×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق ارتباط‌گیری در همیاری

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای ارتباط مؤثرتر با افراد و خانواده‌های هدف همیاری الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱. پویایی و شادابی در ارتباطات همیاری هرچند ممکن است همیار مشکلات و گرفتاری‌های متعددی در زندگی خود داشته باشد و با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کنند، اما هنگام مواجه با افراد و خانواده‌های هدف همیاری خانواده نباید ذره‌ای از ناراحتی‌ها و گرفتاری‌های خود را بروز نماید. علاوه بر آن همیار باید تلاش کند غم و ناراحتی را از فضای روحی و محیط خانواده‌های هدف همیاری خود دور نماید و تا می‌تواند با چهره‌ای شاد و خندان با آن‌ها روبرو شود. چنین روحیه‌ای بر آنان تأثیر مستقیم ‌می‌گذارد و ضمن سرپا نگه داشتن خانواده‌های هدف همیاری، مانع از افسردگی خود همیار در کارش می‌شود. رهبر معظم انقلاب (حفظه‌الله) در بیاناتی خطاب به کارمندان دولت فرمودند: «ممکن است یک نفر به شما مراجعه کند، اما شما نتوانید گرهی از کار او باز کنید. اگر نمی‌توانید گره او را باز کنید، اقلاً با گره افزونی خودتان، گرهی بر کار او اضافه نکند. اگر نمی‌توانید کاری برایش انجام دهید، لااقل گشاده‌رو باشید و با خنده و تبسم و ملاطفت با او برخورد کنید. اگر مشکلش حل نمی‌شود لااقل دلیل آن را برایش تبیین کنید.»[1] «با یکی از همیاران در محله‌ای مشغول همیاری خانواده بودیم. این همیار بسیار پویا و باانگیزه بود و با تمام توان خود را در اختیار خانواده‌های محله گذاشته بود. حتی برخی از اوقات با گشاده‌رویی، دیگر همیاران را هم به یاری و مدد دیگران تشویق و ترغیب می‌نمود و با امید و نشاط در دوره‌های آموزشی همیاران خانواده شرکت می‌کرد. در اردوی خارج استانی که برای همیاران خانواده برگزار شده بود نیز حضور یافت. و در سفر هم روحیه بالایی داشت به نحوی که دیگر همیاران می‌خواستند کنار ایشان بنشینند تا با او هم‌کلام و هم‌سفر شوند. بعد از مدتی یکی از بستگانش از دنیا رفت. به اتفاق تعدادی از همیاران جهت عرض تسلیت به منزل این همیار مراجعه کردیم. متوجه شدیم در خانه‌ای کوچک و نیمه‌کاره زندگی می‌کنند که دیوارهای سالن و اتاق، گچ‌وخاک و دیوار آشپزخانه آجر و سیمان است. ساختمان لوله‌کشی نشده و فقط یک شیر آب در داخل حمام گذاشته بودند و تمام شستشوی این خانواده، حتی پخت غذا هم با همین شیر داخل حمام انجام می‌شد. صحنه بسیار ناراحت‌کننده‌ای بود. در حین گفتگو فهمیدیم همسر این بنده خدا که جانباز دفاع مقدس است، خودش تمام‌کارهای ساخت منزل را انجام می‌داده و از حدود سه سال پیش که مادرش فوت می‌کند. به دلیلوابستگی شدیدی که به مادر داشته، کار ساخت‌وساز را رها می‌کند و گوشه‌گیر می‌شود و از آنجا که درآمدی هم ندارد تا بنا و کارگر بگیرد، لذا کار نیمه تمام می‌ماند. هنگام خروج از منزل آن‌ها بلافاصله دست‌به‌کار شدیم و با همکاری امام جماعت و خیریه محل، مبلغ ۴۰ میلیون تومان وام برای آن‌ها فراهم کردیم و با گروه جهادی که کارهای عمرانی می‌کردند نیز ارتباط گرفتیم و ماجرا را برای آن‌ها توضیح دادیم که به یاری خداوند در مدتی کمتر از سه هفته، تمام کارهای منزل را انجام دادند. این‌گونه بود که طرح همیاری خانواده حتی توانست گره زندگی یکی از همیاران خانواده را باز کند. همیاری که با وجود شرایط سخت زندگی‌اش، اصلاً به روی خود نیاورد و به فکر همیاری و کمک به دیگران بود.» ۲. رعایت حریم‌ها و حفظ شئون اسلامی خداوند متعال در جریان مواجهه حضرت موسی (ع) با دختران شعيب درس‏هاي متعددي را داده است[2] از جمله اینکه: ایشان برای همیاری و کمک به دختران شعیب (ع) اقدام کرد و بعد از آن زیر سایه‌ای رفت و عرض کرد: «پروردگارا! هر خیر و نیکی بر من بفرستی، به آن نیازمندم»! در ادامه نیز حضرت شعیب یکی از دخترانش را به دنبال حضرت موسی (ع) فرستاد، در تفاسیر آمده که در مسير حرکت به‌سوی خانه شعيب، موسي (ع) جلوتر حرکت کرد و از اینکه پشت سر يک دختر جوان قرار گيرد و نگاهش به او بيافتد، پرهيز نمود. به همين علت، آن دختر خطاب به پدرش گفت: او را به کار بگیر که او بهترین کسی است که می‏توانی استخدام کنی. او «هم قوي و هم امين» است. (قوي بودن را هنگام آب کشيدن از چاه فهميده بود و امين بودن را در مسير بازگشت به خانه) بر اساس بیان نورانی قرآن، حضرت شعیب یکی از دخترانش را به همسری حضرت موسی (ع) درآورد و نگهداری از گوسفندان را به مدت ۸ الی ۱۰ سال با مزد معینی واگذار کرد. و بدین شکل هم زمینه شغل و درآمد و هم ازدواج و فراهم شدن مسکن و سرپناه وی فراهم شده است. در واقع با همیاری و رعایت آداب و حریم ارتباط با نامحرم، فصل جديدي از زندگي‏اش آغاز شد و زندگی‌اش سر و سامان گرفت. این آیه به خوبی رعایت حریم ارتباط با نامحرم و نوع راه رفتن در یک محیط و شیوه سخن گفتن دو نامحرم را بیان کرده است. و در ادامه نیز پاداش دنیای برای رعایت حریم‌ها را به نمایش گذاشته است. یکی از شاگردان امام باقر (ع) به نام ابوبصير مى‏گويد: «در كوفه به زنى قرآن مى‏آموختم. يک روز با او شوخي كردم. وقتى خدمت امام محمدباقر (ع) رسيدم، مرا توبيخ كرد و فرمود: هر كس در خلوت، مرتكب گناه شود، خداوند به او توجه نمى‏كند. تو به آن زن چه گفتى؟ از حيا و خجالت، صورتم را پوشاندم و توبه كردم. پس حضرت فرمود: ديگر چنين كارى نكن.»[3] خواهر شهید حسین زرقومی درباره سیره و اخلاق برادرش می‌گوید: «وقتی که می‌خواست با کسی صحبت کند از روی ادب و احترام متواضعانه سرش را پایین می‌گرفت ... از نجابت و پاکی چشم، او به حدی دقت داشت که هرگز به نامحرم نگاه نمی‌‌کرد در حدی که اگر اذان می‌گفت و موقع نماز خواندن می‌خواست به مسجد برود و خانم‌ها در کوچه می‌نشستند و یا می‌ایستادند، او به‌سختی و اکراه از آنجا عبور می‌کرد و یا حاضر می‌شد در منزل نمازش را بخواند؛ ولی با زنان (که در کوچه می‌نشستند) مواجه نشود.»[4] پیامبر اکرم (ص) فرمودند: شیطان به حضرت موسی (ع) گفت: ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی‏کند، مگر اینکه من همراه آن‏ دو هستم. و خودم آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می‏کنم.[5] «در طرح همیاری، جهت رعایت جوانب کار، برای خانواده‌هایی که سرپرست آن‌ها زن است، همیار خانم انتخاب می‌شود و این همیار خانم به‌راحتی با سرپرست و اعضای خانواده ارتباط می‌گیرد و اهداف همیاری خویش را پیش می‌برد. اما برای خانواده‌هایی که سرپرست آن، مرد است، همیار آقا در نظر گرفته می‌شود. البته این قضیه استثناءهایی هم دارد. مثلاً برای خانواده‌هایی که زن سرپرست هستند، اما سرپرست مسن است و چند پسر در منزل دارد، نیز همیار آقا معرفی می‌شود و از این طریق، پسرانش مورد همیاری قرار می‌گیرند، زیرا آنان بیشتر از مادر پیر خویش به همیار نیازمند هستند. همچنین برای خانواده‌هایی که سرپرست آن مرد است، اما در منزل چند دختر یا خانم زندگی می‌کنند، همیار خانم انتخاب می‌شود. زیرا این دختران و زنان بیشتر از خود سرپرست نیازمند همیاری هستند.» «اغلب خانواده‌های هدف همیاری دچار آسیب‌ها و گرفتاری‌های متعددی هستند. از این رو ارتباط گرفتن با این خانواده‌ها حساسیت‌های خاصی دارد و الگوی ویژه‌ای از ارتباط را می‌طلبد که ضرورت رعایت حریم‌ها نیز در این نوع از ارتباط بیشتر از ارتباط با دیگر خانواده‌ها است. گاهی ممکن است رفت‌وآمد من همیار به منزل یک خانواده هدف همیاری، سبب تحقیر شدن آن‌ها شود. مثلاً با ماشین مدل‌بالا به درب منزل آن‌ها مراجعه کنم و یا در مقابل دیدگان همسایگان و اهل کوچه و بازار یک بسته یا هدیه به دست یکی از اعضای خانواده بدهم. گاهی نیز ممکن است در ارتباط با خانواده، دیگران را هم با خودم همراه ببرم و از این طریق عزت‌نفس خانواده‌ای که به‌مرورزمان من همیار را محرم اسرار خود می‌داند، زیر سؤال برود. گاهی نیز ممکن است خانواده در محله با فلان آسیب یا مسئله معروف شده باشد. در این صورت چنانچه احتیاط نکنم و حریم‌ها را زیر پا بگذارم، احتمال تهمت زدن به من همیار نیز وجود دارد. گاهی نیز ممکن است خانواده از من همیار به‌عنوان یک راه ارتباطی برای اهداف پلید خود مثل فروش مواد مخدر یا ارتباط با خیرین و ارتباط با فلان سازمان و نهاد استفاده کند و بعد از مدتی اعتبار و آبروی من را زیر سؤال ببرد. بنابراین همیار لازم است نسبت به رعایت حریم‌ها نهایت دقت را داشته باشد.» «در ایام همه‌گیری بیماری کرونا، برای اقامه نماز مغرب و عشا به یکی از مساجد شهر وارد شدم. وسط دو نماز یکی از حاضران میکروفن را دست گرفت و ضمن تبریک مناسبتی که در آن قرار داشتیم، اعلام کرد. بعد از نماز مراسمی برای اهدا چهار عدد تب لت به دانش آموزان نیازمند محله در مسجد برگزار است. لذا نمازگزاران محترم تشریف داشته باشند. نماز تمام شد و اسامی ۲ دختر خانم و ۲ آقا پسر را پشت میکروفن اعلام کردند و ازآنان خواستند به کنار محراب مسجد مراجعه کنند. چند نفر از ریش سفیدان را نیز دعوت کردند برای اهدا تب لت‌ها به دانش آموزان کم‌بضاعت. متأسفانه حدود ۵ دقیقه این عزیزان دانش‌آموز چهارم و پنجم ابتدایی را با لباس‌های خاکی و پاره‌پاره و بدون جوراب در مقابل دید همگان در یک صف قرار دادند، سپس تب لت‌ها را به آن‌ها تقدیم کردند و دو نفر عکاس هم با گوشی موبایل از لحظه‌لحظه این صحنه عکس گرفتن. به همین سادگی کرامت و عزت‌نفس این عزیزان خدشه‌دار شد و به‌راحتی می‌شد خرد شدن این دختران و پسران مظلوم را دید. بعد از اتمام مراسم، نزد یکی از اعضای اصلی برنامه رفتم واعتراض کردم. اما کو گوش شنوا. این بنده خدا حتی توجیه کرد که ما با نشان دادن این افراد در کنار محراب و هدیه تب لت، آن‌ها را بزرگ نشان دادیم و عزت بخشیدیم. گفتم اگر از همان ابتدا تا انتها این افراد را به‌عنوان دانش آموزان موفق محله یا فعالان مسجد معرفی می‌کردید، باز حرف و رفتار شما مورد تائید بود، اما متأسفانه مجری برنامه بارها این عزیزان را به‌عنوان اعضای خانواده‌هایفقیر و نیازمند محله معرفی کرد!.» ۳. زبان نرم یا زبان سخت برای ارتباط با خانواده استفاده از کلام خوش و لحن آرام هر دل سنگی را نرم کرده و آن دل را به دست می‌آورد و می‌تواند فرد را سریع‌تر به اهدافش نزدیک کند. در ضرب‌المثل آمده که «زبان خوش مار را از منزلش بیرون می‌کشد». زبان یکی از ابزارهای ارتباطی است که کارکرد فراوانی در زندگی دارد. امام علی (ع) فرمودند: «اى مردم! انسان ده خصلت دارد كه زبان او آن‌ها را آشكار مى‌سازد: زبان، گواهى است كه از درون خبر مى‌دهد. داورى است، كه به دعواها خاتمه مى‌دهد. گويايى است كه به‌وسیله آن به پرسش‌ها پاسخ داده مى‌شود. واسطه‌اى است كه با آن حاجت برآورده مى‌شود. وصف كننده‌اى است كه با آن اشياء شناخته مى‌شود. فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى‌دهد. پند دهنده‌اى است كه از زشتى باز مى‌دارد. تسليت دهنده‌اى است كه غم‌ها با آن آرامش مى‌يابد. حاضرى است كه با آن كينه‌ها برطرف مى‌شود و دلربايى است كه گوش‌ها با آن از لذّت برخوردار مى‌شوند.»[6] امام علی (ع) در توصيف كسانى كه خداوند متعال دوستشان دارد، فرمودند: «اگر در روز آن‌ها را ببينى، خواهى ديد كه در زمين آرام گام بر می‌دارند و با مردم به نيكى سخن می‌گويند و هرگاه افراد نادان آنان را صدا مى‌كنند، مى‌گويند سلام ‌و هرگاه به لغو برخورد مى‌كنند، بزرگوارانه از آن می‌گذرند. قدم‌هاي خود را از رفتن به جاهاى تهمت خيز باز داشته‌اند و زبانشان را از اینکه درباره ناموس مردم سخن بگويند خاموش كرده‌اند.»[7] همیار با روحیه لطیف و مهربان خود به دنبال حل کردن مشکلات افراد و خانواده‌های هدف همیاری می‌باشد، اما گاهی اوقات به کار بردن زبان سخت و تند او برای انجام برخی کارها یا تهدید برخی مزاحمان لازم است. آنچه که اهمیت دارد این است که همیار تشخیص بدهد چه زمانی و کجا از زبان تهدید استفاده کند. اصولاً زبان تهدید به عنوان گام‌‎های آخر همیاری می‌باشد. «همسر یکی از خانم‌هایی که پرونده‌اش در اختیار من قرار داشت، معتاد بود و حدود چهار سال پیش بر اثر همین اعتیاد از همدیگر  طلاق گرفته بودند. دختر خانم ۹ ساله این خانواده، بعد از طلاق والدینش به شدت افسرده و گوشه‌گیر شده بود. بعد از مدتی متوجه شدم این آقا و خانم، دختر عمو و پسر عمو هستند و مرد خانواده نیز گاهی به بهانه دیدن دخترش وارد منزل آن‌ها می‌شود. درباره اخلاق و رفتار این آًقا با همسرش سابق صحبت کردم، که متوجه شدم بسیار مرد بااخلاقی بوده و همسر و دخترش از اخلاق و رفتار ایشان ابراز رضایت داشتند. تنها عامل فروپاشی زندگی آن‌ها اعتیاد همسرش بوده که حدود ۲۰ مرتبه هم برای درمان وی وقت گذاشته و هزینه صرف کرده بودند که متأسفانه تلاش‌های آنان بی‌نتیجه‌ای مانده بود. یکی از همیاران مرد را واسطه قرار دادیم که با این آقا صحبت کرد و ایشان را برای درمان اعتیاد راضی نمود که خوشبختانه بعد از حدود سه ماه، اعتیاد را کنار گذاشت و پاک شد. با یکی از کاریابی‌های شهر صحبت کردیم و ایشان در یک رستوران با درآمد مناسبی مشغول کار شد و از صاحب رستوران خواستیم تا بیشتر هوای ایشان را داشته باشد و همچون یک برادر از وی مراقبت کند. بعد از گذشت پنج ماه از پاکی اعتیاد این آقا، با کمک و وساطتت پدر و مادرش، همسر سابقش را برای رجوع و ازدواج مجدد با وی راضی کردیم و عقد ازدواج موقت و مشروط میان آن‌ها خوانده شد تا در صورت اعتیاد مجدد، همسرش از وی جدا شود و هر کدام دنبال زندگی خود بروند. حدود چهار ماه زندگی خوبی داشتند تا اینکه متأسفانه این آًقا دوباره لغزش کرد و همه زحمات و تلاش‌ها را بر باد داد و هر روز یکی از وسایلی که خانمش در مدت جدایی از وی با سختی خریده بود را برای تهیه مواد می‌فروخت. روزی خانمش تماس گرفت و با بغض و گریه از وضعیت همسرش ابراز ناراحتی کرد و از من خواست تا هر چه سریع‌تر تکلیف این آقا را مشخص کنم. که متأسفانه مجبور شدیم با تهدید و ترساندن، وی را از زندگی این خانم بیرون کنیم و بعد از یک هفته، محل سکونت آن‌ها را نیز تغیر دهیم تا برای مدتی از شر مزاحمت‌های این آقا در امان بمانند.» ۴. استفاده از فرصت تولد برای ارتباط‌گیری «از روز اولی که به‌عنوان همیار پرونده چند خانواده در اختیار من قرار می‌گیرد، تاریخ تولد تمام اعضای این خانواده‌ها را در گوشی موبایلم ثبت می‌کنم. هنگامی که تولد این بندگان خدا می‌شود، اگر فرصت ‌کنم، هدیه ناقابلی می‎خرم و برای ایشان می‌برم. زمانی که هدیه را به آن‌ها می‌دهم و تولدشان را تبریک می‌گویم، بسیار خوشحال می‌شوند و ارتباط آن‌ها با من عمق پیدا می‌کند. حتی اگر فرصت نداشته باشم برای اینکه حضوری خدمت خانواده و آن شخص برسم، یک پیامک با محتوای بسیار خوب و امیدبخش به همراه چند تا دعای عاقبت‌به‌خیری و ... برای ایشان می‌فرستم و از این طریق ارتباط خودم با ایشان را تقویت می‌کنم. دختر خانمی در یکی از خانواده‌ها بود که با مادر و مادر بزرگش زندگی می‌کرد و متأسفانه دچار برخی از مشکلات اخلاقی و رابطه‌های خاص هم شده بود و به هیچ ‌وجه با من صحبت نمی‌کرد و هر زمان متوجه می‌شد، من قصد دارم به منزلشان بروم، از منزل بیرون می‌رفت یا اینکه خودش را به خواب می‌زد و حتی اگر یک ساعت هم بالا سرش می‌نشستم، بیدار نمی‌شد یا اگر بیدار می‌شد، با حالت ناراحتی و تندی با من برخورد می‌کرد. تا اینکه روز تولدش شد و علا رقم اینکه بسیار دوست داشتم به‌صورت حضوری ایشان را ببینم و به وی تبریک بگویم، اما کاری پیش آمد و مجبور شدم پیام تبریک با محتوای خاصی برای ایشان فرستادم. مادرش می‌گفت: همین‌که صدای اعلام پیامک گوشی‌اش به صدا درآمد و پیامک را باز کرد، دیدم رنگ چهره‌اش تغییر کرد و بسیار خوشحال شد. پرسیدم: چی شده؟ باز چه کسی به تو پیامک داده؟ بدون اینکه بگوید چه کسی پیام را فرستاده، شروع کرد و پیامک تولدش را خواند. راستش من هم تازه بعد از این پیامک فهمیدم امروز روز تولد دخترم بوده. بعد دخترم گفت: این اولین باری است که کسی این‌جوری تولدم را به من تبریک می‌گوید. گفتم: حالا پیامک از طرف چه کسی است؟ گفت: از طرف همیار خانواده شما است. الحمدالله بعد از این پیامک ارتباط من با این دختر خانم بسیار خوب شد و حتی با هم قرار می‌گذاشتیم و بیرون می‌رفتیم و بسیاری از مسائل خصوصی زندگی‌اش را برای من تعریف می‌کرد و از من راهنمایی و مشورت می‌خواست. به یاری خداوند بعد از مدتی ایشان را برای ادامه تحصیل راضی کردم و تا حدود زیادی اخلاق و رفتارش هم تغییر کرد.» ۵. ارتباط مجازی با خانواده‌ها «حدود شش ماه می‌شد که پرونده یک خانواده پرجمعیت و دارای آسیب‌های متعدد به من واگذار شده بود و در این مدت رفت‌وآمدهای مکرری به منزل آن‌ها داشتم، اما به دلایلی هیچ کمک مالی یا بسته و ... به ایشان تقدیم نکرده بودم و معمولاً می‌بایست در این صورت خانواده فکر می‌کرد من هیچ کاری برای آنان انجام نداده‌ام و بعد از این مدت من را دیگر به منزل خود راه نمی‌داد. از این رو تصمیم گرفتم در بازدید بعدی با دست پر وارد منزل آن‌ها شوم. اما روزی مادر خانواده تماس گرفت و در لابه‌لای صحبت‌هایش گفت: شاید شما فکر کنید که هیچ کاری برای ما انجام ندادید، ولی همین‌که من به خودم اجازه می‌دهم و ساعت یک بامداد با شما که به‌عنوان یک فرد جهادی به منزل ما می‌آیی تماس می‌گیرم و درد دل می‌کنیم، این بزرگترین خدمت به خانواده من است. خدا می‌داند چقدر سبک می‌شوم و گاهی حتی دلم برای این تماس‌ها تنگ می‌شود. من خودم می‌دانم برای یک مادری که بچه شیرخوار دارد و در ماه رمضان روزه هم می‌گیرد. چقدر سخت است که شب‌های ماه رمضان تماس من را جواب دهد و حدود یک ساعت با من صحبت کند. اما شما این ارتباط را با من برقرار کردید و من خودم را مدیون و دعاگوی شما می‌دانم. خلاصه اینکه این خانم با چنین صحبتی من را حسابی شرمنده کرد و درس بزرگی به من داد که این خانواده‌ها حتی روی ارتباطات و تماس‌های تلفنی ما حساب باز می‌کنند و آن را در ذهن خود می‌سپارند و چقدر این ارتباطات بابرکت است.» «حدود یک سال است که این خانم همیار به منزل ما می‌آید و بسیار اخلاق و رفتار خوبی دارد. این خانم تأثیر زیادی از نظر معنوی روی من داشته و مایه دلگرمی و امیدواری برای من و فرزندم است. حدود یک ساعت پای درد دل‌های ما می‌نشیند و من را آرام می‌کند و بعد از منزل ما بیرون می‌رود، همین مسئله برای من و خانواده‌هایی که مثل من مشکل دارند کافی است. تا دلم می‌گیرد، به ایشان زنگ می‌زنم و ایشان هم با صحبت‌های دلسوزانه خود من را آرام می‌کند. گاهی چشم‌انتظار تماس و ارتباط تلفنی با این همیار هستم.» (کد مددجویی: 5719327878) ۶. ارتباط شنیداری با خانواده‌ها بسیاری از افراد یا خانواده‌های هدف همیاری، صرفاً به دنبال فردی هستند تا حرف‎‌های خود را بیان کنند. همین بیان حرف و گوش دادن عاشقانه و همدلانه به سخنان آنان، بسیاری از دردهای آن‌ها را کاهش می‌دهد. البته این گوش بودن به معنای منفعل بودن همیار نیست. این گوش کردن به‌عنوان ابزاری است که همیار هم اعتماد فرد یا خانواده را جذب می‌کند و هم نیازهای آنان را به‌خوبی می‌شنود تا راهی برای درمان آن پیدا کند. «پرونده‌ای در اختیار من قرار داشت که در ابتدای فرایند همیاری، علاقه به همکاری نداشت، اما الآن به حدی رسیده که ساعت‌ها و در جلسات متعدد برای مشکلات خود یا دخترش درد دل می‌کند. از بس من برای حرف‌های این خانم مثل یک گوش بودم و می‌شنیدم، تقریباً تخلیه شده است و به‌راحتی همه مشکلات و سختی‌هایش را برایم بیان می‌کند. می‌گوید هفت الی هشت سال این حرف‌ها را می‌خواستم بیان کنم، ولی کسی نبود به حرف‌های من گوش کند.» «برای ارزیابی عملکرد همیاران طرح، مجبور شدم با تعداد قابل‌توجهی از خانواده‌های هدف همیاری تماس بگیرم و از این طریق نظر آن‌ها را درباره حضور و همراهی همیار و اصل طرح جویا شوم،  نکته‌ای که نظر من را به خود جلب کرد این بود که تقریباً اغلب مخاطبان می‌گفتند: همین‌که یک فردی از جنس خودمان و بدون فضای اداری می‌فرستید و حرف‌های ما را می‌شنود و به درد دل‌های ما گوش می‌کند، این برای ما کافی است.» واژه «امداد» دارای وسعت معنایی است و یکی از انواع آن امداد زمانی است. درواقع هنگامی‌که همیار زمان و وقت خود را در اختیار فرد یا خانواده قرار می‌دهد تا حرف‌هایشان را بشنود، نوعی امدادرسانی انجام شده است. «حداقل نیمی از فرایند درمان بیماری فرد و یا خانواده هدف همیاری بستگی به این دارد که چه میزان ما (همیاران) شنونده خوبی برای دردهای آن‌ها هستیم. فردی که بیماری صعب‌العلاج دارد و با همیار درد دل می‌کند ، طبیعتاً هم خودش هم خانواده‌اش استرس زیادی دارند،. همیار در اینجا باید به آرامی به حرف‌های آن‌ها گوش کند تا میزان استرس و فشارهای روحی و روانی آن‌ها کم شود.» «خدا خیرتان بدهد که این طرح را راه انداخته‌اید و یک خانمی که هم جنس ما است و به‌راحتی  همدم و همدل می‌شود، به خانه ما می‌فرستید. من دعاگوی شما هستم؛ و قدر زحمات شما و همه کارمندان کمیته امداد امام خمینی (ره) را می‌دانم.» (کد مددجویی: 3715212396) «تجربه موفق و اثربخشی که من از طرح همیاری خانواده دارم این است که معمولاً خانواده‌های درگیر طلاق و اعتیاد، از سوی همگان و حتی اعضای خانواده خود طرد می‌شوند، همین مسئله سبب انزوا و گوشه‌گیری آنان می‌شود و نیازمند گوش شنوایی برای شنیدن درد دل‌هایشان هستند. معمولاً زنان و دختران این خانواده‌ها بیشتر از مردان و پسران نیازمندان ارتباط شنیداری هستند، زیرا خصلت ذاتی زن این است که باید حرف بزند و از این طریق خود را تخلیه کند وگرنه دچار مشکلات روحی و حتی جسمی می‌شود. از این رو من سعی می‌کنم از همان روز اولی که وارد می‌شوم، یک گوش شنوا برای این‌ها باشم و شماره تلفنی هم برای این کار اختصاص داده‌ام و در هر روز، ساعت مشخصی را برای صحبت کردن و شنیدن سخنان اعضای خانواده‌های هدف همیاری خود در نظر می‌گیرم. بارها اتفاق افتاده که یکی از زنان یا دختران خانواده‌ها با من تماس می‌گیرند و می‌گویند قصد دارند یک مشورت و راهنمایی تخصصی از من بگیرند. اما زمانی که حدود نیم ساعت یا چهل دقیقه با آنان صحبت می‌کنم و خداحافظی می‌کنند، متوجه می‌شوم این بنده خدا فقط نیاز داشت با یک فردی صحبت کند و اصلاً نیاز به مشاوره و راهنمایی خاصی نداشت. فردای آن روز پیامک می‌فرستد یا با تماس تلفنی اعلام می‌کند و می‌گوید: خداوند به شما جزای خیر عنایت کند، شب گذشته از شب‌هایی بود که به‌راحتی سرم را روی بالش گذاشتم.» ۷. ارتباط همیار با سایر فعالان خانواده یکی از ضرورت‌های فعالیت فرهنگی اجتماعی، تعامل و هم‌افزایی فعالان مردمی با سازمان‌ها و نهادهایی است که در موضوعات مختلف وظایفی را دارند. البته نباید در وظایف ذاتی نهادها و سازمان‌ها مداخله کرد و لازم است این وظایف را برای خود آن‌ها گذاشت. مداخله گروهای مردمی بیشتر در ابعادی است که یا سازمان‌ها و نهادها ظرفیت و سرمایه برای ورود به آن ندارند و یا اینکه منع قانونی برای مداخله در آن زمینه دارند. مددکاران کمیته امداد و بهزیستی و انجمن حمایت از زندان‌ها و سایر مجموعه‌هایی که خانواده‌هایی را تحت حمایت و پوشش خود قرار می‌دهند، از جمله گروه‌هایی هستند که باید همیار خانواده با آنان تعامل و ارتباط داشته باشند. هر مقدار این تعامل بیشتر باشد، دستیابی به اهداف همیاری نیز آسان‌تر و سریع‌تر اتفاق می‌افتد. «با هماهنگی مسئول طرح همیاری خانواده و از طریق کمیته امداد استان، پرونده یک خانواده به من واگذار شد که آدرس محل سکونت و پاره‌ای از اطلاعات هویتی ضروری خانواده در آن نوشته شده بود. با شماره تلفن داخل پرونده تماس گرفتم. خانم کهن‌سالی گوشی را برداشت و گفت: این پرونده متعلق به پسرم می‌باشد که دو فرزند هم دارد. البته محل سکونت آن‌ها در جای دیگری است، پسرم بیماری روحی و روانی دارد. به همین علت همسرش از ایشان جدا شده و معمولاً فرزندانش با من زندگی می‌کنند. از مددکار خانواده شماره جدید سرپرست را دریافت کردم. شماره متعلق به آقای ۴۳ ساله‌ای بود و از آنجا که دو دختر نوجوان خانواده در معرض آسیب بودند و نیاز به همراهی و حضور همیار خانواده داشتند. پرونده آنان در اختیار منقرار گرفته بود.[8] بلافاصله با سرپرست خانواده تماس گرفتم و کلیات طرح همیاری خانواده را برای ایشان بیان کردم و گفتم: قصد دارم به‌صورت جهادی و خیرخواهانه و به‌عنوان همیار با دختر خانم‌های شما ارتباط بگیرم و به آنان برای شکوفایی استعدادها و رفع معضلات و موانع سر راه زندگی و تحصیل و ... کمک کنم. از طرح همیاری خانواده استقبال کرد و آدرس منزلی که خودش به همراه دخترانش در آن زندگی می‌کردند را برای من فرستاد و زمان مشخصی را هم برای حضور من در منزل و ارتباط با دختر خانم‌هایش اعلام کرد. حدود یک ساعت قبل از فرارسیدن زمان مقرر، سرپرست خانواده پیامی فرستاد که در آن نوشته بود: ما در منزل مادرمان هستیم شما هم به اینجا مراجعه کنید. وارد منزل مادربزرگ شدم، آقای سرپرست خانواده، دخترخانم‌هایش را در گوشه‌ای از اتاق و پشت سر خود نشانده بود و اجازه صحبت کردن و ارتباط گرفتن با من را به آن‌ها نداد. هر زمان هم سؤالی از آن‌ها می‌پرسیدم، بلافاصله مادربزرگشان یا پدرشان پاسخ می‌دادند و آن‌ها فقط در حد بله و خیر پاسخ‌هایی را بیان می‌کردند و چشم آن‌ها به سمت پدر و مادربزرگ بود. درنهایت هم با یک عذرخواهی کوچک گفت: عمه این دختران منتظر آن‌ها است و قصد دارد دخترهایم را به پارک ببرد. برای من ثابت شد که این آقا در مقام حرف و سخن گفتن، بسیار استقبال می‌کند، اما در مقام واقع اجازه کار و فعالیت به من نمی‌دهد. برای ملاقات دوم با دخترخانم‌ها چندین مرتبه تماس گرفتم که متأسفانه پدرشان رد تماس می‌دادند. روزی این آقا را در اداره کمیته امداد منطقه دیدم و در حضور مددکار خانواده، از ایشان خواستم تا زمینه ارتباط من با دخترانش را فراهم کند که ممانعت کرد و گفت: مادرم بیمار است و بچه‌ها نزد عمه‌ خود هستند و جای نگرانی نیست. آدرس منزل خواهرش را خواستم تا در صورت موافقت و نبودن مانع، ملاقات با بچه‌ها در منزل ایشان صورت گیرد. باز هم با عذر و بهانه، اجازه ارتباط با دخترانش نداد، بعد از چند روز، وضعیت خانواده و عدم فراهم کردن شرایط برای ارتباط با دخترخانم‌ها را برای مددکار خانواده مطرح کردم که نهایتاً قرار شد جلسه‌ای با حضور سرپرست این خانواده و مددکار اجتماعی و چند نفر از اعضای اصلی کمیته امداد منطقه برگزار گردد. بر اساس گفته‌های مددکار خانواده، کمسیونی متشکل از مسئولین محترم منطقه و نامبرده تشکیل شده و ایشان موظف به همکاری با طرح همیار خانواده و یا تهدید به بایگانی شدن پرونده گردیده بود؛ اما متأسفانه باز هم همکاری نمی‌کرد. چندین مرتبه دیگر با فرزندان این خانواده قرار ملاقات گذاشتم؛ اما در دقایق آخر بهانه‌ای می‌آورد و برنامه‌های من را به هم می‌ریخت. یک‌مرتبه هم سرزده به منزل ایشان مراجعه کردم، مادر بزرگوارش به‌تنهایی در منزل بود که از فرصت استفاده نمودم و باب صحبت با ایشان را باز کردم. زن باصفا و پاک‌دلی بود. در لابه‌لای صحبت‌هایش گفت: منزل مسکونی محل اقامتشان استیجاری نیست، بلکه خانه پدری نامبرده است و پسرش هم که پرونده‌اش در اختیار من بود نیز منزلی در محله دیگری دارد که آن‌ را اجاره داده است و... ظاهراً زوایای پنهانی فراوانی در زندگی ایشان وجود داشت. به همین علت هم راضی به همکاری با طرح همیاری خانواده نشد. نهایتاً بر اساس تصمیم کمیسیونی که با حضور چند نفر از مسئولین کمیته امداد و مددکار و روانشناس برگزار شد، پرونده نامبرده مختومه گردید و متأسفانه نتوانستم این دو دختر مظلوم را یاری کنم.»  ۸. احترام و رفتار مناسب در ارتباطات همیاری «مایکل هارت» نویسنده و محقق آمریکائی کتابی با عنوان: یک‌صد فهرست از اثرگذارترین افراد در طول تاریخ [9]را جمع‌آوری کرده است. نویسنده، حضرت محمد (ص) را در صدر فهرست خود قرار داده و پس از آن حضرت، به ترتیب از اسحاق نیوتن و حضرت مسیح و بودا یاد نموده است. او به این نکته اشاره کرده که نفوذ محمد (ص) و پیروان وی در اندک زمان در پهنه وسیعی از جهان، از غرب آفریقا تا جزایر اندونزی، گسترش یافته و تغییر شگرفی در ارزش‏ها و باورهای ساکنان این مناطق از جهان به وجود آورده است. این نفوذ عمیق مذهبی و اعتقادی برای مدت چهارده قرن باقی مانده و امروز نیز به‌عنوان منشأ عظیمی از قدرت از آن یاد می‏شود. راستی چگونه پیامبر اسلام (ص) در بین اعراب جاهلی که دختران خود را به‌آسانی زنده‌به‌گور می‏کردند و در سرزمینی خشک و خشن می‏زیسته‏اند که هیچ‌یک از امپراتوری‌های استعمارگر انگیزه تسخیر آن ‏را نداشتند، پیروانی را جذب می‏کرده است؟ و این پیروان چگونه شیفته و دلباخته پیامبری شدند که اولین هدفش نابودی فرهنگ و آداب پدران آنان بوده است؟ خداوند جواب می‏دهد: ای رسول ما! راز موفقیت تو این کلام است: «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏»[10] گشاده‏رويي و خوش‏رفتاري از بارزترين صفات رسول خدا (ص) بود كه سهمي عمده در جذب مردم به اسلام و شيفتگي آنان به شخص پيامبر اسلام داشت. حضرت با همين اكسير، دل‏ها را جذب و به‌جای كينه‏ها و دشمني‏ها، بذر محبت و مودت مي‏كاشت. قرآن درباره اين خصلت مردمي حضرت مي‏فرمايد: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به خاطر رحمت الهي بود كه براي مردم نرم شدي و اگر خشن و سخت دل بودي، از دور تو پراكنده مي‏شدند.»[11] بي‏شك راز محبوبيت حضرت و مجذوب شدن افراد متعدد به ایشان، در گرو خوش‌خلقی است. «از خلقیات روحی من این است که اگر در مکانی نشسته باشم و فردی وارد شود، جلوی پای او بلند می‌شوم. از این رو هنگامی‌که یکی از فرزندان خانواده‌های هدف همیاری من وارد خانه می‌شد، بلافاصله احترام می‌کردم و بلند می‌شدم. روزی سرپرست یکی از خانواده‌هایی که حدود سه سال قبل همیارش بودم به من گفت: فلانی! من هیچ‌وقت شیرینی آن لحظه‌ای که شما جلوی پای من و پسرم بلند می‌شدید را از یاد نمی‌برم، چون ما اصلاً محبت را درک نکرده بودیم و حتی نشنیده بودیم. ما حتی از کودکی محبت ندیدم و نمی‌دانستیم محبت و احترام یعنی چه! ولی شما محبت کردید و احترام زیادی به من و پسرم نمودید. به دلیل همین بر‌خورد مناسبی که شما داشتید و احترامی که به ما می‌گذاشتید، پسرم به مدرسه و درسش برگشت و نمازش را دوباره شروع کرد و رفتارش با من بسیار خوب شده است. آلان پسرم دانشجوی رشته حسابداری است و تعمیرات گوشی را هم یاد گرفته و یک وام اشتغال از کمیته امداد دریافت کرده است. اکنون مغازه‌ای اجاره نموده و به یاری خداوند مشغول است و درآمد خوبی هم دارد.» ۹. ارتباط با افرادی که با همیار همکاری نمی‌کنند «از طریق کمیته امداد منطقه، پرونده خانواده‌ای در اختیار من قرار گرفت تا به‌عنوان همیار با اعضای این خانواده ارتباط بگیرم و همیاری کنم. مددکار خانواده گفت: سرپرست این خانواده، خانمی است که افسردگی شدید دارد و هیچ فردی را به منزل خود راه نمی‌دهد. از این روبه‌سختی می‌توانید با ایشان ارتباط بگیرید. چندین مرتبه به گوشی این خانم زنگ زدم و پیامک دادم، اما اصلاً پاسخ نداد. به سراغ همسایگانش و مغازه‌های سر کوچه این خانواده رفتم و از آن‌ها پرسیدم این خانم بیشتر با کدام‌یک از همسایگان یا هم‌محله‌ای‌های خود ارتباط دارد. که اطلاعاتی در این زمینه به دست نیاوردم. بعد از چند روز، دوباره به محله آن‌ها مراجعه کردم تا سرنخی برای ارتباط با این خانم پیدا کنم. هنگامی‌که از روبروی در آن‌ها عبور کردم، در باز شد و این خانم بیرون آمد و وارد کتابخانه عمومی شد که در فاصله ۲۰۰ متری منزلش بود. دنبالش راه افتادم و گوشه‌ای او را زیر نظر گرفتم تا اینکه کتاب رمانی برداشت و پشت میزی نشست و شروع به خواندن کتاب کرد. با مسئول کتابخانه مشغول گفتگو شدم و بعد از نیم ساعت متوجه شدم، خانمی که تعقیبش کرده بودم، تقریباً در هر هفته سه روز به کتابخانه مراجعه می‌کند و فقط به مطالعه کتاب‌های رمان علاقه دارد. من هم روی میز کنار این خانم نشستم و برخی از یادداشت‌هایی که در برگه‌های کلاسور ثبت کرده بودم را روی نرم‌افزار هوشمند گوشیم وارد کردم تا اینکه نزدیک ظهر شد و این خانم وسایلش را جمع کرد و من هم بلافاصله بلند شدم و با ایشان راه افتادم. در راهرو کتابخانه به ایشان سلام کردم و گفتم: من اولین باری است که به این کتابخانه مراجعه می‌کنم. لذا چند سؤال دارم اگر امکان دارد به سؤال‌های من پاسخ دهید. سپس پرسیدم: آیا هر روز به این کتابخانه مراجعه می‌کنید؟ گفت هر وقت فرصت کنم و حوصله داشته باشم، به کتابخانه می‌آيم. همچنین سؤال‌های دیگریاز ایشان درباره اصل کتابخانه و کتاب‌ها و افرادی که به این کتابخانه مراجعه می‌کنند، پرسیدم و بلافاصله از هم جدا شدیم. بعد از گذشت سه روز از دیدار اول، دوباره وارد کتابخانه شدم و چشمم به این خانم افتاد. سلام کردم و بلافاصله روبروی ایشان نشستم و مشغول انجام کارهایم شدم. بعد از حدود یک ساعت وسایلش را جمع کرد و به راه افتاد. من هم به بهانه رفع خستگی و تلفن زدن از کتابخانه بیرون رفتم تا اینکه خانم روی صندلی وسط حیات نشست. جلو رفتم و کنارش ایستادم. گفتم: من در محله دیگری زندگی می‌کنم، لذا هر بار که به این کتابخانه مراجعه می‌کنم، تنها هستم و زمانی هم که برای استراحت از کتابخانه بیرون می‌آيم، کسی نیست تا با او صحبت کنم. آيا امکان دارد شماره تلفن خودت را به من بدهی تا روزهایی که شما هستید من هم به کتابخانه بیایم. شماره تلفنش را در اختیارم گذاشت و رفت. آن روز دو یا سه پیامک صمیمی برای ایشان فرستادم، اما هیچ‌کدام را پاسخ نداد. تا اینکه فردا او را در کتابخانه دیدم، بلافاصله عذرخواهی کرد و گفت: من به یپام هیچ‌کسی جواب نمی‌دهم، لذا شما ناراحت نشوید. این ارتباط‌ها ادامه داشت تا اینکه کم‌کم برخی از زوایای زندگی‌اش را برای من بیان کرد و ارتباط ما صمیمی‌تر شد و از همسرش که در زندان بود برایم صحبت کرد. بعد از مدتی، من را به منزلش دعوت کرد و حدود دو ساعت باهم درد دل کردیم و به مرور زمان گاهی خودش تماس می‌گرفت و دقایقی با من صحبت می‌کرد. به مرور زمان شناخت دقیقی نسبت به موقعیت و خلقیات این خانم به دست آوردم و توانستم همیاری ایشان را آغاز کنم و زمینه ارتباطش با خانواده همسرش را فراهم کنم. به یاری خداوند با یک کارفرما هم‌صحبت کردم و این خانم در منزل مشغول بسته‌بندی مواد غذایی شد و درآمد اندکی هم به دست آورد. همین اقدامات کوچک من سبب شد، روحیه‌اش بسیار بهتر از قبل شود و هم درآمد اندکی داشت و هم ارتباطش با اجتماع و بستگانش برقرار گشت.»       [1]. بیانات در دیدار اعضای شورای اداری استان بوشهر: 12/10/1370. [2]. سوره قصص، آيات ۲۲ الی ۲۸. [3]. وسائل الشيعة، ج 20، ص 198. [4]. پایگاه جامع فرهنگی ایثار و شهادت، ۲۶ تیرماه، ۱۳۹۷. [5]. بحارالانوار، ج ‏69، ص ‏197. [6]. الکافی، ج ۸، ص ۲۰. [7]. صفات الشیعه، ص ۴۱. [8]. همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، برای خانواده‌های که یک خانم سرپرست خانواده است، همیار خانم و برای خانواده‌های مرد سرپرست، یک آقا به‌عنوان همیار انتخاب می‌‌شود، در مواردی که سرپرست، مرد باشد، اما چند دختر در خانواده هست که نیازمند همیاری هستند، استثنائا یک خانم به‌عنوان همیار انتخاب می‌شود و برای خانواده زن سرپرستی که چند پسر داشته باشد، استثنائا همیار آقا معرفی می‌شود. [9]. The One Hundred Most Influential People. [10]. سوره قلم، آيه 4. [11]. سوره آل‌عمران، آیه 159.
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد