای دوباره زندگی او بر عهده حقیر گذاشته شد. حدود دو ماه روی این مورد کار کردم تا اینکه برای بستری شدن در کمپ راضی شد. بارها هماهنگ می‌کردیم که مثلاً فلان ساعت با هم به کمپ برویم، اما این بنده خدا، نیم ساعت مانده به سر قرار، گوشی‌اش را خاموش می‌کرد و ناپدید می‌شد، چندین بار این عمل تکرار شد، اما من شرایط و موقعیت او را درک می‌کردم و اصلاً با او پرخاشگری نکردم تا اینکه خانم و دخترش را هم وارد ماجرا کردم و از آن‌ها هم خواستم تا روی فکر این بنده خدا کار کنند و برای رفتن به کمپ آماده‌اش کنند. بیش از پنجاه روز از اولین ارتباط من با این مرد معتاد گذشت و مدام با ایشان در ارتباط بودم و هرگز ناامید نشدم تا اینکه در نهایت یک‌شب ایشان را به کمپ بردم و بستری کردم و بعد از پاک شدن، زندگی ایشان احیا شد و با یاری خدا و عنایت رئیس کمیته امداد کشور، این خانواده سه نفره بعد از چهار ماه زندگی مشترک دوباره، به سفر کربلا و عتبات نیز اعزام شدند.» {C}v     «روزی توفیق داشتم به‌عنوان سخنران جلسه روضه‌ای، به مجتمع آپارتمانی رفتم که تعدادی از خانواده‌های نیازمندان در آن ساکن بودند. بعد از جلسه، یکی از خانم‌های داخل جلسه جلو آمد و بعد از سلام و احوال‌پرسی، سراغ یکی از همیاران گروه ما را گرفت و گفت: زندگی خودم و پسرم را مدیون این همیار می‌دانیم. وقتی علت را جویا شدم، گفت: «پسرم تازه کارمند نیروی انتظامی بود. به‌صورت قراردادی هم استخدام شده بود. بعد از گذشت هشت ماه، برخی از دوستانش از سختی کار در نیروی انتظامی گفتند و باعث شدند پسرم سر کار نرود. چند بار از نیروی انتظامی تماس گرفتند و نامه فرستادند، ولی پسرم توجهی نکرد تا اینکه حکم فرار از کار برایش صادر کردند و محکوم به زندان و جریمه نقدی. شد. پسرم از ترس زندان و جریمه، متواری شد و حتی شب‌ها هم در منزل دوستانش می‌خوابید. تا اینکه سال گذشته یکی از همیاران گروه شما به منزل ما آمد و من گفتم تنها خواسته‌ام  این است که مشکل پسرم را حل کنید. این همیار گران‌قدر چندین جلسه با پسرم صحبت کرد و او را قانع نمود تا به سر کارش برگردد. و در نهایت با ماشین شخصی خود دو بار به تهران رفت و با فرمانده پسرم صحبت کرد تا اینکه توانست هم جریمه مالی فرزندم را کاهش دهد و هم مجازات زندان او را مشروط به بازگشت سر کار کند. به یاری خداوند و با تلاش این همیار، پسرم بعد از پرداخت جریمه، به سر کارش برگشت. و حدود یک ماه پیش هم یکی از دختران اقوام را برای این پسرم عقد کرده‌ام. به همین دلیل زندگی و کار پسرم را مدیون زحمت این همیار می‌دانم و همیشه برای او و خانواده‌اش دعا می‌کنم و مطمئن هستم اگر این همیار نبود، مشخص نبود چه بلایی بر سر فرزندم و خودم پیش می‌آمد.» ۳. پیچیدگی و پیوستگی آسیب‌های فردی و اجتماعی اعتیاد به اینترنت و روابط سایبری و شبکه‌های اجتماعی، گرایش به عرفان‌های نوظهور، تغییر ارزش‌ها و قبح شکنی از مفاسد اخلاقی، رفتارهای بیمارگونه و نابهنجار معتادان، شکل‌گیری باندهای مافیایی و راه‌های کسب درآمد سیاه، فقر و شکاف طبقاتی عمیق، هم‌جنس‌گرایی و ازدواج سفید و تجرد قطعی، تکدی‌گری‌های حرفه‌ای، استثمار کودکان کار و خیابان و ... تنها برخی از آسیب‌های فردی و اجتماعی هستند که پیچیدگی، پیوستگی و هم‌افزایی غیرقابل‌تصوری دارند و سرعت توسعه و پیشرفت آن‌ها نیز غیرقابل ‌اندازه‌گیری است. مواجهه با این آسیب‌ها هم ظرافت و دقت خاصی نیاز دارد. از این رو در سال‌های اخیر، این مسئله از سوی مسئولان و کارشناسان ذی‌ربط موردتوجه قرار گرفته و بر لزوم برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری در حوزه پیشگیری و مقابله با این آسیب‌ها تأکید شده است. مقام معظم رهبری مدظله‌العالی، اهتمام به پیشگیری و رفع این آسیب‌ها را جهاد معرفی کرده و می‌فرماید: «جهاد فقط شمشیر گرفتن و جنگ کردن در میدان قتال نیست؛ جهاد شامل جهاد فکری، جهاد عملی، جهاد تبیینی و تبلیغی، و جهاد مالی است.»[1] همچنین ایشان با اشاره به یکی از این آسیب‌ها فرمودند: «مسئله مفاسد اجتماعی ... یکی از بیماری‌هایی است که هر روزی که بر آن بگذرد و علاج نشود، عمق بیشتری پیدا می‌کند و علاجش دشوارتر خواهد شد. لذا مسئله فوق‌العاده مهم است.»{C}[2] {C}v     «من نزدیک دو دهه است که در فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی متعددی مشارکت دارم. در دوران کنونی شکل و شمایل انواع آسیب‌های فردی و اجتماعی بسیار متفاوت و پیچیده‌تر از گذشته شده است.  دو دهه قبل اصلاً کسی صحبت از اعتیاد زنان نمی‌کرد؛ اما الآن این یک آسیب نسبتاً شایع شده است. سن اعتیاد هم در بانوان خیلی کاهش یافته است و به سمت دختران می‌رود. مخصوصاً در بعضی موارد به جهت اینکه خانم‌ها دنبال تناسب‌اندام هستند از این‌گونه مواد استفاده می‌کنند. یا مردهایی را داریم که برای اینکه در اعتیادشان راحت‌تر باشند، خانم خود را هم معتاد کرده‌اند تا به اصطلاح با اعتراض آنان روبرو نشوند. حدود بیست سال پیش کسی باور نمی‌کرد، خانمی پا به پای همسرش بنشیند و انواع و اقسام مواد مخدر را مصرف کند. یا مادری فرزندش را برای تهیه مواد مخدر بفروشد. یا دختران و پسران نوجوان و جوان به دنبال مصرف مواد مخدر و روان‌گردان‌ها باشند. در سالیان قبل اصلاً موضوعی همچون تأثیر فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های پخش خانگی در از هم‌گسیختگی خانواده‌ها مطرح نبود.  امروزه قبح طلاق تا حد زیادی از بین رفته است. با یک دعوای ساده و معمولی، زوجین از همدیگر طلاق می‌گیرند و خانواده‌ها هم فقط به آنان نگاه می‌کنند. گاهی در یک خانواده مسئله‌ای همچون ورشکستگی مالی ایجاد شده و پدر خانواده برای کم کردن فشارهای روحی و روانی خود به سمت مصرف مواد مخدر روی آورده و به مرور زمان همسرش را هم درگیر کرده و تک‌تک وسایل زندگی خود را برای خرید مواد مخدر فروخته‌اند. حتی پولی که برای رهن منزل جمع کرده بودند را هم در این مسیر غلط بر باد داده‌اند، در این بین فرزندی هم متولد شده که به انواع و اقسام بیماری‌های جسمی مبتلا است و هزینه درمان وی بسیار سنگین است. صاحب‌خانه هم وسایل این‌ها را بیرون ریخته و طلبکارها هم هر روز به سراغ این‌ها می‌آیند، فرزند اول این خانواده هم ترک تحصیل کرده و اقوام و بستگان هم این خانواده را رها کرده‌اند و ... خلاصه اینکه تنوع آسیب‌ها بسیار زیاد شده است. در کنار این تنوع، ارتباط پیچیده و پیوسته و مویرگی این آسیب‌ها با یکدیگر نیز قابل‌تأمل است. این موارد مسئولیت ما همیاران و مسئولین سازمان‌ها و نهادها را سنگین و سنگین‌تر می‌کند. البته نباید منتظر فلان مسئول و فلان قوم‌وخویش بود، بلکه هر کسی در حد توان باید برای رفع آسیب‌های فردی و اجتماعی قیام کند، وگرنه همین آسیب‌ها به مرور زمان کل جامعه را درگیر کرده و خانواده‌های ما را هم متزلزل می‌کنند.» ۴. اولویت‌بندی درمان مسائل بر اساس سطح‌بندی‌ها همیاران گران‌قدر برای درمان و رفع آسیب‌ها و خلأهای افراد و خانواده‌ها، نیازمند اولویت‌بندی هستند، زیرا متأسفانه گاهی تعداد آسیب‌ها فراوان و سرمایه‌های وجودی برای رفع و درمان این آسیب‌ها محدود است. اولویت‌بندی درمان مسائل بعد از سطح‌بندی وضعیت خانواده‌ها مشخص می‌شود. و سطح‌بندی وضعیت خانواده‌ها در دو مرحله بر اساس نماگرهای هجده‌گانه و در سه شاخص «فرهنگی»؛ «اجتماعی» و «اقتصادی» صورت می‌گیرد. مرحله اول سطح‌بندی بعد از جمع‌آوری اطلاعات و در پایان ماه سوم اجرای طرح، با هدف اولویت‌بندی فعالیت‌ها و مرحله دوم آن در ماه یازدهم برای ارزیابی میزان رشد و یا عدم رشد وضعیت خانواده‌ها انجام می‌شود. بعد از آنکه وضعیت خانواده سطح‌بندی شد، همیار تقویمی را برای برنامه‌ریزی و زمان‌بندی چگونگی شکوفایی استعدادها و رفع نیازمندی‌های خانواده تکمیل می‌کند. فرمت این تقویم در نرم‌افزار جبهه طراحی‌شده و در موعد مقرر دسترسی همیار به آن فراهم می‌شود. این تقویم شامل اقدامات عملیاتی: خود همیار، گروه آموزشی مرکز محلی خانواده، همیاران متخصص، کمسیون‌های سه‌گانه، گروه‌ها و مراکز درمانگر و سایر نقش‌آفرینان است. در این تقویم نقش همیار واسطه‌گری و ارجاع به منابع موجود است. و همیار برای ارجاع به هریک از منابع ارجاع، زمانی را مشخص می‌کند، سپس بر اساس همان زمان مقرر ثبت شده در تقویم همیاری، مداخله کرده، ارجاع را انجام می‌دهد. معیارهایی که همیار می‌تواند بر اساس آن اولویت‌بندی کند، عبارت‌اند از: ۱. مسائلی که تأثیر فراوانی بر گروه هدف دارند تا جایی که ممکن است کل زندگی فرد و خانواده را تحت تأثیر خویش قرار دهند. همچون مسائلی که مربوط به سرپرست خانواده است و تأثیر آن بر وضعیت همه اعضای خانواده سایه می‌افکند. یا منزل استیجاری که صاحب‌خانه قصد دارد آن را از خانواده بگیرد و وسایل آنان را داخل کوچه بریزد. یا مثل اعتیاد فرد که چندبعدی است و هم سرمایه‌های مادی و هم سرمایه‌های معنوی فرد و خانواده را بر باد می‌دهد. ۲. مسائلی که فرصت محدودی برای برطرف کردن آن، وجود دارد. مثل دختر یا پسر نوجوان و جوانی که از خانواده خود گریخته و به فلان جمع دوستانه و ... پیوسته است و چنانچه یک‌شب بیرون از کانون خانواده خود بخوابد، در معرض انواع و اقسام آسیب‌ها است. یا مثل کودکی که ترک تحصیل‌کرده و چنانچه در مهرماه به سر کلاس بر نگردد، از درس و بحث جا می‌ماند و پذیرش او سخت می‌شود. ۳. مسائلی که میزان امیدآفرینی آن بالاتر است و چنانچه یکی از این مسائل برطرف گردد، تغییرات محسوس و قابل‌توجهی در وضعیت افراد و خانواده‌ها ایجاد می‌کند به‌گونه‌ای که آنان را برای آینده و رفع سایر مسائل زندگی خود امیدوار نگه می‌دارد. همچون آزاد کردن سرپرست از زندان، رجوع و بازگشت زوجین مطلقه به زندگی دوباره و احیای زندگی آنان، ایجاد اشتغال و درآمد برای سرپرست خانواده و ... از این رو لازم است همیار علاوه بر داشتن دید جامع و پرهیز از شتاب‌زدگی، مسائل و مشکلات افراد و خانواده‌های هدف همیاری را اولویت‌بندی کند و سرمایه‌های مادی و معنوی خود را به ترتیب اولویت برای رفع مسائل و مشکلات اولویت‌دار و نقاط اهرمی و گلوگاهی هزینه نماید. امیرالمؤمنین علي (ع) در روایت زیبایی فرمودند: «بدان که اگر فقط به کارهاي کوچک و کم‌اهمیت بپردازي، از کارهاي مهم و حياتي باز خواهی ماند؛ همان‌طور که پرداختن به کارهاي مهم، امور کوچک را از ياد مي‌برد و آن‌ها نيز به مشکل و کار مهم تبديل مي‌شوند. پس ضمن اولويت دادن و پرداختن به امور مهم، از مسائل جزئي نيز به‌کلی غافل مشو و کارهاي کوچک را واگذار به کسي که تو را کفايت کند.»[3] {C}v     «روزی وارد منزل یکی از خانواده‌هایی شدم که متأسفانه مادر خانواده دچار افسردگی شدید بود و رفتارهای خاصی از خود بروز می‌داد. از همان لحظه ورود متوجه شدم، رنگ چهره دختر هشت‌ساله خانواده پریده و بسیار مضطرب است. به بهانه چک کردن درس‌ومشقش، وارد اتاق او شدم و بعد از حدود یک ساعت گفتگو، به من گفت:، مادرم روز گذشته لباس سفیدی همچون کفن پوشیده و وسط اتاق دراز کشیده بود و از این من خواست تا از او عکس بگیرم و می‌گفت: اگر خودم را بکشم، لباسی مثل همین لباس به تنم می‌کنند و من را داخل قبر می‌گذارند و روی من خاک می‌ریزند. در این صورت شما ناراحت نشوید و حتماً به خانه خواهرم برو و با ایشان زندگی کن و با بچه‌های او به مدرسه برو. تازه متوجه شدم چرا این خانم شب گذشته، چند پیام فرستاد و از من حلالیت طلبید و سفارش‌های فراوانی درباره دخترش کرد. بلافاصله به سراغ این خانم رفتم و حدود دو ساعت با او گفتگو کردم. در آخر هم او را برای رفتن نزد مشاور و روانشناس راضی کردم. همان‌جا با مسئول پذیرش یکی از مراکز مشاوره تماس گرفتم و با اسرار فراوان زمانی را برای مراجعه این خانم نزد مشاور رزرو کردم. به بهانه اینکه همسرم در مأموریت است و حوصله‌ام سر می‌رود، تا غروب در منزل آن‌ها ماندم و با خانم برای رفتن پیش مشاور، همراه شدم. این خانم حدود یک ساعت نزد مشاور ماند و زمانی که بیرون آمد، مشاور از مسئول پذیرش خواست تا جلسه دیگری برای دو روز آینده به این خانم اختصاص دهد. اجازه گرفتم و نزد مشاور رفتم و خودم را به‌عنوان همیار معرفی کردم. آقای مشاور گفت: حتماً لازم است ارتباط خودت را با این خانم بیشتر کنید و چند جلسه دیگر هم به مشاور مراجعه کند وگرنه ممکن است  این خانم تصمیم خطرناکی بگیرد.» ۵. استفاده از فرصت‌های درمانگری در فرایند همیاری خانواده، فرصت‌های خاص و ویژه‌ای اتفاق می‌افتد که همیار با استفاده از آن می‌تواند سریع‌تر و بهتر به اهداف خود برسد و مشکلات فرد یا خانواده هدف را درمان کند. مهم این است که همیار این فرصت‌ها را شناخته و به‌سرعت از آن استفاده کند. امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: «الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر؛ فرصت‌ها همچون ابر از افق زندگی می‌گذرد، فرصت‌های خیری که پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید.»{C}[4] صاحبا عمر عزیز است، غنیمت دانش                گوی خیری که توانی، ببر از میدانش {C}v     «همیار خانواده‌ای شدم که پدر خانواده حدود هفت سال پیش، منزل و همسر و فرزندانش را ترک کرده بود و در شهر دیگری زندگی می‌کرد. از همان روزهای اول که من همیار این خانواده شدم، خانم خانواده اصرار داشت کمک کنم تا به‌صورت غیابی طلاق بگیرد. با او به‌صورت مفصل گفتگو کردم، حتی با برادرش که جایگاه و موقعیت بسیار ویژه‌ای از لحاظ موقعیت کاری و اجتماعی داشت نیز صحبت کردم، ولی هیچ‌کدام امیدی به بازگشت این مرد نداشتند. تا اینکه متوجه شدم؛ قرار است برای دختر این خانواده خواستگار بیاید. از این فرصت استفاده کردم و با اجازه خانم خانواده، با شوهرش تماس گرفتم و مقداری از وضعیت زندگی فرزندانش، به‌ویژه دل‌تنگی‌ها و گریه‌های دخترش برای او صحبت کردم و در نهایت گفتم: قرار است امشب برای دخترتان خواستگار بیاید، نمی‌خواهید تشریف بیارید و حق پدری خود را ادا کنید؟ تا چه زمانی می‌خواهید از زیر بار مسؤولیتی که در برابر همسر و فرزندانت داری، فرار کنید؟ گفت: برای من و خانواده‌ام شرایط زندگی در شهر پدر‌ی‌ام فراهم است و همسرم هم متعلق به این شهر است، اما حدود ده سال پیش از روی ناچاری و با یک تصمیم اشتباه، به شهر شما سفر کردیم و بعد از دو سال دوباره تصمیم گرفتم، منزلم را به وطن اصلی خودمان برگردانیم که همسرم قبول نکرد و من هم از روی ناچاری تنهایی به وطنم برگشتم وگرنه من آن‌ها را رها نمی‌کردم و تک‌تک آن‌ها و زندگی‌ام را هم دوست دارم. در ادامه هم گفت: از شما خواهش می‌کنم دخترم و خانواده خواستگار را راضی کنید تا مراسم خواستگاری را فقط دو روز عقب بیندازید تا من هم خودم را برسانم. این آقا بعد از هفت سال برگشت و در مراسم خواستگاری دخترش حضور داشت. من مراسم خواستگاری را شرکت نکردم و نخواستم زیاد مداخله کنم. فردای آن شب، دخترش را دیدم، بلافاصله گفت: دیشب بهترین شبی بود که در تمام زندگی‌ام داشتم. وقتی سایه پدر را در مراسم خواستگاری احساس کردم، فهمیدم که وجود پدر چقدر ارزشمند است. از شما تقاضا دارم هر طور شده، کمک کنید تا ما دوباره با هم زندگی کنیم. بعد از چند دقیقه دختر کوچک خانواده نیز به نزد ما آمد و تا من را دید، بغض کرد و چشمانش پر از اشک شد. این شادمانی و اشک شوقی که از چشمان دو خواهر جاری شد، یکی از شیرین‌ترین لحظاتی بود که در طی چند سال همیاری خانواده با آن روبرو شدم و امیدوارم در ادامه نیز بتوانم دوباره کانون این خانواده را گرم کنم و آنان را زیر یک سقف و در کنار هم قرار دهم.» فرصت غنیمت است، غنیمت رها مکن                بشنو نصیحتی و نصیحت رها مکن سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست      در میان این و آن، فرصت شمار امروز را {C}v     «یکی از پرونده‌هایی که به من واگذار شد، متعلق به خانمی حدود ۲۵ ساله بود که با دو فرزند خردسال زندگی می‌کرد. این پرونده برای من جذابیت فراوانی داشت. از همان ماه اول متوجه شدم آقایی که وضع مالی و موقعیت مناسبی داشت، به خواستگاری این خانم آمده بود و خانم هم راضی شده بود با ایشان ازدواج کند. اما متأسفانه اختلاف سن آن‌ها بسیار زیاد بود و ظاهراً آقا، یک همسر و چند فرزند دیگر هم دارد که وجود آن‌ها را انکار می‌کند. زمانی که من وضعیت این خانم و فرزندان خردسالش را دیدم. بلافاصله از طریق یکی از بستگان خانواده، شماره تلفن و آدرس پدر خانواده را که حدود دو سال پیش مادر را طلاق داده بود، به دست آوردم و متوجه شدم، عامل طلاق آن‌ها، اعتیاد مرد خانواده بوده و به یاری خداوند آلان حدود چند ماه است که ایشان مواد مخدر مصرف نمی‌کند و پاک‌شده و سر کار می‌رود. از خانم هم شنیده بودم که ایشان مرد بسیار محترمی بوده و هیچ‌گونه دلگیری یا ناراحتی از اخلاق و رفتار این آقا نداشتند و تنها عامل طلاق آن‌ها هم همین مسئله اعتیاد آقا بوده است. با این خانم جوان صحبت کردم و با اصرار فراوان ایشان را از ازدواج با مرد جدید منصرف نمودم و پیشنهاد دادم به خاطر دو فرزند خردسال هم که شده، دوباره با پدر این بچه‌ها ازدواج کند. در ابتدا درخواست من را نپذیرفت‌، اما به مرور زمان او را راضی کردم تا یک‌بار دیگر همسر سابقش را ببیند و با او گفتگو کند که به یاری خداوند این اتفاق رخ داد و بعد از اینکه به پاک شدن همسرش از اعتیاد مطمئن شد. روزی آقا را به منزل همسر سابقش دعوت کردم و خودم هم هم‌زمان به منزل آن‌ها رفتم و حدود ۳ ساعت با آنان صحبت کردم. و چند مرتبه هم ارتباط تلفنی و رفت‌وآمدهایی میان آن‌ها صورت گرفت تا اینکه به یاری خداوند بعد از مدتی زمینه ازدواج مجدد آن‌ها را فراهم کردیم و با هم ازدواج کردند. الحمدلله تا یک سال هم همچنان با این خانواده در ارتباط بودم که به یاری خداوند زندگی خوبی داشتند و همگی از وضعیت زندگی خود راضی بودند.» ۶. استفاده از فرصت ماه رمضان {C}v     «روز سوم ماه مبارک رمضان به‌عنوان همیار وارد خانواده‌ای شدم، با عروس خانواده و مادر شوهرش روبرو گشتم. مادر شوهر خیلی از وضعیت نابسامان اقتصادی زندگی پسر و عروسش ناله کرد و گفت صاحب‌خانه، اثاث و وسایل زندگی این زوج جوان را بیرون ریخته و از آن‌ها شکایت کرده و از هفته پیش، پسرم به دلیل نپرداختن کرایه منزل، و بدهکاری به صاحب‌خانه‌اش در زندان است. به مادر شوهر گفتم: اگر امکان دارد اثاث و وسایل عروست را گوشه اتاق خودت بگذار تا این قضیه را از طریق مسئولین و خیرین محترم پیگیری کنیم. اما ایشان گفت: خود من هم مستأجر هستم و صاحب‌خانه از روز اول با من برای تعداد نفرات شرط کرده و چنانچه وسایل این‌ها را هم به منزل خودم ببرم، قطعاً با مشکل روبرو می‌شوم. شماره تلفن صاحب‌خانه‌ای که از پسرش شاکی بود را گرفتم و در حضور مادر و همسرش به ایشان زنگ زدم. بعد از چند دقیقه گفتگوی تلفنی، متوجه شدم، این صاحب‌خانه مرد بسیار فهمیده‌ای است. از این رو جرئت کردم و به ایشان گفتم: معمولاً در ماه مبارک رمضان، مردم پیش‌قدم می‌شوند و زندانی آزاد می‌کنند یا برای آزادی زندانیان دست به جیب می‌شوند، اما شما چند روز قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، این مرد جوان را به زندان انداخته‌ای و زندگی این زوج جوان و مادر آن‌ها را نیز با مشکل روبرو کرده‌ای،! آیا نمی‌خواهی یک تجدیدنظری کنی و به خاطر این پیرزن و عروسش، رضایت دهی و این آقا را آزاد کنی؟ به نظرم با زندان کردن این بنده خدا، نه طلب شما پرداخت می‌شود، و نه آن‌ها می‌توانند منزل جدیدی رهن و اجاره کنند و این وضعیت نه به صلاح شما است و نه به صلاح این زوج جوان و مادر پیر آن‌ها. خنده‌ای کرد و گفت: اصلاً نمی‌خواستم این‌جور بشود، منتها این آقاپسر بی‌ادبی کرد و قدر خوبی‌هایی که من و خانواده‌ام در طی همین چند ماه، در حق ایشان و همسرش داشتم را ندانست و برخورد بسیار زشتی با من کرد و آبروی من را جلوی خانواده و همسایگانم برد. گفتم بی‌ادبی او به خاطر خالی بودن دستش بوده است. آیا شما می‌دانید در چند ماه گذشته، متأسفانه به علت نوسانات اقتصادی کشور، درآمد این بنده خدا نصف شده و به همین دلیل نتوانسته مبلغ اجاره ماهیانه را پرداخت کند؟! شما لطف کنید و به احترام مادر و همسرش و به حرمت ماه مبارک رمضان، این آقا را ببخشید و رضایت دهید، من هم به نیابت از مادر و همسرش قول می‌دهم، طلب‌های شما را از طریقی، پرداخت کنم. این صاحب‌خانه محترم، درخواست ما را پذیرفت و حتی مبلغ دوسوم طلبش را بخشید و به یک‌سوم تقلیل داد. بعد از چند روز هم با بزرگواری رضایت داد و ما هم با کمک خیرین گران‌قدر، یک‌سوم بدهی که به صاحب‌خانه قول داده بودیم را پرداخت کردیم و به یاری خداوند و حرمت ماه رمضان و همت خیرین و صاحب‌خانه، این مرد جوان هم از زندان آزاد شد.» امام باقر (ع) فرمودند: «بَادِرْ بِانْتِهَازِ الْبُغْيَةِ عِنْدَ إِمْكَانِ‏ الْفُرْصَةِ وَ لَا إِمْكَانَ كَالْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ مَعَ صِحَّةِ الْأَبْدَان‏؛ هرگاه فرصت دست دهد به‌سوی هدف خود بشتاب، و هيچ فرصتى مانند روزهاى فراغتِ همراه با تندرستى نيست.»{C}[5]{C} {C}v     «در ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتم برنامه ویژه‌ای برای خانواده‌های هدف همیاری خودم طراحی و با همکاری و همراهی آنان اجرا کنیم. بعد از مشورت با چند نفر از همیاران گران‌قدر تصمیم گرفتیم روی برخی از بخش‌های نهج‌البلاغه کار کنیم. برای این کار، هر بار که با خانواده‌ها ارتباط می‌گرفتم، بخشی از نهج‌البلاغه که تناسبی با سن و نیازهای مخاطبان، داشت را انتخاب می‌کردم و در جمع همه اعضای خانواده می‌خواندیم و راجع با آن با هم گفتگو می‌کردیم، موضوعاتی مانند نحوه برخورد فرزندان با والدین، سفارش‌های امام علی (ع) نسبت به فرزندش امام حسن (ع)؛ برخی از نکات اخلاقی همچون رعایت نظم و انضباط در کار و زندگی، صبرو استقامت در برابر مشکلات و امید به آینده و ... بسیار بازخورد خوبی گرفتم. در این مدت هم خودم مطالب زیادی آموختم و هم اینکه والدین و فرزندان این خانواده‌ها عاشق نهج‌البلاغه شدند. برخی از خانواده‌ها حتی در طول هفته‌ای که من در کنارشان نبودم، حکمت‌های نهج‌البلاغه را با همدیگر می‌خواندند و درباره محتوای آن با هم گفتگو می‌کردند. گاهی وسط حکمت خوانی خانوادگی با من تماس می‌گرفتند و سؤالی که پیش آمده بود را مطرح می‌کردند و از من می‌خواستند تا درباره آن توضیح دهم.» ۷. تمرکز بر اصلاح و تغییر و رها کردن توهمات گذشته علی (ع) فرمودند: «مِنْ كَمالِ السَّعادَةِ السَّعْىُ فى صَلاحِ الْجُمْهورِ؛ كوشش در راه اصلاح و تغییر توده مردم، از كمال خوشبختى است.»{C}[6] در مسیر درمانگری و اصلاح وضعیت مخاطبان،‌ به‌جای تمرکز روی پیشینه طرف و گذشته زندگی او که معمولاً تاریک و تیره است؛ روی اصلاح و تربیتش وقت بگذارید. و سرمایه خویش را به سمت اصلاح و تغییر ببرید نه به سمت گذشته آن‌ها. مشکلات افراد و خانواده‌ها همچون دست‌اندازهای جـاده هستند که کمی از سرعت ماشین زندگی کم می‌کنند؛ اما فرد یا خانواده از جاده صاف بعد از آن مشکل، لـذت می‌برد. از این رو همیاران نباید زیــاد روی دست‌اندازها توقف کنند، بلکه بهتر است به حرکت خود و خانواده ادامه دهند. در برخی از موارد، اعتیاد عامل و ریشه طلاق است و پایین بودن اعتمادبه‌نفس، ریشه اعتیاد و مصرف مواد مخدر است و پایین بودن اعتمادبه‌نفس به علت استرس و اضطراب‌های یا عقده‌هایی است که در زمان بچگی وارد شده است و .. این چرخه سبب سردرگمی همیار و خانواده می‌شود، از این رو بهتر است این دو گروه تمرکز خود را روی اصلاح افراد و خانواده بگذارند نه گذشته مبهم و پیچیده زندگی آنان. البته اگر فرد یا خانواده‌ای انگیزه‌ای برای تغییر ندارد و به توصیه‌ها و برنامه‌های همیار اهمیت نمی‌دهد، بهتر است رهایش کند و سرمایه‌های مادی و معنوی خود را برای دیگر مخاطبان هزینه نماید. بر اساس آموزه‌های دینی، ترسیم آینده مبهم و تاریک و غرق شدن در گذشته، یکی از عوامل مهم افسردگی و اضطراب به‌حساب می‌آید؛ مخصوصاً برای کسانی که زندگی گذشته آن‏ها خسارت‌بار بوده. چنین افرادی هم از ناحیه زیان‏های گذشته خود رنج می‌برند و هم تاریکی آینده موجب حیرت و اضطراب و وحشت آنان می‏گردد. متأسفانه تعداد قابل‌توجهی از افراد و گروهای هدف همیاری، در توهمات و تصورات نادرست گذشته یا گذشتگان خود مانده‌اند و آن را به‌مانند باورهای حقیقی پذیرفته‌اند! و آینده خود و فرزندانشان را تیره‌وتار می‌بینند. از این رو یکی از الزامات امیدآفرینی برای چنین افراد و خانواده‌هایی، ترویج آینده‌نگری و ترسیم آینده‌ای نسبتاً روشن و امیدوارکننده برای آنان است. قرآن کریم به‌صورت دقیق و حساب‌شده از این شیوه استفاده کرده و می‌فرماید: «وَ نُرِيدُ أَنْ‏ نَمُنَ‏ عَلَى‏ الَّذِينَ‏ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْض؛ ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم! و حكومتشان را در زمين پابرجا سازيم.»{C}[7]{C}‏ {C}v     «با خانواده‌ای روبرو هستم که از چهارتا خواهر و برادر بالای 35 ساله تشکیل شده و متأسفانه هیچ‌یک از این برادران و خواهران ازدواج نکرده‌اند. آنان در خانه‌ای قدیمی و فرسوده زندگی می‌کنند که به گفته خودشان متعلق به آبا و اجدادشان بوده و از حدود سی  سال پیش به این برادران و خواهران ارث رسیده است. بعد از اینکه چند مرتبه با آنان صحبت کردم، متوجه شدم این بنده‌های خدا در گذشته خود مانده‌اند و همین مسئله سبب ناامیدی و افسردگی و گوشه‌گیری آنان شده است. این عزیزان حتی با همسایگان و بستگان خود نیز ارتباط نداشتند. بعد از چند جلسه گفتگو و حضور در منزل آنان، تصمیم گرفتم با کمک خیرین و مسئولین سازمان‌های حمایتی محل سکونت این عزیزان را تغییر دهیم. اما متأسفانه به هچ وجه حاضر به همکاری نشدند و پیشنهاد من را اصلاً نپذیرفتند و در نهایت به این نتیجه رسیدم کمک کنم تا همین مکان سکونت فعلی را تعمیر و اصلاح کنند که این مسئله را نیز نپذیرفتند و این پیشنهاد من را نیز رد کردند. توجیه آنان این است که چون پدر و  مادر ما در اینجا فوت شده‌اند و این وضعیت یادگار آنان است و دوران کودکی ما نیز در این منزل گذشته، لذا در همین‌جا می‌مانیم و خانه هم باید به همین شکل باید باقی بماند. امیدوارم در ادامه بتوانم این عزیزان را برای تغییر در وضعیت خود و توجه به آینده قانع کنم و تغییرات قابل‌توجه و مؤثری را در نگاه و رفتار آنان ایجاد نمایم. ولی این کار بسیار دشواری است که نیاز به مدد و یاری الهی و اهل‌بیت (ع) دارد.» ۸. عدم انتظار تحول و تغییر همه‌جانبه همیاران گران‌قدر نباید کمال‌گرا باشند و انتظار داشته باشند افراد و خانواده‌های هدف همیاری به‌صورت صدرصدی از آسیب‌ها و گرفتاری‌هایی که مبتلا هستند، پاک گردند. در صورت چنین انتظاری، حتی ممکن است همیار به تغییر ۵۰٪ که در یک بعد زندگی فرد یا خانواده آسیب‌دیده ایجاد شده، توجه نکند، در نتیجه همیاری خویش را بی‌هدف بشمارد و هم خود و هم خانواده‌ها را دچار یاس و ناامیدی کند. علاوه بر آن ممکن است کمال‌گرایی همیاران، افراد و خانواده‌های هدف همیاری را به تلاش برای رسیدن به یک ایدئال دست‌نیافتنی یا اهداف غیرواقع‌بینانه سوق دهد، که در این صورت منجر به افسردگی و پایین آمدن اعتمادبه‌نفس آنان م
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد