خیابان نبوت ۳ امشب منور به نور همسایه ها بود!
همه همسایه ها اومده بودند هرکی هرچی داشته بود رو آورد همه خوشحال بودند محله اصلا حالش یه چیز دیگه بود یکی از همسایه ها مریض بود گفت من خودم نمیتونم بیام کوچه افطاری بجاش پول میدم برای برپایی کوچه افطاری.
یکی از جوونا با ماشین اسپورتش کوچه رو بست گفت میذارم ماشینو اینجا شما راحت کوچه رو آماده کنید.