×

در یک نگاه

همایش و رویداد ها
درباره تحول

قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در سال 1397 با هدف تلاش در جهت تحقق پیشرفت، عدالت و مقابله هوشمند با آسیب های اجتماعی و همچنین بستر سازی جهت نقش آفرینی مردم در حاشیه شهر ایجاد شد و در سه حوزه پیشگیری از آسیب ها، مقابله با آسیب ها و توانمند سازی و بازآفرینی فرهنگی اجتماعی حاشیه شهر فعالیت خود را در چهار استان آغاز کرد.

رسانه تصویریمشاهده آرشیو

#مصادیق و الگوهای همیاری عمومی و جریان ساز

  • 1
22مرداد
برخی از مصادیقی که همیاران گرانقدر می‌توانند از آن برای جریان سازی فعالیت‌های خانواده محور در سطح یک محله یا یک مسجد، یا پایگاه و .... الگو بگیرند، عبارت‌اند از: ۱. فضاسازی فرهنگی در سطح محله «به همراه تعدادی از برادران و خواهران انقلابی و با رایزنی یکی از مؤسساتی که کار فرهنگی اجتماعی می‌کرد، به‌عنوان همیار وارد یکی از محلات تازه تأسیس شهر شدیم. محله با مسکن‌های تجمعی و آپارتمانی مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی شکل گرفته بود و بیشتر کوچه‌ها آسفالت نشده بود، هیچ درخت یا فضای سبزی در سطح محله دیده نمی‌شد. هنوز ایستگاه تاکسی و اتوبوس، مغازه و نانوایی و سایر خدمات رفاهی هم در سطح محله وجود نداشت. از این رو، محله بسیار بی‌روح بود و ساکنان محله از لحاظ فرهنگی و اجتماعی در محرومیت به سر می‌بردند. با همفکری همیاران، تصمیم گرفتیم ضمن حضور در منازل خانواده‌ها و ارتباط چهره به چهره با پرونده‌های خود، برنامه‌های متعدد فرهنگی اجتماعی جریان سازی را در سطح محله راه‌اندازی کنیم. برای ایام غدیر مراسمی در فضای باز محله طراحی کردیم. امام‌جمعه و برخی از مدیران سازمان‌های اداری همچون شهرداری و ... را به محله دعوت نمودیم و تقریباً همه آن‌ها با وضعیت محله آشنا شدند. از این رو بعد از مدت کوتاهی در کوچه‌ها و جلو درب منازل ساکنان نهال‌های زیادی کشت شد. قبل از دهه محرم با همکاری مسئولین کمیته امداد و خیرین محترم، در کنار درهای ورودی همه ساکنان محله، لوله‌ای برای جای پرچم جوش دادیم. پرچم‌هایی هم از طریق خیرین تهیه شد و در اولین روزهای محرم توسط نوجوانان همین خانواده‌ها در سر در خانه‌ها نصب شد. فضایی در داخل یکی از کوچه‌های همین محله مشخص شد و با مقداری بنر قدیمی و تیکه پارچه، سایبانی برای برگزاری هیئت در ایام محرم فراهم شد. به یاری خداوند و با همت خیرین گران‌قدر و با استقبال خوب ساکنان محله، ۱۲ شب مراسم باشکوه در همین فضا برگزار گشت. بعدها همین فضا، توسط یکی از روحانیون جهادی و خیرین گران‌قدر تبدیل به مسجد شد. رایزنی‌های متعددی با شهرداری و اتوبوس‌رانی صورت گرفت تا اینکه یک ایستگاه اتوبوس به این محله اختصاص یافت و رفت‌وآمد ساکنان تسهیل شد. یک هیئت خانگی برای زنان محله راه‌اندازی شد و به یاری خداوند به‌صورت چرخشی، برنامه‌های متعددی در منازل همین خانواده‌ها برگزار می‌شد.» ۲. جریان سازی با استفاده از ظرفیت شرکت فولاد خوزستان «روزی همسرم گفت: من روحانی و مبلغ دین هستم و قصد دارم مدتی در یک روستا، ساکن شویم و برای ساکنان آن منطقه فعالیت تبلیغی داشته باشیم. با وجود اینکه در خانواده‌ای متولد شده بودم که سطح زندگی متوسط به بالا داشتند، و پدرم یکی از مسئولین استان بود، تقاضای همسرم را پذیرفتم و با وی همراه شدم. هنوز چند ماهی از استقرار ما در روستا نگذشته بود که آقایی سراسیمه به در منزل ما آمد و گفت: خانم فلانی! همسرم درد زایمان دارد، شما لطف کنید و ما را با ماشین تا بیمارستان شهر برسانید، ماشین را روشن کردم، اما هنوز یک کوچه از منزل خودمان دور نشده بودیم که ماشین در گل‌ولای داخل کوچه گیر افتاد و از بیرون آمدنش نا امید شدیم. با پای پیاده، خود را به بالین آن خانم رساندم. با کمک همسایه‌ها یک پتو تهیه کردیم و این خانم را داخل پتو گذاشتیم و با کمال شرمندگی چهار مرد را صدا زدیم تا اطراف پتو را گرفته و این خانم را به لب جاده برسانند، اما متاسفانه مسیر طولانی بود و این خانم در کمال ناباوری در وسط یکی از کوچه‌ها زایمان کرد. آن روز دنیا در نگاهم تیره‌وتار شد و ساعت‌ها برای مظلومیت و محرومیت مردم روستا گریه کردم. روز بعد، نامه دردمندانه‌ای نوشتم و خود را به شرکت فولاد خوزستان که در فاصله سه کیلومتری روستا بود، رساندم و از مسئولین حراست خواستم تا اجازه ملاقات با مدیر شرکت به من بدهند که ممانعت کردند. سه روز رفت‌وآمد کردم تا اینکه اجازه ملاقات به من دادند. از آنجا که شنیده بودم، مدیر شرکت، فردی انقلابی و بسیجی و متدین است. به‌محض ورود به اتاقش، او را به حضرت زهرا (س) و امام زمان (عج) قسم دادم و از ایشان خواستم تا به روستای موردنظر من سر بزند. ابتدا مخالفت کرد، اما گفتم به‌صورت مخفیانه و با همراهی همسر و پدرم وارد روستا شوید تا از وضعیت مردم روستا آگاه گردید. به یاری خداوند شبی ایشان تماس گرفت و گفت قصد داریم با همسرم برای بازدید روستا بریم. بسیار خوشحال شدم و برنامه‌ریزی کردیم و ابتدا همگی به دیدار یک خانواده‌ای که شش فرزند کندذهن داشت، رفتیم. هنگامی‌که وضعیت اسف‌بار ابن خانواده را دید که پدر و مادر کندذهن و فرزندان هرکدام بیماری خاصی داشتند و از لحاظ امکانات رفاهی بسیار در تنگنا بودند، موکت نیم‌سوخته و در سرمای زمستان وسایل گرمایشی نداشتند و حتی پتویی برای خواب در خانه نبود و گوشه اتاق ضایعات زیادی افتاده بود و ... این صحنه مدیر شرکت و همسرشان را بسیار تحت تأثیر قرار داد به‌گونه‌ای که روبروی اعضای خانواده نشستند و گریه کردند. سپس آقای مدیر محکم روی پای خود زد و گفت: من چه مدیری هستم که این‌همه امکانات در اختیار دارم، گاهی به‌جاهای مختلفی از کشور کمک می‌کنم، اما از روستای خودمان غافل هستم. در همین منزل بود که جریان زایمان آن خانم در وسط کوچه را نیز برای ایشان تعریف کردم. اشک از چشمانش جاری شد و بعد از مکث کوتاهی گفت: شما بگویید من باید چکار کنم؟ گفتم ابتدا لازم است کوچه‌های روستا آسفالت شوند. زیرا مردم این روستا در ایام پاییز و زمستان و حتی بخشی از بهار نیز برای رفت‌وآمد با مشکل روبرو هستند و زندگی سختی را سپری می‌کنند. بعد از مدتی، چند مهندس برای تحقیق و بررسی وضعیت کوچه‌ها به روستا فرستاد. که درنهایت تصمیم گرفتند کوچه‌های روستا را با سرباره سنگ‌فرش کنند. سرباره نوعی سنگ سیاه نخودی است که برای کف‌پوش حیات یا کوچه و راه‌ها از آن استفاده می‌کنند. روزی که ماشین‌های پر از سرباره وارد روستا شدن، تمام افراد بزرگ و کوچک روستا جمع شده بودند و از من بیچاره تشکر می‌کردند! بعد از اتمام سنگ‌ریزی کوچه‌ها، مدیرکل شرکت فولاد را دیدم که رو به من کرد و گفت: من به قولی که دادم، عمل کردم. آلان شما بگویید اولویت بعدی بر زمین‌مانده روستا چه است؟ گفتم: مردم روستا زمینی را برای ساخت درمانگاه آماده کرده‌اند، ولی توان ساخت آن را ندارند. اگر شما بتوانید کمک کنید تا این درمانگاه ساخته شود، مردم این روستا و ده‌ها روستای اطراف هم دعاگوی شما می‌شوند. به یاری خداوند و همت این مدیر لایق و دلسوز، درمانگاهی با ۵۲ اتاق در دوطبقه ساخته شد که زمینه‌ای شد برای حضور بهترین پزشکان متخصص اهواز و سایر استان‌ها در این درمانگاه. در حال حاضر این درمانگاه همه خدمات پزشکی را ارائه می‌دهد و به یاری خداوند و با همت خیرین گران‌قدر پذیرش بیماران فقیر و نیازمند در آن رایگان است.» ۳. جریان سازی برای پر کردن اوقات فراغت  گروهای هدف «به همراه تعدادی از همیاران خانواده، وارد محله‌ای شدیم و فعالیت همیاری با خانواده‌ها برقرار شد. در تابستان با کمک تعدادی از همین همیاران، و با همکاری مسئولین آموزش و پروش و یکی از مدیران دلسوز، مدرسه‌ای را گرفتیم و با کمیته امداد تفاهم‌نامه بستیم تا افراد و خانواده‌های تحت پوشش خود را برای شرکت در کلاس ثبت‌نام کنند و هزینه سرویس ایاب و ذهاب آنان را هم بپردازند. ما هم متعهد شدیم اساتید و محتوای برنامه‌های اوقات فراغت این عزیزان را محیا کنیم. به یاری خداوند حدود ۳۲۰ نفر از اعضای خانواده‌ها در کلاس‌های تابستانی اوقات فراغت ما شرکت می‌کردند و آنان را در ۹ گروه دسته‌بندی کردیم. صبح‌ها ۶ گروه خانم و دختر تشریف می‌آوردند و بعدازظهر هم ۳ گروه پسر. علاوه بر کلاس‌های معارفی و مهارتی، برخی از کارگاه‌هایی همچون خیاطی، آشپزی، پانسمان و واکسن زدن و ... را برای آنان برگزار می‌کردیم. همچنین یک مربی ورزشی گرفته بودیم و هر گروهی تقریباً در هر هفته، دو بار وارد باشگاه مدرسه می‌شد و زیر نظر مربی محترم ورزش‌هایی را یاد می‌گرفتند یا تمرین می‎کردند. در هر هفته نیز یک سانس استخر برای خانم‌ها و یک سانس هم برای پسرها هماهنگ کرده بودیم که به‌صورت رایگان آنان را به استخر می‌بردیم. دو نوبت اردو نیز برای این عزیزان برگزار کردیم که در روحیه آنان بسیار تأثیر گذاشت. در مناسبت‌های ملی و مذهبی نیز برنامه‌های بسیار جذاب و پرمحتوایی برای این عزیزان برگزار می‌کردیم. مثلاً روز ولادت امام رضا (ع) با کمک نمایندگان آستان قدس رضوی، پرچم متبرک ضریح مطهر امام رضا (ع) را به مراسم این عزیزان آوردیم و آن‌ها نیز صحنه‌های بسیار باشکوهی را رقم زدند. یکی از بهترین برنامه‌های همیاری ما همین پر کردن اوقات فراغت آقاپسرها و دخترخانم‌های خانواده‌های هدف همیاری بود. این برنامه اوقات فراغت ظرفیتی ایجاد کرد تا شناسایی دقیقی نسبت به استعدادها و خلقیات روحی و روانی گروهای هدف به دست بیاوریم و بعدها بر اساس همین شناخت، ارتباط خود با این افراد و خانواده‌ها را هم هدفمند کردیم. در صورتی که شرایطی پیش بیاید بازهم تمام تمرکز فعالیت خود را بر روی اوقات فراغت افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده یا در معرض آسیب می‌گذاریم و از این طریق همیار آنان می‌شویم.» ۴. راه‌اندازی صندوق خیریه «ابتدا که فعالیت‌های خانواده محور را آغاز کردیم، فقط برنامه‌های فرهنگی را پیش می‌بردیم، اما به مرور زمان متوجه شدیم، برخی از خانواده‌ها مشکلات و گرفتاری‌های متعدد اجتماعی و اقتصادی دارند که با کار فرهنگی صرف، مشکلاتش برطرف نمی‌شود و نباید انتظار تغییر و تحول و رشد در آن داشت. برای رفع این نیازمندی‌ها ابتدا به سراغ خیرین و مؤسسات و مسئولین ادارات می‌رفتیم و گاهی جواب می‌گرفتیم و نیاز خانواده برطرف می‎شد و گاهی هم با در بسته روبرو می‌شدیم و دست خالی بر می‌گشتیم. تا اینکه با همفکری دوستانم، یک صندوق خیریه راه‌اندازی کردیم و به سراغ خیرین می‌رفتیم و زنگ در خانه آن‌ها را می‌زدیم و بعد از کسب اجازه وارد منزل می‌شدیم و نیازهای فرهنگی و اقتصادی خانواده‌ها را با آن‌ها در میان می‌گذاشتیم و به‌صورت موردی نیاز خانواده‌ها و افراد را توضیح می‌دادیم و در خواست کمک می‌کردیم که به یاری خداوند و با همت و اعتمادی که خیرین به ما داشتند، این صندوق رونق گرفت و برخی از خیرین می‌گفتند من هرماه یک‌میلیون تومان به‌حساب این صندوق شما واریز می‌کنم برای خانواده‌هایی که این شرایط را داشته باشند. البته برخی از افراد ثروتمند هم بودند که بارها از ایشان تقاضای کمک کردیم، ولی حتی یک ریال به این صندوق کمک نکردند. در ابتدا کمک‌های ما در حد یک کیف یا کفش یا پرداخت هزینه ثبت‌نام کتاب یک دانش‌آموزموزش و و بود که به مرور زمان با اعتمادسازی بیشتر در بین گروهای مختلف مردمی و راه‌اندازی یک بستری در فضای مجازی، و گاهی یک نیاز را در فضای مجازی استوری می‌کردیم بدون اینکه اسمی از فرد یا خانواده ببریم که به یاری خداوند کمک‌های بیشتری به صندوق ما واریز می‌شد تا حدی که می‌توانستیم نیازمندی‌های بزرگ‌تری از خانواده‌ها را برطرف کنیم مثلاً جهیزیه بگیریم یا هزینه درمان فلان بیمار نیازمند را پرداخت کنیم و ... » ۵. برگزاری مسابقه کتاب‌خوانی «یکی از برنامه‌های خوبی که در مرکز خیریه اجرا کردیم این بود که برای ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی مسابقه هدفمندی میان کودکان و نوجوانان خانواده‌هایی که با خیریه ما ارتباط داشتند برگزار می‌کردیم. برای این برنامه، در مرحله اول کتاب‌های مفید و مناسبی توسط همیاران و مددکاران اجتماعی خیریه شناسایی می‌شد و برحسب الزامی که مسئول خیریه گذاشته بود، ابتدا خود همیاران و مددکاران کتاب‌ها را کاملاً مطالعه می‌کردند و در ادامه مسابقه‌های هدفمندی با محوریت محتوای آن کتاب‌ها برگزار می‌کردیم. از طریق همیاران خانواده و یا اطلاع‌رسانی در فضای مجازی و یا با نصب بنر در سطح شهر، دعوت و اطلاع‌رسانی برای شرکت در مسابقه صورت می‌گرفت و با اختصاص جوایز ارزنده‌ای برای نفرات برگزیده، انگیزه بخشی مناسبی نیز صورت می‌گرفت. کتاب را هم از طریق مساجد، مدارس یا مرکز خیریه، به‌صورت هدیه در اختیار کودکان و نوجوانان و خانواده‌های آنان قرار می‌دادیم. گاهی تعدادی از کودکان و نوجوانان در مرکز خیریه جمع می‌شدند و در همان مکان ساعتی را برای مطالعه کتاب وقت می‌گذاشتند و از آنجا که امکانات مطالعه نداشتیم، روی فرش می‌نشستند و گاهی به‌صورت خوابیده و درازکش مطالعه می‌کردند. روزی یکی از خیرین گران‌قدر از این جریان مطلع شده بود، با مسئول خیریه تماس می‌گیرد و می‌گوید: یک سری وسایل برای خیریه شما خریداری کردم، با مراجعه به فلان آدرس، وسایل را تحویل بگیرید. زمانی که یکی از برادران همیار برای تحویل اجناس مراجعه کرده بود، متوجه می‌شود این بنده خدا، تعداد ۶۰ عدد میز و صندلی مطالعه برای خیریه ما خریداری کرده بود. از این زمان، به بعد مقداری برنامه مسابقات کتاب‌خوانی ما بهتر انجام می‌شد. در ادامه نیز حدود ۲۰۰۰ جلد کتاب در مرکز خیریه ما جمع‌آوری شد و یک کتابخانه کوچکی در طبقه دوم مرکز خیریه راه‌اندازی کردیم. گاهی به افرادی که در مسابقه کتاب‌خوانی ما برگزیده می‌شدند بن‌های خرید به‌عنوان جایزه تقدیم می‌کردیم و آن‌ها نیز به‌صورت عزتمندانِه از فروشگاه‌هایی که با ما همکاری داشتند،، وسایل مورد نیاز خود را تهیه می‌کردند.» ۶. برنامه عمومی فاطمیه (س) «در فرهنگ و آداب‌ورسوم همشهریان ما نگاه مثبتی به حضور زن در خیابان نداشتند و حتی مناسب نبود یک زن بیاید داخل خیابان و برای یکی از اهل‌بیت (ع) عزاداری کند. اما به یاری خداوند با زحمت‌ها و تلاش‌ها و فرهنگ‌سازی‌هایی که صورت گرفت، توانستیم در دو سال گذشته، یک فراخوان عمومی بدهیم و بیش از هزار زن را در ایام فاطمیه (س) جمع کنیم و به‌صورت نمادین تابوت حضرت زهرا (س) را تشیع نماییم. به یاری خداوند هرسال این برنامه رونق بیشتری می‌گیرد و حتی برخی از خانواده‌های اهل سنت نیز با ما همراه می‌شوند. من نمی­گویم این یک هیئت است، نمی­گویم بسیج است. من می­گویم یک فراخوانی که خود اهل­بیت علیهم‌السلام استارتش را زده‌اند. در سال اول خودم به همراه بیست دخترخانم بسیجی جمع شدیم و به درب منازل مراجعه می‌کردیم و تک‌تک خانواده‌ها را دعوت می‌کردم. بعد از اینکه حدود دویست نفر جمع شدند، دیدم بچه­های مسجد هم با ما همراه شدند. مردم می‌گفتند: «خانم فلانی! قیام کرده‌ای؟!. مگر نمی‌دانی در محله ما تعدادی وهابی زندگی می‌کنند؟! آيا از اینکه امنیت شما و این خانم‌ها به خطر بیفتد، نمی‌ترسید؟ گفتم: امنیترا خود حضرت زهرا (س) وامام زمان تأمین می‌کنند. شما نگران نباشید. آن روز جمعیت خانم‌ها به بیش از هزار نفر رسید و برای سال‌های بعد نه‌تنها زن­ها، بلکه حتی مردها و برادران نیز با ما همراه شدند و به یاری خداوند در حال حاضر این برنامه جزو پرشورترین فعالیت‌های مذهبی و اجتماعی منطقه ما می‌باشد.» ۷. شادی و نشاط مخاطبان امام موسی کاظم (ع) فرمودند: «کوشش کنید اوقات زندگی خود را در روز به چهار بخش اختصاص دهید:‌ قسمتی برای عبادت و خلوت با خدا، بخشی برای تأمین معاش، مقداری برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیب‌هایتان آگاه ساخته و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و ساعاتی نیز به تفریح و لذت‌های خود اختصاص دهید که با مسرّت و شادی آن، می‌توانید نیروی انجام وظایف اوقات دیگر را تأمین کنید.»[1] «به سرپرست یکی از خانواده‌های هدف همیاری گفتم: با کمک دوستانم به مناسبت هفته بسیج جشنواره غذا برگزار می‌کنیم و جوایز ارزنده‌ای هم به شرکت‌کنندگان هدیه می‌دهیم. روز برگزاری جشنواره، این خانم با سختی مقداری آش دوغ پخته و به سمت محل برگزاری برنامه به راه می‌افتد، اما متاسفانه مکان جشنواره را پیدا نمی‌کند، از این رو با ناامیدی به منزل برگشته و آش دوغ را با مادر و خواهرانش خورده بودند. در اواسط برنامه به یاد ایشان افتادم و شماره موبایلش را گرفتم تا از چرایی نیامدنش سؤال کنم. بعد از احوال‌پرسی، جریان پیدا نکردن آدرس جشنواره را بیان کرد. از ایشان خواستم تا دوباره غذا یا دسر یا چیزی که در کمترین زمان آماده می‌شود را درست کند و خود را به جشنواره برساند. خوشبختانه دوباره مقداری آش دوغ آماده کرد و در لحظات آخر جشنواره خود را رساند. زمانی که اصل جریان را با داوران و مسئولین جشنواره در میان گذاشتم، اسم این خانم را هم در بین برندگان قابل‌تقدیر قرار دادند و الحمدالله هدیه‌ای نیز به ایشان تقدیم کردند که درنهایت با خوشحالی و شادمانی عازم منزل شد.» «همیار خانواده ما به همراه دیگر همکارانش در مناسب‌های مختلف، برنامه‌های شاد و جذابی برای فرزندان ما اجرا می‌کنند، مثلاً در ایام نیمه شعبان فرزندان ما را به مجتمع فرهنگی بردند. این روز برای فرزندانم ما به یاد ماندی شد و آن‌قدر به آن‌ها خوش گذشته بود که تا مدت‌ها از خاطرات و شیرینی‌های آن روز برای من و دیگر دوستانشان تعریف می‌کردند.» (کد مددجویی: 3715212396) ۸. قصد فریبکاری با استفاده از جریان سازی ورزش در محله «یک زمین نسبتاً بزرگ در وسط محله هدف همیاری من قرار داشت که پاتوق معتادان و موادفروشان شده بود. به شهرداری منطقه و شورای شهر مراجعه کردیم و از آنان خواستیم این زمین را تبدیل به فضای سبز کنند تا ساکنان از آن استفاده نمایند و معضل اعتیاد و معتادان را از آن پاک نمایند. چند روز بعد از مطالبه ما، اعضای شورای شهر به محله آمدند و زمین را به آن‌ها نشان دادیم. از ساکنان محله پرسیدیم این زمین برای چه کسی است؟ تقریباً همه افرادی که مورد سؤال قرار گرفتند، گفتند که: این زمین زیر نظر فلان املاکیه محله است و برای ایشان می‌باشد. رفتیم با املاکی صحبت کردیم. همان‌جا صاحب املاکی به من اشاره کرد، و به آرامی در گوش من گفت: بگذار این مسئولین بروند. ما و شما بعداً در این باره با همدیگر صحبت می‌کنیم. در ذهن خودم گفتم: احتمالاً این بنده خدا می‌خواهد کار، مردمی باشد و خیلی اداری نشود. از این رو با ترفندی مسئولین شورای شهر را از املاکی بیرون آوردم و آن‌ها را درگیر مسئله دیگری در محله کردم. فردای همان روز، خودم به‌تنهایی وارد املاکی شدم و این بنده به من گفت: «فلانی! من دور زمین را حصار و یا فنس می‌کشم و به مدت پنج سال به شما تحویل می‌دهم. شما هم وسایل ورزشی تهیه کنید و در آن قرار دهید، یک قرارداد پنج‌ساله هم با شما و چند نفر از معتمدین محله می‌نویسیم. یک ریال هم از شما پول نمی‌گیریم. بچه‌های محله پنج سال در این زمین بازی کنند، بعد از پنج سال آن را بر اساس قرارداد به حقیر تحویل دهید. هرگز فکر نمی‌کردم این بنده خدا بخواهد یک کار غیرقانونی انجام بدهد. از این رو به ایشان اعتماد کردم و قرار شد فردا قرارداد را بنویسیم و این بنده خدا هم فنس کشی را انجام دهد. غروب همان روز با چند نفر از اعضای بسیج و معتمدین محله جلسه‌ای برگزار کردیم و آن‌ها نیز از این مسئله استقبال کردند و قرار شد برای تهیه وسایل ورزشی اقدام کنند. ابتدای صبح روز بعد، از یک ارگان دولتی با من تماس گرفتند و گفتند: اصلاً آن زمین مال این بنده خدا نیست. و یک زمین انفال و عام‌المنفعه است. این آقا می‌خواهد از امضای شما و معتمدین محله سوءاستفاده کند و از این طریق در بین محله و معتمدین محله، جا بیندازد زمین برای ایشان است. و با این شگرد زمین را به نفع خودش مصادره کند. حقیقتاً اگر این اطلاعات به دست من نمی‌رسید، به مشکل می‌خوردم و یک اشتباهی صورت می‌گرفت، که به‌سادگی جبران نمی‌شد.» ۹. ترویج روحیه تعاون و مشارکت اجتماعی تعاون و مشارکت اجتماعی سبب برقراری تماس اجتماعی افراد با همدیگر شده و این تماس سبب کنترل افراد و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی می‌شود. تقویت روحیه همکاری و همفکری به‌منظور پاکیزه و آباد نگه داشتن محیط زندگی، یکی دیگر از برکات تعاون و مشارکت اجتماعی است که آرامش روانی و طول عمر انسان را در پی دارد. پیامبر اسلام (ص) در این باره فرمودند: «حُسْنُ الجَوارِ یُعَمِّرُ الدِّیارَ و یَزیدُ فی الْأَعمارِ؛ همسایه داری نیکو، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.»[2] اولین قدم مشارکت و تعاون در محیط خانواده برداشته می‌شود و هر مقدار اعضای یک خانواده در انجام جزئی‌ترین امور خانواده با یکدیگر همکاری داشته باشند، در آینده نیز با چنین روحیه‌ای وارد جامعه می‌شوند و در زندگی اجتماعی خود از فرد‌گرایی و تک روی دوری می‌کنند. مشارکت اجتماعی عمومی جامعه ناشی از عواملی همچون اعتقادات و احساسات مشترک، تعادل و هماهنگی میان باورها و ارزش‌ها است. «هر ساله خداوند توفیق داده و یک آش نذری در منزل خودم می‌پختم و آن را میان همسایگان تقسیم می‌کردم. امسال به ذهنم آمد این آش نذری را در منزل یکی از خانواده‌های هدف همیاری بارگذاری کنم و ایشان هم همسایگانش را دعوت کند تا پای آش حاضر شوند و در پختن آن کمک کنند و یک جلسه روضه و سخنرانی هم برگزار کنیم. سپس آش را میان همسایگان تقسیم کنند. به‌محض اینکه روز بارگذاری آش را مشخص کردیم. همسایگان متعددی هم که نوعاً از خانواده‌های تحت پوشش سازمان‌های حمایتی بودند، پیش‌قدم شدند و هر یک مقداری مواد خشک برای اضافه کردن به آش در اختیار صاحب‌خانه قرار داده بودند. دو دیگ بزرگ پر از مواد شد و زیر دیگ‌ها را روشن کردیم. تعداد زیادی از همسایگان دور دیگ‌ها جمع شدند و با نیت‌های خاصی آش‌ها را هم می‌زدند. قرار بود یک سخنرانی کوتاه داشته باشیم و یک زیارت عاشورا بخوانیم و روضه کوتاهی هم خوانده شود. اما آن‌قدر شرایط فراهم بود و این عزیزان درخواست داشتند، که دو سخنرانی حدود ۳۰ الی ۳۵ دقیقه داشتیم و علاوه بر زیارت عاشورا، حدیث کساء، دعای عهد و دعای توسل به چهارده معصوم علیهم‌السلام را خواندیم. تقریباً چهار بار هم روضه خواندیم و فضای بسیار معنوی ایجاد شد. از همین‌جا تصمیم گرفتم، هرساله این مراسم را در منزل این عزیزان برگزار کنم. زیرا هم سبب برکت در زندگی ما و آن‌ها شده و هم زمینه تعاون و مشارکت اجتماعی بیشتر ساکنان محله را فراهم می‌کند و قطعاً این مشارکت اجتماعی برکات فراوانی برای این عزیزان در پی دارد.» ۱۰. استفاده از ظرفیت‌های قانونی و حقوقی برای جریان سازی «یکی از کارهایی که برای خانواده‌های نیازمند انجام دادیم این بود که به سراغ مسئولین شرکت فولاد خوزستان رفتیم و قوانین مربوط به مسئولیت اجتماعی شرکت را برای آن‌ها یادآوری کردیم، قانون مسئولیت اجتماعی به مسئولین شرکت‌ها و کارخانجات یادآوری می‌کند باید به میزان تأثیرات احتمالی خود در جامعه و محیط پاسخگو باشند و خود را به ارائه برخی از خدمات به کارکنان و خانواده‌های آنان و ساکنان محلی و محیط‌زیست متعهد و ملزم بدانند. من این ماده قانونی را از نماینده مجلس شهر خود یاد گرفتم و با استفاده از آن، ایده تهیه جهیزیه برای جوانان خانواده‌های نیازمند تحت پوشش سازمان‌های حمایتی را با مسئولین شرکت در میان گذاشتیم که به یاری خداوند تعداد ۹۰ پک جهیزیه کامل توسط این عزیزان تهیه شد و در اختیار ما قرار گرفت. با کمک دیگر عزیزان فعال فرهنگی اجتماعی، یک جشن باشکوه در باشگاه فولاد آرنا خوزستان گرفتیم و ۹۰ پک جهیزیه را با احترام و تکریم به زوجین جوان تقدیم کردیم.» ۱۱. جریان سازی اشتغال با زیرزمین مسجد محله «مسجد محله ما زیرزمینی داشت که سال‌ها بدون استفاده بود و فقط ده روز دهه اول محرم، در آن باز می‌شد و از آنجا به‌عنوان سالن غذاخوری عزاداران مورداستفاده قرار می‌گرفت. اوایل کرونا که ماسک و لباس‌های گان بسیار کمیاب شد، این زیرزمین را به کارگاه خیاطی تبدیل کردیم. پولی هم برای تجهیز و خرید امکانات آن نداشتیم. لذا چند نفر از جوان‌های محله را جمع کردیم و با آن‌ها بحث کارگاه را در میان گذاشتیم. تعدادی از آنان اعلام آمادگی کردند و برخی مبلغ پنج میلیون و برخی هفت میلیون و برخی ده میلیون از سرمایه‌های شخصی خود را وسط گذاشتند تا اینکه حدود شصت میلیون پول نقد جمع شد. بلافاصله چند عدد چرخ‌خیاطی خریدیم و پارچه ماسک را هم از طریق یک ارگانی به‌صورت رایگان تهیه کردیم. به یاری خداوند و عنایت جوانان غیور محله، حدود بیست نفر از زنان سرپرست خانواده و اعضای خانواده‌های آسیب‌دیده یا در معرض آسیب، در همین زیرزمین مشغول تولید ماسک شدند. بخشی از ماسک‌ها به‌صورت رایگان به نیازمندان تقدیم می‌شد و بخشی را هم با قیمت بسیار ارزان وارد بازار می‌کردیم و درآمد آن میان افرادی که مشغول بودند تقسیم می‌شد. هرچند این فعالیت کاملاً جهادی شکل گرفت، اما در ادامه درآمد اندکی برای افراد شاغل و حتی مسجد محله داشت. بعد از مدتی که کرونا فروکش کرد، زیرزمین مسجد را به کارگاه تولیدی پوشاک با نام حاج قاسم سلیمانی (ره) تبدیل و آن را رونق بخشیدم و در حال حاضر نیز چند نفر از جوانان محله هم که قبلاً بیکار بودند را در این کارگاه سهیم کردیم و آورده و مبلغ قرض‌الحسنه اولیه جوانان محله را هم تبدیل به سهام کردیم و آن را هم با مقداری سود به صاحبانش عودت دادیم. این کارگاه اکنون متعلق به تعدادی از جوان‌هایی است که قبلاً داخل کوچه بیکار بودند و الآن خود سهامدار هستند و درآمد دارند. به یاری خداوند برخی از این جوانان ازدواج کرده و زندگی خوبی را هم تشکیل داده‌اند. در کنار این مسئله مهم، بعد اجتماعی مسجد محله نیز تقویت گشته و درآمدزایی اندکی هم برای مسجد حاصل شده است.» ۱۲. جریان سازی اشتغال با تولید پوشاک فرم «شرکت فولاد خوزستان کارگر زیادی دارد که همگی لباس فرمی برای کار می‌پوشند، روزی با دیدن لباس فرم کارگران، به فکرم رسید، نزد مدیرعامل شرکت بروم و پیشنهاد خیاطی و تولید این لباس‌های فرم توسط زنان بی‌سرپرست و یا بد سرپرست را مطرح کنم. هنگامی‌که این درخواست را مطرح کردم و گفتم خودم هم خیاط هستم و تعدادی از زنان را قبلاً آموزش داده‌ایم و تعداد دیگری را هم در اسرع وقت آموزش می‌دهیم، این بنده خدا با روی باز از پیشنهاد من استقبال کردند و از اینکه لباس‌ها را در دیگر مناطق و یا حتی از خارج کشور تهیه می‌کردند، ناراحتی خود را ابراز نمودند. در همین ایام متوجه شدیم سوله‌ای که متعلق به شهرک صنعتی است و دارای چند دستگاه چرخ صنعتی خیاطی است را به‌صورت مناقصه‌ای برای فروش گذاشته‌اند و خوشبختانه این سوله در کنار شرکت فولاد قرار داشت. در عرض یک هفته این کارگاه را به همراه تجهیزاتش با کمک مسئولین شرکت فولاد خریدیم و بعد از معرفی ۳۸ نفر خیاط آموزش‌دیده از زنان خودسرپرست خانواده، افتتاحیه آن را با حضور مسئولین شرکت برگزار کردیم و دو نفر هم برای کارهای خدماتی و نظافت گذاشتیم. به یاری خداوند و نیت خیر مسئولین دلسوز شرکت فولاد خوزستان، در حال حاضر تعدادی از شرکت‌های دیگر، لباس‌های فرم کار خود را به این کارگاه می‌سپارند و از این طریق بستری برای اشتغال و درآمدزایی تعدادی از زنان روستاهای اطراف شرکت فراهم شده است.» ۱۳. اعتمادسازی برای جریان سازی فعالیت‌های سطح محله «از همان ابتدا که کنشگری در محله را آغاز کردیم، اهداف خاصی را مدنظر قرار دادیم و چشم‌اندازهای کوتاه‌مدت و بلندمدتی را برای رسیدن به این اهداف در نظر گرفتیم. تمام ابزارها و فرصت‌هایی که در اختیار داشتیم همه را به کار گرفتیم تا به اهداف خود برسیم. اولین ابزار ما محبت و مدارای با مردم بود، همان سیره و روشی که پیامبر اسلام (ص) از آن برای جذب مردم استفاده کردند. به یاد دارم روزی وارد یکی از کوچه‌های محله شدم. جوانی که به لات محله معروف بود، سر راهم را گرفت و با همان زبان لاتی با من صحبت کرد. من یک تسبیح تربت کربلا در دست داشتم، بلافاصله این تسبیح را در دست وی گذاشتم و گفتم این تربت کربلا است، دوست دارم آن را به شما هدیه دهم. بعد از چند دقیقه دل این جوان رام شد و شروع به درد دل کرد و گفت: من از ابتدا نمک‌گیر این مسجد و یکی از اعضای فعال آن بودم. روزی به اشتباهی یکی از تسبیح‌های مسجد را با خود بیرون آوردم. یکی از اعضای هیئت امنای مسجد تا تسبیح را در دست من دید، بدون اینکه حرف‌هایم را بشنود، برخورد تندی با من کرد و تسبیح را از دستم کشید و من را جلوی چشم دوستانم ذلیل و خوار کرد. از آن روز تاکنون ارتباطم با مسجد قطع شده است. به مرور زمان محبت و عرض ارادت بیشتری نسبت به این جوان نمودم، تا آنجا که بعد از مدتی دوباره به یکی از فعالان دغدغه‌مند مسجد و یکی از بازوان فعال فرهنگی اجتماعی در سطح محله تبدیل شد. دومین ابزار ما اعتمادسازی هدفمند بود، اعتمادسازی که به مرور زمان به دست می‌آمد. برای این مهم، ظرفیت‌های محل و نقطه‌های آسیب‌زایی که ممکن بود خانواده‌ها از آن زاویه، آسیب ببینند را شناسایی کردیم. متاسفانه در محله اختلاف‌هایی بین نهادها و فعالان فرهنگی و اجتماعی محلی به وجود آمده بود که در این مرحله وقت گذاشتیم و آن‌ها را کنار هم قرار دادیم و سعی کردیم بخش فعالیت‌ها تجمیع شود و موازی کاری‌ها از بین برود. این اقدام یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعتماد ساز بود. ما با همین روش به مرور زمان فعالیت‌های خودمان را تقویت کردیم. یکی دیگر از اقداماتی که توانست برای ما اعتمادسازی کند، این بود که به مباحث تربیتی و فعالیت برای کودکان و نوجوانان محله ورود پیدا کردیم و از این طریق دغدغه بسیاری از والدین و خانواده‌های محله را با محوریت مسجد محله پوشش دادیم. در برنامه‌های تربیتی به کودکان و نوجوانان اعلام کردیم، امشب که منزل رفتید، باید دست پدران و مادران خود را ببوسید و از آن‌ها برای همه کمک‌ها و حمایت‌هایی که نسبت به شما داشتند تشکر کنید. فردای همان روز پدران و مادران تا ما را می‌دیدند از ما تشکر می‌کردند و یا اینکه بر کودکان و نوجوانان تکلیف کرده بودیم دعای سفره را با صدای بلند برای همه اعضای خانواده بخوانید. این مسئله‌ها سبب ارتباط و اعتماد خانواده‌ها نسبت به ما می‌شد. همین فعالیت تربیتی درگاه خوبی برای ارتباط با خانواده‌ها و والدین شده و از این طریق بسیاری از آسیب‌های آن‌ها همچون طلاق، اعتیاد، متارکه، بیماری و درگیری‌های خانوادگی، زندانی بودن و ... را شناسایی کردیم و اقدامات اساسی برای کاهش آن‌ها انجام دادیم. در ادامه نیز یک مرکز نیکوکاری برای حمایت از خانواده‌های کم‌بضاعت راه‌اندازی کردیم و تعدادی از ساکنان محله در این امر خداپسندانه مشغول شدند.»   [1]. تحف العقول، ص ۴۰۹. [2]. الکافی، ج ۲، ص ۶۶۷.
استفاده از مطالب تحول اجتماعی برای مقاصد اجتماعی و فرهنگی با ذکر منبع بلامانع است.
كليه حقوق اين سايت متعلق به تحول اجتماعی مي باشد